bato-adv
bato-adv
شکاف در رهبری غرب و فرصت‌طلبی کرملین

«ولادیمیر» چطور فرصت‌ها را در هوا می‌قاپد؟

«ولادیمیر» چطور فرصت‌ها را در هوا می‌قاپد؟

پس از فروپاشی شوروی، غرب تلاش کرد روسیه را در نظم جهانی ادغام کند، اما پوتین با رویکردی تهاجمی و جاه‌طلبانه به‌دنبال احیای امپراتوری تزاری برآمد. او با سرکوب داخلی، دخالت در کشور‌های همسایه و حمله به اوکراین، علیه نظم لیبرال جهانی ایستاد. در این میان، عقب‌نشینی آمریکا در دوره ترامپ و مواضع همدلانه با کرملین، نه‌تنها وحدت غرب را تضعیف کرد، بلکه مشروعیت جهانی دموکراسی را به چالش کشید.

تاریخ انتشار: ۱۱:۳۷ - ۱۲ فروردين ۱۴۰۴

فرارو- فرید زکریا ستون نویس روزنامه واشنگتن پست و مجری شبکه سی. ان. ان

به گزارش فرارو به نقل از روزنامه واشنگتن پست، استیو ویتکاف، فرستاده ویژه دونالد ترامپ در امور خاورمیانه و اکنون میانجی روند صلح میان روسیه و اوکراین، اخیراً در مصاحبه‌ای نه تنها بسیاری از مواضع رسمی دولت روسیه را تکرار کرد، بلکه از ولادیمیر پوتین با لحنی تحسین‌آمیز سخن گفت. به‌جای آن‌که هر یک از اظهارات او را به‌صورت جزئی رد کنم، در ادامه نگاهی مختصر به تاریخ روابط ایالات متحده و روسیه خواهم داشت.

چطور غرب و روسیه در دو مسیر واگرا افتادند؟

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، ایالات متحده نه تنها تلاشی برای انزوای مسکو نکرد، بلکه با هدف ادغام روسیه در نهاد‌های بین‌المللی و تقویت دموکراسی نوپای این کشور، قدم‌های مثبتی برداشت. به‌عنوان نمونه، گروه هفت به گروه هشت گسترش یافت تا روسیه، هرچند هنوز از نظر اقتصادی جزو کشور‌های صنعتی پیشرفته نبود، به جمع آنها بپیوندد. همچنین، کمک‌های مالی گسترده‌ای از سوی جامعه جهانی به مسکو اختصاص یافت. بنا بر تخمین یکی از نهاد‌های دولتی آمریکا، مجموع این کمک‌ها در فاصله سال‌های ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۸ به حدود ۶۶ میلیارد دلار رسید؛ رقمی که در مقایسه با کمک سالانه ۳ میلیارد دلاری آمریکا به اسرائیل در همان دوره، کاملاً چشمگیر به نظر می‌رسید.

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی خلأ امنیتی بزرگی در اروپای شرقی ایجاد کرد و کشور‌هایی که سال‌ها تحت سلطه مسکو قرار داشتند، نسبت به نیات روسیه بی‌اعتماد و نگران بودند. در پاسخ، ایالات متحده برخی از این کشور‌ها را به مسیر عضویت در ناتو هدایت کرد، اما همزمان تلاش زیادی برای توجه به نگرانی‌های روسیه انجام داد. به همین منظور، سازمانی جدید به‌نام «مشارکت برای صلح» شکل گرفت. هدف این سازمان ایجاد چارچوبی مشترک میان ناتو، روسیه و سایر کشور‌های بلوک شرق بود. تمرین‌های نظامی مشترک و برنامه‌هایی مشابه طراحی شد تا اعتماد میان روسیه و غرب تقویت شود. نکته قابل توجه این است که حتی در زمان وقوع جنگ خونین کرملین در چچن؛ ایالات متحده نه فشار سیاسی جدی بر روسیه وارد کرد و نه تحریم‌هایی علیه این کشور اعمال کرد.

پوتین در اواخر سال ۱۹۹۹ قدرت را به دست گرفت. حمله‌ای تروریستی و خونبار در مسکو که به جدایی‌طلبان چچنی نسبت داده شد، برای این مقام سابق امنیتی ناشناخته، حمایت مردمی گسترده‌ای ایجاد کرد و مجوزی برای آغاز دومین جنگ ویرانگر چچن به او داد. این جنگ ده‌ها هزار غیرنظامی را به کشتن داد و گروزنی، پایتخت چچن را به ویرانه‌ای کامل تبدیل کرد. بسیاری بر این باورند که این حمله تروریستی خود ساخته‌ی سازمان‌های اطلاعاتی روسیه بوده است. از آن زمان تاکنون، پوتین متهم به طراحی و اجرای عملیات‌های مرگبار علیه برخی از برجسته‌ترین مخالفان خود بوده است. روزنامه‌نگاری مانند آنا پولیتکوفسکایا، که به نقد سیاست‌های کرملین می‌پرداخت و چهره‌های سرشناسی همچون بوریس نمتسوف و الکسی ناوالنی، که همواره منتقد سرسخت نظام پوتین بودند، در حملات مشکوک و هدفمند جان خود را از دست دادند یا دچار آسیب‌های جدی شدند.

پوتین و رؤیای امپراتوری جدید: بازسازی تزار، نه شوروی

کلید درک جاه‌طلبی‌های امپراتوری‌طلبانه پوتین، جمله مشهور اوست که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را «بزرگ‌ترین فاجعه ژئوپلیتیکی قرن بیستم» خواند. او در توضیح این دیدگاه تأکید کرد که این فروپاشی، میلیون‌ها نفر از «شهروندان و هم‌میهنان روس» را در خارج از سرزمین مادری‌شان باقی گذاشت. با این حال، هدف پوتین بازسازی اتحاد شوروی نیست، بلکه بازسازی امپراتوری تزارهاست. این جاه‌طلبی فراتر از اوکراین رفته و نفوذ بر بلاروس و کشور‌های آسیای مرکزی را نیز شامل می‌شود. به همین دلیل بود که او به گرجستان حمله کرد و مولداوی را تهدید کرده است.

از همین رو، پوتین مکرراً از شرایط روس‌زبان‌ها در جمهوری‌های بالتیک شکایت کرده و این کشور‌ها را زیر فشار قرار داده است. در مرکز این چشم‌انداز امپراتوری‌طلبانه، اوکراین قرار دارد. پوتین این کشور را بار‌ها «کشوری جعلی» خوانده و مدعی شده است که بلشویک‌ها آن را به وجود آورده‌اند. این در حالی است که در سال ۱۹۹۱، بیش از ۹۰ درصد مردم اوکراین، حتی در مناطقی که اکنون تحت اشغال روسیه هستند، به استقلال رأی دادند.

در طول دهه‌ها حکمرانی، پوتین همواره در تلاش بوده است تا نفوذ روسیه را در بلاروس، قزاقستان، آذربایجان، گرجستان و به‌ویژه اوکراین گسترش دهد. در مورد اوکراین، دخالت روسیه به شکل همه‌جانبه‌ای صورت گرفت؛ از مسموم کردن یکی از کاندیدا‌های پیشتاز ریاست‌جمهوری گرفته تا کمک به قدرت‌گیری یک رئیس‌جمهور طرفدار کرملین.

تا سال ۲۰۰۸، هنگامی که گرجستان گرایش‌های آشکاری به سوی غرب نشان داد، پوتین تصمیم گرفت واکنش شدیدی نشان دهد. این گرایش‌ها با حمایت لفظی جرج دبلیو بوش، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، از پیوستن گرجستان به ناتو تقویت شد؛ هرچند ناتو نه جدول زمانی مشخصی برای این روند ارائه کرد و نه حمایت ملموس. در واکنش به این تحولات، پوتین به گرجستان حمله کرد و با ادعای این که گرجستان خود آغازگر درگیری بوده است، اقداماتش را توجیه کرد. به دنبال این حمله، روسیه از دو منطقه جدایی‌طلب گرجستان حمایت کرد و آنها را تشویق کرد که خود را کشور‌های مستقل اعلام کنند.

شکاف در رهبری غرب و فرصت‌طلبی کرملین

در سال ۲۰۱۴، پوتین با نگرانی مشاهده کرد که اوکراین حتی تحت رهبری رئیس‌جمهوری که خود او در کرملین برای این کشور برگزیده بود، در آستانه امضای «توافق مشارکت» با اتحادیه اروپا قرار دارد. این موضوع هیچ ارتباطی با عضویت در ناتو نداشت؛ مسئله آن بود که مردم اوکراین خواهان پیوند‌های اقتصادی نزدیک‌تر با اروپا بودند. همین کافی بود تا پوتین به اوکراین حمله کند؛ در حالی‌که مسکو در سال ۱۹۹۴، در ازای انهدام زرادخانه هسته‌ای اوکراین (که آن زمان سومین زرادخانه بزرگ جهان به‌شمار می‌رفت)، تضمین کتبی حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت اوکراین را داده بود.

تا آغاز ریاست‌جمهوری جو بایدن، اوکراین هیچ‌گاه به عضویت در ناتو نزدیک نشده بود. حتی در اولین دیدار ولودیمیر زلنسکی با بایدن، رئیس‌جمهور آمریکا عملاً درخواست او برای پیوستن به ناتو را رد کرد. بااین‌حال، چند ماه پس از این دیدار، روسیه تهاجم گسترده‌ای را علیه اوکراین آغاز کرد؛ حمله‌ای که هدف نهایی آن اشغال کامل کشور و تسخیر کی‌یف بود. اتحاد جماهیر شوروی، آخرین امپراتوری چندملیتی بزرگ جهان، سال‌ها پیش از هم پاشید، اما پوتین بیش از یک دهه است که تلاش دارد این امپراتوری را به شکلی جدید احیا کند. این جاه‌طلبی برخلاف خواست مردم کشورهایی، چون اوکراین، گرجستان و بلاروس است که به دنبال استقلال و حق تعیین سرنوشت خود هستند. پوتین نه تنها در برابر جریان تاریخ و آزادی ایستاده است، بلکه با آرمان‌های انسانی و حقوق بنیادین مردم نیز به مخالفت برخاسته. اما شاید غم‌انگیزترین بخش این ماجرا این باشد که به نظر می‌رسد ایالات متحده، به‌ویژه در زمان دولت ترامپ، در این مسیر به نوعی در کنار روسیه قرار گرفته است.

bato-adv
bato-adv
پرطرفدارترین عناوین