جستجوی نوروز در اساطیر؛ بر محضر حکیم خردمند توس
اگر سرنخ نوروز را بگیریم و پیوسته به گذشته بازگردیم میبینیم که نوروز همیشه هست یعنی تا جایی که عقل متعارف یاری دهد، نوروز دیده میشود. اگر در تاریخ چهارنعل به عقب برگردیم، در هر فراز و فرودی نوروز را میبینیم که چونان درخت سروی قد برافراشته و بر تلاشهای ما برای گشودن راز خویش خنده میزند. آدرس نوروز را از هر زمان که بپرسی، تو را به زمانی دیرتر از خود حوالت میدهد.
فردریش نیچه به زبان ساده: خدا مرده است و ما او را کشته ایم!
منظورش این بود که مردم دیگر مثل گذشته به دین پایبند نیستند ولی ارزش های جایگزین هم پیدا نکرده اند و این، باعث ایجاد خلأ در جوامع انسانی می شود و مشکلات بعدی را به وجود می آورد که حول محور "پوچی" می چرخند.
پدر دکارت او را نمیستود و میگفت: میان همه فرزندانم، تنها از این یکی راضی نیستم. مجبور بودم پسری به دنیا بیاورم که چنان مسخره باشد که خود را با پوست گوساله مشغول کند؟
وقتی اغلب فیلمها فقط به شوخیهای بعضا مبتذل، رقصهای کسل کننده مردانه و نمایش ظاهر فاخر و آراسته بازیگران روی فرش قرمز تبدیل میشود، دیگر جایی برای انعکاس معضلات، دغدغه و نگرانیهای اکثریت مردم و در واقع "آینه جامعه" بودن که رسالت مهم سینماست، باقی نمیماند.
عشق مفهوم غریب و یگانه ایست که بیشتر صفحات ارتکاب هنر انسانی پیرامون آن است و ناچشندگانش تا همیشه حسرتخوار عادتی و آوار زمان و زمانهای که نگذاشت تا عاشق شوند... و چه رازیست در کلام مولانا و پرهیزش که میگوید "عشقهایی کز پی رنگی بود/ عشق نبود عاقبت ننگی بود".
خطوطی در خیال، خاماندیشی و نیز خاطره؛
به هر روی انسان همیشه از دیدن تصاویر ناساز حیرت میکند و انکار و استهزا میگزیند. کاریکاتور هم حاصل بهم خوردن نسبت حجمی اجزاست و جهان بر مدار تعادل و ترتیب میگردد. لبخدهای ابدی و گشاده دیرمجال نیستند و آب لاجرم جوی را میجوید و باقی داستان ها.
جهانوطنی: فلسفهای برای تعادل میان خودخواهی و دیگرخواهی
آیا میتوان میان منافع شخصی و کمک به دیگران تعادل برقرار کرد؟ فلسفه جهانوطنی، با ریشه در یونان و روم باستان، دیدگاهی ارائه میدهد که خودخواهی و دیگرخواهی را هماهنگ میکند. این مقاله را بخوانید تا با ایدههای رواقیان آشنا شوید.
مارتین هایدگر که به عنوان یکی از تاثیرگذارترین فیلسوفان معاصر شناخته میشود، اساسیترین دغدغهاش «مسئلۀ وجود» بود. او اعتقاد داشت که ما «وجود» را فراموش کردهایم و حتی فراموش کردهایم که آن را فراموش کردهایم! او فکر میکرد طرح دوبارۀ «پرسش وجود» ضرورتی است که سعادت آیندۀ بشر میتواند وابسته به آن باشد. اما اصلا مقصود او از وجود چه بود؟
سیدجواد میری در گفتگو با فرارو تحلیل کرد
ما در حوزه اموزش و پرورش و تربیت و رسانههای جمعی، چقدر به جامعه آموزش میدهیم که به هم اعتماد داشته باشیم و به هم تکیه کرده و برای هم امن باشیم؟ یکی از مهمترین مبانی در جهان بینی فکری این است که نسبت به هم امانت دار باشیم. در این که جامعه دچار زوال، فرتوتگی و فرسایش شده شکی وجود ندارد. اما جامعه مثل یک درخت است که قابلیت ترمیم رو رشد دارد و همانطور که میتواند آسیب پذیر باشد، میتواند رشد کند و تناور باشد. ما نمیتوانیم اصل زندگی گروهی و جمعی را نادیده بگیریم.
دیوید اسپیگِلهالتر، آماردان برجسته و یکی از بهترین شارحان دانشگاهی که مطالب پیچیده را بهخوبی توضیح میدهد، در کتاب جدید خود با عنوان هنر عدمقطعیت نشان میدهد که چطور محاسبات ساده میتواند بر تن ریسکهای زندگی، که بخش جداییناپذیر آناند، لباس نظم بپوشاند. آنچه میخوانید مروری کوتاه است بر این کتاب که تلاشی است برای فهم شانس و احتمالات در زندگی.
در قرن اخیر هیچ کشوری به اندازۀ آمریکا جنگ برپا نکرده است، طوریکه آمریکا را «کشوری همواره در حال جنگ» توصیف میکنند. بااینحال بعد از حمله به برجهای تجارت جهانی و آغاز آنچه «جنگ علیه ترور» خوانده میشود، ماهیت این جنگها تفاوتی اساسی پیدا کرد. آمریکا که در گلوگاه تقریباً تمام مبادلات مالی و اطلاعاتی بزرگ جهان بود، شروع به کنترل و پایش گستردۀ این دادهها با اهداف امنیتی و نظامی کرد. حاصل اختراع سلاح کشتار جمعی جدیدی بود که بعدها علیه کشورهای مختلفی به کار بسته شد: «تحریم».
در فلسفۀ چین باستان مفهومی هست که نشان میدهد هر کس چگونه میتواند به بهترین نحو کار خود را انجام دهد؛ چه یک آشپز باشد که دارد گوشت گاو را برش میزند و چه حاکمی که کشور را اداره میکند.
بمناسبت ۹ سپتامبر ۱۸۲۸ سالگرد تولد "لئو تولستوی" نویسنده شهیر روس و از بزرگترین رمان نویسان جهان
شباهت بین تولستویی که در اعتراف کشف میکنیم و شخصیتهای اصلی این کتابها یعنی "دیمیتری آندریچ اولنین" در قزاق ها، "پی یر بزوخوف" در جنگ و صلح، و "کنستانتین دیمیتریویچ لوین" در آنا کارنینا خوانندگان را شگفت زده میسازند. همه آنان به تولستوی شباهت دارند از جمله از نظر موقعیت اجتماعی، دلزدگی از زندگی اشرافی بی قراری درونی و جستجوی شدید معنای زندگی، و اشتیاق سیری ناپذیر برای خوب بودن و رسیدن به کمال در همه جنبههای زندگی شان. برخی از آنان مانند تولستوی در نهایت با ایمان به خدا به آرامش میرسند.
نمونههایی از آموزشهای عقیدتی و تعیین وکلا توسط امام یازدهم
مدل ارتباط مردمی امام حسن عسکری (ع) که در دوره امامت خود ایجاد کرد، چگونه بود؟ چه ساختار و چه کارکردهایی داشت؟
«چطور فایده زندگی از درد و رنجهایش بیشتر شود؟!» مصطفی ملکیان، استاد فلسفه در برنامه «سپنج»، راز پیشی گرفتن فایده زندگی از درد و رنجهایش را پاسخ صادقانه به سه سوال ساده عنوان کرد.
اشتراکات نیچه و مولانا در مورد انسانیت
این دو ویژگی کرامت انسانی یعنی این که وضعیت کنونی یک فرد حالت مطلوبی نیست و کرامت بسیار ارجمند یک فرد به هر فردی بستگی دارد و باید به فعلیت برسد نیچه را به سوی نقد عقل گرایی و اومانیسم مدرن ترغیب میکند. به همین ترتیب، مولانا به نقد عقل گرایی و درک سطحی از دین پرداخت. اومانیسم مدرن مبتنی بر طبیعت پایدار انسانیت است که افراد را به عنوان حیوانات منطقی محدود تعریف میکند و آنان را به سطح بسیار پایینی از اشتراک تقلیل میدهد. هم چنین، درک سطحی از مذهب همانطور که مولانا از آن انتقاد میکند باعث احترام بیش از حد به مناسک دینی شده، اما به انسان فهمیده به شدت توهین میکند و انسانیت را از مظهر خدا به ابزاری برای منافع رهبران دینی تقلیل میدهد. مولانا و نیچه در قلمرو مردم عادی عقل سلیم و عقلانیت را بی ارزش نمیکنند، اما به لحاظ آرمان نهایی خردگرایی را به شدت نقد میکنند. مولانا دسته بندی حیوانات و دیگر موجودات مادی را با انسانهایی که مظاهر ابدی خداوند هستند ناشایست میداند. نیچه آن را زندگی در روزمرگی و اخلاق اجتماعی میداند.
بمناسبت ۲۸ جولای ۱۹۰۲ میلادی سالگرد تولد "کارل پوپر" فیلسوف اتریشی – بریتانیایی و از بزرگترین فیلسوفان علم قرن بیستم
فردید در دهه ۱۹۸۰ میلادی همزمان با سروش سخنرانی میکرد و در آن سخنرانیها حملات شخصی مستقیمی را علیه دیدگاههای پوپری سروش مطرح کرد و آنها را "نمایندگان لیبرالیسم منحط" میدانست که هیچ حد و مرزی نمیشناسد. پس از فردید "رضا داوری اردکانی" استاد فلسفه دانشگاه تهران برجستهترین شاگرد فردید بود که به اظهارنظر علیه پوپر ادامه داد. او مدعی شد که پوپر مدافع هژمونی غرب است و هیچ نگرانی برای مردم مظلوم جهان سوم ندارد.
در زمانه تهدید آزادی اندیشه از سوی پوپولیسم چپ و راست زندگی میراث این فیلسوف قرن هفدهمی چیزهای زیادی برای آموختن به ما دارد
در زمانهای که پوپولیسم چپ و راست آزادی اندیشه را تهدید میکند زندگی و میراث "باروخ اسپینوزا" فیلسوف قرن هفدهمی چیزهای زیادی برای آموختن به ما دارد. او نشان داد که از طریق خِرَد میتوان با بربریت نهایی مقابله کرد. او به دنبال تسخیر قلمرو فکری جدیدی بود که آغشته به ایده ایمان به خدا بود، اما میکوشید با توسل به خرد و استدلال از جنگهای کلامی و سیاسی زمان خود فراتر رود.
شکسپیر در نمایشنامه "حکایت زمستان" میگوید برای آن که از شانس دوم برخوردار شویم باید از موضع کنترل و اجبار نسبت به دنیا دست برداریم به عبارت دیگر شما باید توهمات مربوط به قدرت مطلق را که ما به عنوان بچههای کوچک در سر میپرورانیم کنار بگذارید. فیلیپس در کتاب مان اشاره میکند که فروید تشخیص دهنده بزرگترین شانس دوم زندگی ماست: کشف این که میتوانیم شخصی غیر از والدین خود را دوست داشته باشیم. ما در کتاب مان پرسیده ایم که چه چیزی ممکن است در انتخاب انسان بودن دخیل باشد: عمل با چشمان باز در چارچوب محدودیتهایی که ما آن را انتخاب نکرده ایم.