
دولت نتانیاهو با افزایش بودجه دفاعی و تشدید حملات نظامی، هدف جلب حمایت سیاسی داخلی و جلوگیری از پاسخگویی قانونی را دنبال کرده است. در این میان، اقدامات ترامپ در حمایت از سیاستهای نظامی اسرائیل، تعهد واشنگتن به کاهش تنشهای منطقهای را زیر سؤال برده و آمریکا را به سوی درگیریهای گستردهتر سوق داده است. در حالی که باید منافع ملی آمریکا اولویت داشته باشد، این رویکرد منابع و اهداف بلندمدت کشور را با خطر مواجه میکند.
فرارو- آنیل شلین پژوهشگر ارشد برنامه خاورمیانه موسسه کوئینسی و افسر سابق امور خارجی دفتر دموکراسی، حقوق بشر و کار وزارت خارجه آمریکا در امور خاورمیانه
به گزارش فرارو به نقل از نشریه ریسپانسیبل استیت کرفت، در تاریخ ۲۵ مارس، دولت بنیامین نتانیاهو پس از ماهها تعویق، بودجه سال ۲۰۲۵ را تصویب کرد. این تصمیم در شرایطی اتخاذ شد که شکست در رأیگیری میتوانست به انتخابات زودهنگام منجر شود؛ سناریویی که با توجه به وضعیت سیاسی شکننده نتانیاهو، میتوانست او را در موقعیت دشواری قرار دهد. همزمان، اسرائیل تهدیدات امنیتی مداوم و توقف مذاکرات گروگانگیری را بهعنوان دلایلی برای خاتمه دادن به آتشبس تحت حمایت ایالات متحده در غزه اعلام کرد. با این حال، تنها چند روز پیش از رأیگیری، به نظر میرسد اقدام نتانیاهو برای ازسرگیری عملیات نظامی گسترده؛ حرکتی تعمدی برای جلب حمایت شرکای ائتلاف راست افراطی بهویژه ایتامار بن گویر بوده است.
بودجهای که سرانجام مورد تصویب قرار گرفت و از سوی بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی بهعنوان «بودجه جنگ» معرفی شد، شامل بالاترین میزان هزینههای دفاعی در تاریخ اسرائیل است. علاوه بر این، افزایش قابلتوجهی از منابع اختصاصیافته به دیپلماسی عمومی در این بودجه پیشبینی شده است؛ تلاشی آشکار برای مقابله با انتقادهای مداوم بینالمللی نسبت به سیاستهای نظامی اسرائیل در غزه. در این بودجه افزایش چشمگیری در منابع مالی دیپلماسی عمومی در نظر گرفته شد؛ اقدامی که ظاهراً با هدف مقابله با موج محکومیتهای بینالمللی علیه سیاستهای نظامی اسرائیل در غزه اتخاذ شد.
به گفته ایلون لوی، سخنگوی اسرائیل و دیگر مقامات از جمله استیو ویتکاف، نماینده دولت آمریکا در امور خاورمیانه که در برنامه تاکر کارلسون اظهارنظر کرد، شکست مذاکرات آتشبس میان اسرائیل و حماس عمدتاً به دلیل امتناع حماس از مذاکره بود. اما شواهد و گزارشهای منتشرشده نشان میدهد که در مرحله دوم مذاکرات، اسرائیل به طور ناگهانی شروط جدیدی را مطرح کرد؛ شروطی که پیشتر بر سر آن توافق نشده بود و از حماس خواست که بدون قید و شرط این شروط جدید را بپذیرد. این اقدام یکجانبه از سوی اسرائیل، روند مذاکرات را پیچیدهتر کرد و احتمالاً به بنبست رسیدن آن کمک نمود.
اسرائیل، بدون مشورت یا هماهنگی با میانجیگران و طرف مقابل، شروط جدیدی را به مذاکرات تحمیل کرد. این اقدام به نظر میرسد که چارچوب اصلی مورد توافق حماس را؛ چارچوبی که بر مبنای ضمانتهای شفاهی میانجیگران آمریکایی، مصری و قطری بنا شده بود. عملاً باطل کرده باشد. در پی این تغییر موضع، اسرائیل مذاکرات را کنار گذاشت و در ۱۸ مارس حملات هوایی گستردهای را علیه غزه آغاز کرد. این حملات تنها در یک شب جان بیش از ۴۰۰ نفر را گرفت. کاخ سفید نیز تأیید کرد که پیش از انجام این عملیات، با مقامات آمریکایی مشورت صورت گرفته بود. این اعلامیه پرسشهای جدیدی را درباره میزان نقش و سطح موافقت دولت ایالات متحده با این اقدام برانگیخت.
تصمیم اسرائیل برای پایان دادن به آتشبس و آغاز حملات نظامی، موجی از گمانهزنیها و تحلیلها درباره انگیزههای پشت پرده این اقدام را برانگیخت. برخی از تحلیلگران معتقدند این تصمیم نه صرفاً پاسخی به چالشهای امنیتی، بلکه ابزاری برای پیشبرد برنامههای سیاسی بنیامین نتانیاهو بوده است. نخستوزیر اسرائیل اخیراً توانست از رسوایی موسوم به «قطرگیت» که شامل اتهاماتی در مورد دریافت وجوه از قطر توسط مشاوران نزدیک به او در مذاکرات گروگانگیری بود، جان سالم به در برد. در واکنش به این بحران، نتانیاهو به شکل غیرمنتظرهای رئیس شینبت را برکنار کرد و روند عزل دادستان کل را آغاز نمود. منتقدان این اقدامات را تلاشی آشکار برای متوقف کردن تحقیقات و منحرف کردن افکار عمومی از اتهامات مربوط به «قطرگیت» تعبیر کردند.
تلاشهای بنیامین نتانیاهو برای عزل دو مقام ارشد، موجی از اعتراضات مردمی را برانگیخت که در تاریخ اخیر اسرائیل کمسابقه است. بیش از ۱۰۰ هزار اسرائیلی به خیابانها آمدند تا این اقدامات را محکوم کنند و نشان دهند که علیرغم شرایط بحرانی، مقاومت عمومی همچنان زنده است. از زمان حمله حماس در ۷ اکتبر، این حجم از اعتراضات بیسابقه بوده است. نظرسنجیهای اخیر نیز گویای آن است که در صورت برگزاری انتخابات، نتانیاهو احتمالاً شکست خواهد خورد و مجبور به مواجهه با اتهامات طولانیمدت فساد و کلاهبرداری خواهد شد. با این حال، شرایط جنگی یک مزیت کلیدی برای او فراهم آورده است: فرصت فرار از پاسخگویی قانونی و حفظ کنترل بر روایت ملی. اما این سؤال مطرح است که چرا دونالد ترامپ، رئیسجمهور سابق آمریکا، بقای سیاسی نتانیاهو را نسبت به منافع ایالات متحده در اولویت قرار داده است؟
پیش از بهدست گرفتن زمام امور در کاخ سفید، دونالد ترامپ با فشار بر نتانیاهو برای پذیرش مرحله اول آتشبس، بهطور چشمگیری قدرت نفوذ آمریکا بر اسرائیل را نشان داد؛ اهرامی دیپلماتیک که جو بایدن در دوران ریاستجمهوری خود از بهکارگیری آن خودداری کرد. شاید همین امتناع بایدن از بهرهگیری از این ابزار، یکی از عوامل از دست رفتن کاخ سفید برای حزب دموکرات محسوب شود. با این حرکت، ترامپ بهطور ضمنی بر اولویت دادن به منافع ملی آمریکا تأکید کرد. او بهجای تکیه بر حمایت بیقید و شرط از متحدان منطقهای، مسیر کاهش تنش در خاورمیانه و پرهیز از گرفتار شدن در یک جنگ بیپایان را پیش گرفت؛ راهبردی که به وضوح با منافع بلندمدت ایالات متحده همخوانی داشت.
اهمیت ترافیک دریایی در دریای سرخ برای منافع ایالات متحده همواره محل بحث بوده است. با این حال، اگر ایالات متحده کانال سوئز را بهعنوان یک اولویت استراتژیک مدنظر قرار دهد، میتوان گفت که آتشبس در غزه نتیجهای مثبت به همراه داشت: توقف حملات حوثیها به کشتیهای تجاری. این توافق به ترامپ فرصت داد تا مأموریت پرهزینه «نگهبان رفاه» را که میلیاردها دلار برای آمریکا هزینه داشت و کمترین حمایت را از سوی کشورهایی که بیشترین سود را از این مسیر میبردند دریافت میکرد، کاهش دهد. از این منظر، پذیرش آتشبس در غزه نشاندهنده این بود که ترامپ به جای منافع سیاسی نتانیاهو؛ اولویت را به منافع ملی ایالات متحده میداد.
اما این فرصت اکنون از دست رفته است. با موافقت ترامپ برای ازسرگیری حملات اسرائیل در غزه، او مسیری را در پیش گرفته که شباهت زیادی به سیاستهای نافرجام بایدن دارد؛ مسیری که در آن، سرنوشت سیاسی نتانیاهو بر امنیت جان نیروهای نظامی آمریکایی سایه افکنده است. این روند بهویژه در تصمیم اخیر ترامپ برای تشدید حملات هوایی به یمن آشکار شد. این حملات، که منجر به کشته شدن ۵۳ غیرنظامی شد، شدیدترین هفته بمباران از زمان اوجگیری کارزار هوایی سعودی-اماراتی در ژانویه ۲۰۲۲ را رقم زد.
اگرچه این عملیات رسماً بهعنوان واکنشی به تهدیدات حوثیها علیه کشتیرانی در دریای سرخ اعلام شد، اما تقریباً همزمان با فروپاشی آتشبس غزه ازسر گرفته شد. این در حالی بود که در دوره آتشبس، حملات حوثیها بهطور قابل توجهی کاهش یافته بود. در ۱۱ مارس، حوثیها اعلام کردند که کشتیهای اسرائیلی را هدف خواهند گرفت؛ تهدیدی که پس از اقدام اسرائیل در ۲ مارس برای متوقف کردن ورود هرگونه کمک یا کالا به غزه، که نقض آشکار شرایط آتشبس به شمار میرفت، مطرح شد.
زمانبندی این تحولات نشان میدهد که عملیاتهای اخیر ایالات متحده عمدتاً نه برای حفاظت از منافع ملی خود، بلکه بهمنظور هماهنگی با کارزار نظامی اسرائیل در منطقه انجام شدهاند. در نتیجه، نیروهای آمریکایی بهطور فزایندهای به جنگی کشانده شدهاند که اهداف اسرائیل را بازتاب میدهد، نه منافع استراتژیک تعریفشده آمریکا. این روند پرسشهای جدی و بنیادینی را درباره جهتگیری سیاست خارجی ایالات متحده برانگیخته و نگرانیهایی را درباره پیامدهای طولانیمدت این تغییرات ایجاد کرده است.
با وجود بیانیههای رسمی برای کاهش دخالت در درگیریهای پرهزینه و بیپایان، شواهد نشان میدهد که دولت ترامپ به طور فزایندهای با برنامهای منطقهای همسو شده است که بیش از آنکه بر منافع ملی ایالات متحده استوار باشد، بر نیازهای سیاسی داخلی بنیامین نتانیاهو مبتنی است. این تغییر رویکرد، تعهدات لفظی واشنگتن برای خروج از درگیریهای منطقهای را تضعیف کرده و در عین حال منابع مالی و دیپلماتیک چشمگیری را به اسرائیل اختصاص داده است.
در شرایطی که ایالات متحده با منابع محدود و اتحادهایی شکننده دست و پنجه نرم میکند، وابستگی راهبردی واشنگتن به برنامههای نظامی بنیامین نتانیاهو، خطر کشیده شدن کشور به یک درگیری منطقهای پیچیدهتر و کمثمر را به همراه دارد. ادامه این مسیر، نه تنها مانع از تمرکز بر اولویتهای راهبردی اصلی آمریکا میشود، بلکه اهداف بلندمدت ایالات متحده را نیز با چالشهای جدی مواجه خواهد کرد.