bato-adv
bato-adv
ضرورت بازتعریف نقش اروپا در نظم چندقطبی؛

آیا اروپا آماده طلاق از آمریکا است؟

آیا اروپا آماده طلاق از آمریکا است؟

رهبران اروپایی با چالش انتخاب میان ایستادگی در برابر روسیه یا مصالحه مواجه‌اند. در حالی که بسیاری از کشور‌های غیرغربی تحریم‌های غرب را نمی‌پذیرند، اروپا باید یک بازنگری استراتژیک انجام دهد، از وابستگی صرف به آمریکا عبور کند و به بازیگری مستقل تبدیل شود. اگر رهبران اروپا به شفافیت با مردم خود روی آورند و اجازه دهند آنها مسیر دشوار، اما منطقی‌تر را انتخاب کنند، می‌توانند به بازگشت به انرژی روسیه، تعامل مستقیم با چین و تقویت جایگاه جهانی خود بپردازند.

تاریخ انتشار: ۱۳:۱۶ - ۰۹ فروردين ۱۴۰۴

فرارو- کیشور محبوبانی عضو برجسته موسسه پژوهش‌های آسیایی دانشگاه ملی سنگاپور

به گزارش فرارو به نقل از نشریه فارن پالیسی، دو اظهار نظر برجسته از رهبران اروپایی گویای چالش‌های عمیق این قاره است. آنگلا مرکل، صدراعظم پیشین آلمان، در سال ۲۰۱۲ هشدار داد: «اگر اروپا با تنها ۷ درصد جمعیت جهان، ۲۵ درصد تولید ناخالص داخلی و ۵۰ درصد هزینه‌های اجتماعی جهانی را بر عهده دارد، حفظ رفاه و سبک زندگی خود مستلزم کار بسیار سخت است.» از سوی دیگر، دونالد توسک، نخست‌وزیر پیشین لهستان با اشاره‌ای طعنه‌آمیز، وضعیت امنیتی قاره را به چالش کشید: «امروز، ۵۰۰ میلیون اروپایی از ۳۰۰ میلیون آمریکایی تقاضا می‌کنند که در برابر ۱۴۰ میلیون روسی که نتوانسته‌اند بر ۵۰ میلیون اوکراینی غلبه کنند، از آنان محافظت کنند.»

اتکا به آمریکا؛ پاشنه آشیل ژئوپلیتیک اروپایی‌ها

وقتی رهبران اروپایی تصمیم گرفتند مقابل تهاجم روسیه به اوکراین بایستند، ناخواسته این پیام ضمنی را به شهروندانشان منتقل کردند: «نگران نباشید، نیازی به فداکاری نیست. ما از نسل‌های آینده وام می‌گیریم. مزایای شما دست‌نخورده می‌ماند و مالیات شما افزایش نمی‌یابد.» این پیام هرچند غیرصریح، اطمینان داد که بار اصلی جنگ بر دوش مردم عادی نخواهد افتاد.

اما شاید بزرگ‌ترین خطای رهبران اروپایی این بود که شجاعت خود را بر این فرض بنا کردند که آمریکا هیچ‌گاه اروپا را رها نمی‌کند. این اعتماد بی‌چون و چرا به پایداری حمایت آمریکا، ضعف برنامه‌ریزی ژئوپلیتیکی اروپا را نمایان کرد. آنها فراموش کردند که هرگز نباید بر اساس بهترین سناریو برنامه‌ریزی کرد؛ بلکه همیشه باید بدترین سناریو را در نظر گرفت. هنری کیسینجر، با بینش ژرف خود، در اکتبر ۲۰۲۲ در یک گفت‌وگوی خصوصی، دقیقاً همین اصل را به من (نویسنده) یادآوری کرد.

رهبران اروپایی امروز معتقدند که اوضاع نابسامان ژئوپلیتیکی‌شان حاصل خیانت از سوی دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا است؛ اما حقیقت تلخ این است که ترامپ با مردم خود صادق‌تر از رهبران اروپایی با مردم‌شان بوده است. او بی‌پرده پرسید: چرا باید آمریکایی‌ها برای اروپایی‌های ثروتمند فداکاری کنند؟ در مقابل، رهبران اروپا نه تنها چنین صداقتی نداشتند؛ بلکه از گفت‌وگوی واقعی با شهروندان خود نیز طفره رفتند.

اروپا در برزخ تصمیم؛ مقاومت یا مصالحه با مسکو؟

با وجود فشار‌هایی که ترامپ به اروپا وارد کرد، رهبران اروپایی دیگر نمی‌توانند حقیقت را از مردم خود پنهان کنند. آنها باید جوامع‌شان را با انتخاب‌های دشواری روبه‌رو کنند: یا در برابر تجاوز روسیه به اوکراین ایستادگی کنند؛ که مستلزم کاهش خدمات اجتماعی، افزایش مالیات‌ها و حتی سربازی اجباری است؛ یا با روسیه مصالحه کنند و سبک زندگی فعلی را حفظ کنند. شگفت‌آور این است که اغلب رهبران اروپایی، به‌جز برخی استثنا‌ها نظیر لهستان که به آموزش نظامی مردان فکر کرده، از تحمیل این گزینه‌های سخت به مردم خود اجتناب کرده‌اند. در عوض، سیاست‌گذاران اروپا همچنان به گزینه‌های ساده‌تر و غیرپایدار نظیر افزایش سقف بدهی و انتقال بار مالی به نسل‌های آینده روی آورده‌اند.

رهبران اروپایی فشار می‌آورند تا مصادره دارایی‌های بلوکه شده روسیه را به‌عنوان یک راه‌حل ظاهراً آسان در نظر بگیرند، اما این اقدام می‌تواند پیامد‌های وخیمی به همراه داشته باشد. چنین حرکتی ممکن است اعتماد جهانی به حفظ سرمایه‌ها در اروپا را از بین ببرد و در نگاه بسیاری از مردم جهان به‌عنوان یک دزدی آشکار تلقی شود. دلیلش ساده است: مصادره این دارایی‌ها هنوز در چارچوب قوانین بین‌المللی توجیه نشده و به تصویب نرسیده است. برای درک اینکه این سیاست چقدر غیرقانونی و مخاطره‌آمیز تلقی می‌شود، کافی است این سؤال را مطرح کنیم: چرا کشور‌هایی که نماینده ۸۵ درصد جمعیت جهان هستند، از تحریم‌های غرب علیه روسیه حمایت نکرده‌اند؟

رهبران اروپایی می‌توانند شفاف‌ترین تصمیم ممکن را با برگزاری همه‌پرسی‌های صادقانه بگیرند و از مردم خود بخواهند یکی از دو مسیر دشوار را انتخاب کنند: یا در برابر مسکو ایستادگی کنند که مستلزم تحمل فداکاری‌های شخصی جدی است یا با روسیه مصالحه کرده و از یک اوکراین «بی‌طرف» به‌عنوان حایلی بین دو قدرت حمایت کنند. هرچند احتمال دارد که اروپایی‌ها مسیر اول را انتخاب کنند، اما واقعیت این است که این سناریو چندان محتمل نیست. آنها به‌خوبی می‌دانند که بهترین گزینه برای اروپا، توافق و مصالحه با همسایه دائمی‌اش، روسیه است.

اروپا بدون پلن بی؛ فروپاشی استراتژیک در سایه دگماتیسم غرب‌گرایانه

اگر رهبران اروپا به جای ساده‌لوحی، زیرکانه عمل می‌کردند، باید از تصمیم ترامپ برای مذاکره با ولادیمیر پوتین به‌عنوان فرصتی برای باز کردن کانال‌های ارتباطی مستقل با مسکو بهره می‌بردند. در ژئوپلیتیک، تنوع‌بخشی به گزینه‌ها یک قاعده بنیادی است. ترامپ با گفت‌و‌گو با همه، زیرکی دیپلماتیک خود را نشان می‌دهد، اما اروپایی‌ها با محدود کردن خود به مذاکره صرفاً با ولودیمیر زلنسکی، توانایی مانور و انعطاف خود را کاهش داده‌اند.

این رویکرد دگماتیستی بزرگ‌ترین اشتباه ژئوپلیتیکی اروپا در این دوران گذار به نظم جدید چندقطبی است. اروپا از قبول واقعیت خودداری می‌کند: زمان آن فرا رسیده که از پیش‌فرض‌ها و واقعیت‌های گذشته دست برداشته و گزینه‌هایی را که پیش‌تر «غیرقابل تصور» به نظر می‌رسیدند، در نظر بگیرد. چنانچه اروپا بتواند از وابستگی صرف به آمریکا عبور کند و به یک بازیگر استراتژیک مستقل و خودمختار بدل شود، گزینه‌هایش در نظم جدید جهانی به‌شدت گسترش خواهد یافت. این استقلال می‌تواند بازگشت به انرژی ارزان روسیه را ممکن کند، راه را برای تعامل مستقیم و بی‌واسطه با چین هموار سازد و زمینه همکاری با جنوب جهانی در ایجاد مسیر‌های مستقل جدید را فراهم آورد، مسیری که در آن اروپا می‌تواند جایگاهی نوین و تاثیرگذار در رقابت قدرت‌های بزرگ پیدا کند.

به طور خلاصه، اروپا به چیزی کمتر از یک بازنگری استراتژیک کامل نیاز ندارد که مستلزم بازنگری تمام پیش‌فرض‌های کنونی آن درباره نظم جهانی ما است. مسیر مناسب برای آغاز این بازنگری استراتژیک این است که رهبران اروپایی از مردم خود بخواهند انتخاب‌های سختی را انجام دهند. احتمالاً مردم اروپا با خردمندی بیشتری نسبت به رهبرانشان در سال‌های اخیر تصمیم‌گیری خواهند کرد و از رویکردی عمل‌گرایانه و مصالحه‌جویانه در مواجهه با انتخاب‌های دشوار ژئوپلیتیکی حمایت خواهند کرد.

bato-adv
bato-adv
پرطرفدارترین عناوین