
آقایِ پزشکیان! این روانشناسیِ زرد بهدردِ دهههایِ پیشین میخورد که چیزی داشتیم و اگر میخواستیم، میتوانستیم؛ نه به دردِ امروز که چیزِ چندانی نداریم و اگر هم بخواهیم، نمیتوانیم؛ هرچند، گذرِ زمان نشانمان داده که این دُژشعرها (ادب گزاردم) به کارِ آن دههها هم نیامده که کار به اینجا و کارد به استخوان رسیده است. پس، هر دانه که میخواهید بکارید، بر زمینِ سفت بپاشید تا از پاششِ آن دریابید که بیخِ کار تا کجا گندیده و جایی برای گفتارِ بیکار نمانده است وگرنه ما که سالهاست در خیالِ خام و زبانِ بیلُگامِ خودمان، قدرتِ نخستِ منطقهایم.
فرارو- احمد سلامیه؛ در روزمَهِ پنجمِ بهمن، به شما نوشته بودم که هوایِ مِهآلودِ مذاکره با غرب، دیری نخواهد پایید و زود، آفتابی خواهد شد. آفتابی هم شد و از دو سو کوسهایِ نه و نباید برخاست. گفته بودم اگر امکانِ مذاکره بر باد شد، جمهوریِ اسلامی باید وضعیت را وضعِ جنگیِ غیرنظامی ولی سراسری ببیند و چنان جنگی، لازمههایی دارد که از بیمِ نشرنیافتنِ این نامه، واگویشان (تکرارشان) نمیکنم؛ باری، در همین جا، آمادگیام را برای رساندن به هر گوشِ شنوایی، بانگ میزنم؛ گرچه میدانم که گوشِ شما نیز نیوشا نیست.
اگر بپرسید: «از کجا پیدا که گوش هایِ من گشوده نباشد؟»، خواهم گفت: خود، پیداست از گفتارِ بیکارِ شما. نخستین بدِ چنین گفتاری این است که پُربانگ است و گوش را پر میکند و جایی برای شنیدنِ سخنِ بهکار نمیگذارد. آقایِ پزشکیان! هنوز صدایِ فاجعه را نشنیدهاید که اینچنین در کرمان و بوشهر و جاهایِ دیگر، نخواستن و ارادهنکردن را مادرِ همهیِ کمبودها و بیسامانیهایِ کشور جا میزنید؟! آنهم با گفتاری که با روانشناسیِ زردِ بازار مو نمیزند: «ما میتوانیم ایران را کشوری مستقل، آزاد و بینیاز کنیم و اگر اراده کنیم، راه را پیدا میکنیم؛ مشکلِ ما اراده و باور است» (ایسنا، ۲۰ بهمن ۱۴۰۳). آن زرددامنان، روانشناسانِ بازار را میگویم، هر چه مُستی (فقر) و بیداد و شکافِ طبقاتیست را به بیعُرضگیِ مُستمَندان (فقیران) و بیداددیدگان و فروگذاشتگان، فرومیکاهند و آن را مادرِ بدبختیها جا میزنند وَ شما، همهیِ نداشتنها و تهکشیدنهایِ منابع و تباهیها و ویژهخواریها و سنگاندازیها و... را زیرِ قالیِ نخواستن، پنهان میکنید و بر دیوارِ سُتُرگِ کجفهمیها، مالهیِ تازه میکشید. این چه گفتارِ بیکار و بیعاریست که زمینِ سفتِ واقعیت را در روکشِ نرمِ ابریشم میپیچانَد؟! اینکه ما هر چه نفت و گازِ بیرونکشیده را بهرایگان و بی اندیشهیِ فردا سوزاندهایم و هر آنچه را که در شکمِ زمین مانده است، نمیتوانیم با سرعتِ بایسته بیرون بکشیم، به نخواستن برمیگردد یا به نتوانستن و نشدن؟! اینکه چندان ارز ندارید که در بازار بپاشید تا دلار را افسار بزنید، از نخواستن است؟! اگر از نخواستن است، خب بفرمایید بخواهید و بپاشید؟! اینکه باید دلار گرانتر شود تا کسریِ بودجهیِ شما جبران شود یا خداوندانِ سیریناپذیرِ آز، قارونتر شوند از نخواستن است یا از بنبستِ نتوانستن؟!
آقایِ پزشکیان! این روانشناسیِ زرد بهدردِ دهههایِ پیشین میخورد که چیزی داشتیم و اگر میخواستیم، میتوانستیم؛ نه به دردِ امروز که چیزِ چندانی نداریم و اگر هم بخواهیم، نمیتوانیم؛ هرچند، گذرِ زمان نشانمان داده که این دُژشعرها به کارِ آن دههها هم نیامده که کار به اینجا و کارد به استخوان رسیده است. پس، هر دانه که میخواهید بکارید، بر زمینِ سفت بپاشید تا از پاششِ آن دریابید که بیخِ کار تا کجا گندیده و جایی برای گفتارِ بیکار نمانده است وگرنه ما که سالهاست در خیالِ خام و زبانِ بیلُگامِ خودمان، قدرتِ نخستِ منطقهایم.
آقایِ پزشکیان! آگاه نیستید که نخواستن در چنین زمینهای، دو رخ دارد: ارادهنکردن ازسرِ احساسِ ناتوانی و ارادهنکردن به دلیلِ دلخواهندیدن. تنبلان و فراخان، کارِ درست را اراده نمیکنند و تباهان (فاسدان)، آن را دلخواهِ خود و به کامِ خود نمیدانند. شما یکچشمی کردهاید و تنها، نخستین را دیدهاید. بگذارید من چشمِ دیگرتان باشم: لقمههایِ فراوان، پاکیزه هم که باشند، سستی و فراخی میآورند؛ وای به آن لقمههایِ پرچربِ ناپاکیزه که دل را بر حقیقت و داد، کور میکنند! (پیامِ سرخِ حسینِ علی یادتان هست؟!). پس، من هم میگویم دردِ ما نخواستن است ولی نخواستنِ همانها که کارها به دستشان است؛ ویرانگرانِ شکمآکَنده از حرام، نمیخواهند وضع بهتر شود؛ زیرا به کامشان نیست. اینک، میتوانید از گفتارِ بیکارِ خودتان سرمست شوید؛ مزاحمتان نمیشوم.