احمد مُقَرِّبی سرلشگر نیروی زمینی شاهنشاهی در دوران محمدرضا پهلوی بود. او ۳۰ سال برای سرویس جاسوسی شوروی (کاگب) خدمت میکرد و ۱۱ سال به طور مستمر با اسم رمز «مرد» با سفارت شوروی در تهران در ارتباط بود.
موسویتبریزی:
آیتالله سیدحسین موسویتبریزی، دادستان انقلاب در سالهای ۶۰ تا ۶۲ گفت: یک روز برای بازدید از افرادی که گزارش عدم بررسی پروندهشان ارسال شده بود به زندان، رفتم و در سلولهای انفرادی با طبری و کیانوری مواجه شدم. آنجا معتقد بودند ما در حال کمک به نظام و انقلاب هستیم، بعد در اعترافاتشان مسئله دیگری روشن شد. در میان صحبتها هم حاضر نبودند درباره جاسوسی برای شوروی و خیانت مصاحبه کنند.
الهه میزانی (امیرانتظام)، همسر عباس امیرانتظام گفت: امیرانتظام باور به بخشش داشت؛ زیرا در یک نظام دموکراتیک باید در فضایی به دور از خشونت زیستن را آموخت و باور داشت باید بخشید؛ ولی فراموش نکرد؛ اما چه جریانها در تقدیر او دخیل بودند، باید گفت بسیاری جریانها بودند، هریک به اندازهای نقش داشتند؛ هرچند کسانی که در مقابل سرنوشت امیرانتظام سکوت کردند، نیز در دل میدانستند حقیقت چیست.
موقع اعدام هم طیب شاد و خندان بود. زن و بچههایشان هم پشت نرده ایستاده بودند و اطرافشان پر بود از نیروهای امنیتی! همه سرهنگها بودند. یادم هست سرهنگ احترامی ناراحت بود و گریه میکرد! موقعی که سربازها چمباتمه زدند که شلیک کنند، طیب داشت میخندید!
آزاده اخلاقی، ایدهپرداز و کارگردانِ این مجموعهی ۱۷ عکسی میگوید: «امروز آرمانگرایی سوژهی تمسخر خیلیها شده است، مردم کسانی را که اهداف بلند و دور از دسترس دارند دست میاندازند. برای من ولی کسانی که میجنگند و برای آرمانی جانشان را فدا میکنند بسیار محترمند. هدفم زنده کردن یاد کسانی بود که ستایش میکنم.»
عبدالحسین هژیر که بود و چه کرد؟
هژیر بعد از کنارهگیری از دولت، به وزارت دربار رفت و در کنار شاه قرار گرفت. او در ۱۳ آبان ۱۳۲۸ در حالی که در مسجد سپهسالار برای مراسمی حضور پیدا کرده بود توسط سیدحسین امامی ترور شد.
احسان شریعتی در نشستی درباره آیتالله طالقانی گفت: طالقانی یکی از نمادهای جنبش فکری نواندیشی و نوزایی در دنیای اسلام، رنسانس یا رفرماسیون اسلامی و همچنین یکی از نمادهای ملی و مردمی جنبشهای تحولخواهانه عصر جدید در ایران است. آقای طالقانی در واقع پلی است که ما را به نسل صدر مشروطه متصل میکند و ما میدانیم که از صدر مشروطه تاکنون وارد عصر جدید شدیم و جنبشهای تحولخواهانه دموکراتیک و مدرن در ایران شروع شده و در واقع ورود به عرصه جدید و تشکیل دولت و ملت.
در گفتگو با اصغرزاده و غرضی و به روایت یزدی، امیرانتظام سالیوان و اسناد سفارت آمریکا
ماشاءالله کاشانیخواه، مقلب به ماشاءالله قصاب یکی از این چهرههایی است که با سرنوشتی مبهم و پرفرازونشیب در چهار واقعه سالهای اول انقلاب نقش داشت. سابقه فعالیتهای او پیش از انقلاب یکی از نکات مبهم زندگی ماشاءالله قصاب است که شایعاتی درباره ارتباط او با اداره هشتم ساواک و سفارت آمریکا از سوی عدهای وجود دارد، اما سند قابل دسترسی بر این ادعا وجود ندارد.
ابوالحسن ابتهاج از ریاستش بر بانک ملی میگوید
یک روز شاه به من گفت: اگر عبدالرضا پول بانک را پس ندهد چکار خواهید کرد؟ گفتم خانه ایشان را حراج خواهم کرد. شاه گفت: مگر کسی کاخ عبدالرضا را میخرد؟ گفتم زمینش را قطعه قطعه میکنم و میفروشم. شاه گفت: واقعا اینکار را خواهید کرد؟ گفتم البته اعلیحضرت؛ و بالاخره هم شاه شخصا بدهی عبدالرضا را به بانک پرداخت کرد.
روایت زندگی پرفرازونشیب خسرو روزبه به بهانه سالگرد اعدامش
روزبه در فروردین۱۳۲۷ مجددا دستگیر شد و دادستانی ارتش برای او تقاضای اعدام کرد و در نهایت روزبه به ۱۵سال زندان محکوم شد. او در آذرماه ۱۳۲۹ بههمراه ۹ نفر دیگر از رهبران حزب توده (از جمله کیانوری، مرتضی یزدی، جودت، نوشین و قاسمی) که قبلا همگی در دادگاه نظامی محاکمه شده بودند، به یاری افراد بیرون از زندان، ترتیب یک فرار جنجالی را از زندان قصر دادند.
از دزدان نامی دوره قاجار نیز میتوان به اسم چند نفر آنان اشاره کرد: احمد یک دست، حسن سیمرغ، اصغر میمون و غلام چپول. البته اینان با رؤسا و اعضای نظمیه و تامینات سر و سری داشتند و چه بسا اموال مسروقه مردم که در خانه سران تامینات یافت می شد.
دهه 1960 میلادی آخرین سالهایی بود که افغانستان رنگ آرامش به خود دید؛ طی این دهه ظاهرشاه آخرین شاه افغانستان آرامش نسبی بر افغانستان حاکم کرده و اصلاحاتی در زمینههای مختلف کلید زده بود اما دو کودتا و در نهایت حمله نظامی خارجی برای چند دهه امید را از مردم این کشور گرفت.
تصاویری از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲
مرحله نهایی عملیات با انتقال ارتشیان وفادار به شاه توسط تانکها و ماشینهای مستشاران امریکایی به درب خانه مصدق و تصرف آن انجام شد؛ نیروهای کودتاگر با ورود به خانه مصدق دست به غارت آن زدند آنطور که به روایت خبرنگار روزنامه کیهان "ظرف چند دقیقه خانه کاملا ویران و با خاک یکسان شد و هیچ چیزی که به کوچکترین دردی بخورد، باقی نماند".
در آستانه سالگرد استقلال هند
یکی از مهمترین بخش های کار مطالعاتی هولتسر عکس هایی بود که او در مدت پرواز و پس از آن از شهرهای مختلف ایران اعم از تهران، اصفهان، کاشان و بوشهر برداشت. او همچنین از مردم کوچه و بازار و دروازههای شهرها نیز عکس هایی برداشت و مجموعه خود را کاملتر کرد. هولتسر در بازگشت عکس ها و یادداشت های خود از سفر به ایران را در قالب کتابی با عنوان "پرواز بر فراز ایران" به چاپ رساند