آخرین آمار ازدواج و طلاق در کشور
بیماریهای قلب و عروق، بیماریهای سرطان و تومور، دستگاه تنفس و عوارض غیر عمدی ۴ علت اصلی فوت اعلام شده است.
ساعتی بعد کارآگاهان به سراغ سهیلا رفتند. وی وقتی شنید همسر سابقش چه ادعایی را مطرح کرده است به مأموران گفت: همسر من بیماری روانی دارد به خاطر همین بیماری هم دو سال قبل از او جدا شدم. توهمات ذهنی همسرم باعث شده تا چنین اظهاراتی را بیان کند.
زن جوان وقتی برگه را دید، چشمانش سیاهی رفت و نفسش بند آمد. قاضی به منشیاش اشاره کرد برای او لیوان آبی بیاورند. چند لحظه بعد نیکا جرعهای آب نوشید و گفت:«این برگه مربوط به مهریه من نیست.» سپس نفسی تازه کرد و ادامه داد:«آدم به چه کسی بهتر از همسرش میتواند اطمینان کند؟»
«مهری هم که دلش نمیخواست بنای زندگیاش سست و ویران شود، تصمیم گرفت نه زندگی مشترک را ترک و نه تقاضای طلاق کند. او مصمم بود پای زن دوم را از زندگیاش قطع کند، پس شراکتش را با همسرش به هم زد و شرکت خودش را پایهگذاری کرد. بیشتر اوقاتش را با بچهها سپری و ته دلش آرزو میکرد رامین روزی به زندگی مشترکشان بازگردد».
بر اساس گزارش نشریه سان انگلیس، جانسون و همسرش که 54 سال دارند، 25 سال با هم زندگی کردهاند و 4 فرزند دارند، اما الان در انظار عمومی با هم حضور نمییابند.
در سال گذشته، 4 درصد طلاق های ثبت شده مربوط به دختران در سن 28 سالگی بوده است که 81 درصد این زنان از شوهران خود کوچکتر بودند.
مطالعاتی که انجام شده نشان میدهد که افزایش قیمت سکه موجب افزایش طلاق هم میشود و به تبع آن، موجب افزایش احکام اجرا گذاشتن مهریه و زندانی شدن مردان نیز میشود که این نشانهای از اثرات عمیق تغییرات اقتصادی بر امور اجتماعی و حتی خصوصیترین حوزه اجتماع یعنی خانواده است.
نامهای کنار جسد زن جوان پیدا شد. نامهای که متهم فراری آن را نوشته بود. مضمون نامه این بود: «خیلی دوستت داشتم تو نباید ازدواج میکردی به همین خاطر این کار را انجام دادم. با کفن سفید بیا، منتظرتم.»
گزارش مرکز پژوهشها درباره وضعیت ازدواج دختران در سنین پایین
در سالهای ۱۳۹۱ تا ۱۳۹۵ از ۴/۹ تا ۵/۶ درصد (حدود ۴۰ هزار) از کل ازدواجهای ثبت شده در کشور نیز در گروه سنی ۱۰ تا ۱۴ ساله قرار دارد. هرچند در این گروه سنی در کنار این آمار باید وجود آمار غیررسمی را نیز در نظر گرفت؛ ازدواجهای ثبت نشدهای که عموماً بین مهاجرین و اتباع غیرایرانی روی میدهد.
۱۷ ساله بودم که «ساعد» به خواستگاری ام آمد. او ۲۰ سال از من بزرگتر بود و از همسر قبلی اش دو فرزند داشت، ولی من هیچ علاقهای به او نداشتم با این وجود پدرم با دریافت مقداری پول به عنوان شیر بها مرا پای سفره عقد نشاند. اگر چه چند روز قبل از برگزاری مراسم عقدکنان پدر و مادرم را تهدید کردم دست به خودکشی میزنم، اما آنها توجهی نکردند و در نهایت من مجبور شدم زندگی مشترکم را با ساعد آغاز کنم.
مسعودی فرید در ادامه به وضعیت طلاق در کشور هم اشاره کرد و از ثبت ۱۷۰ هزار طلاق در کشور طی سال گذشته خبر داد و افزود: آمار سه ماهه امسال کاهش طلاق را در کشور نشان می دهد، اما هنوز قضاوت در این زمینه زود است.
«از بچگی با پسرعمویم بزرگ شدم و قرار بود مرد زندگی ام شود که ماجرای خواستگاری مرد ثروتمند پیش آمد که بعد از چند روز تصمیم گرفتم به خاطر خانواده ام پا روی رویاهایم بگذارم، اما پس از ازدواج شبها اشک میریختم و دلتنگ پسرعمویم میشدم و از او میخواستم که مرا ببخشد تا اینکه جمشید متوجه ماجرا شد و خودش تصمیم به جدایی گرفت».
«ارتباط خیابانی تا آن جا پیش رفت که جملات مبتذل و مستهجن برای یکدیگر ارسال میکردیم. در همین روزها بود که همسرم متوجه موضوع شد و از دادگاه تقاضای طلاق کرد من هم که نمیخواستم زندگی ام را از دست بدهم چند شکایت مانند تقاضای مهریه مطرح کردم، اما او با دسترسی به پیامکهایی که برای سعید فرستاده بودم دوباره از من شکایت کرد. حالا هم میدانم این نتیجه آتشی است که خودم آن را شعله ور کردم، ولی نمیدانم عاقبت دختر ۳ ساله و آینده تاریکم چه خواهد شد».
با چرب زبانی فریبم داد. من نمیدانستم تمام حرف هایش دروغ است دیگر نمیخواهم با او زندگی کنم کلی طرفدار دارد، اما زندگی من و دخترم را فدای روابط با زنان کرده است.
در همین شرایط بود که «کمال» دست من و دختر کوچکم را گرفت و با خود به چالوس برد او ادعا میکرد کار و کاسبی خوبی در شمال کشور به راه میاندازد و ما را خوشبخت میکند من هم از این که دیگر سختی هایم به پایان رسیده است درحالی که در پوست خودم نمیگنجیدم به همراه او راهی چالوس شدم آن جا بود که دختر دیگرم به دنیا آمد. اما از رونق کاروبار همسرم خبری نبود و او نمیتوانست مخارج عادی روزانه را هم تامین کند به همین خاطر یک روز صبح از خانه بیرون رفت و دیگر بازنگشت او من و دو فرزند کوچکم را در حالی در یک شهر غریب رها کرد که تنها خودروی مدل پایینش برایم باقی مانده بود.
«۸ سال از زندگی مشترک من و «رامین» گذشته بود که بواسطه یکی از دوستانم فهمیدم شوهرم سرم هوو آورده است. شنیدن این خبر آنقدر برایم سخت بود که تا چند روز گیج بودم و فقط به در و دیوار نگاه میکردم. حتی قدرت حرف زدن با همسرم را هم نداشتم. در همه این روزها فکری مثل خوره به جانم افتاده بود؛ اینکه آن زن را پیدا کنم و ببینم چه ویژگیهایی دارد که شوهرم او را به من ترجیح داده است.
«وقتی آنجا رسیدم از دیدن پسرخالهام شوکه شدم. نگاهم به نگاهش قفل شده بود و در این فکر بودم او برای چه آنجا آمده که با دیدن دستبند پلیس در دستش جا خوردم. چطور ممکن بود. در آن لحظه دوست داشتم تمام عذابی که در این روزها کشیدم را در سیلی محکمی جمع کنم و به صورتش بزنم، اما خودم را کنترل کردم».
بنا بر بررسیها، اگرچه زنان متأهل شاغل مزدبگیر اکثراً در مشاغل پایینتری نسبت به شوهرانشان قرار گرفتهاند، اما بیشتر از زنان خانهدار استقلال اقتصادی دارند. بسیاری از این زنان البته هنوز دستمزد خود را مکمل درآمد شوهرانشان میدانند که از سوی هر دو زوج بهمنزله منبع اصلی درآمد خانواده در نظر گرفته میشود.
سن و سال مرد کمتر از زن نشان میداد، هر دو با آرامش روی صندلی نشسته بودند. خانمی که میان این زوج روی نیمکت نشسته بود، مادر مهتاب بود. زنی میانسال که وقار و مهربانی از نگاه، چهره، پوشش و حتی قاب عینکش نمایان بود.
متهم نیز گفت: زن جوان را به عنوان مسافر سوار کردم. او در راه با من درددل کرد و عکس بچههایش را نشان داد و گفت که میخواهد از شوهرش جدا شود. زن جوان به من گفت کسی که میخواهد از او جدا شود، شوهر سومش است و زندگی بسیار بدی را در این چند سال تجربه کرده است