bato-adv
bato-adv
کد خبر: ۷۹۴۹۴

كيفيت پيدايش و رشد شيعه-7 (عرفان اهل سنت و تشيع)

علامه محمد حسين طباطبايي

تاریخ انتشار: ۱۷:۳۰ - ۱۰ خرداد ۱۳۹۰
 
طريق سوم: كشف

1-انسان و درك عرفانى
2 - ظهور عرفان در اسلام
3 - راهنمائى كتاب و سنت بعرفان نفس و برنامه آن.

انسان و درك عرفانى

در عين حال كه اكثريت قاطع افراد انسان سرگرم تنظيم امور معاش و تلاش در رفع حوائج زندگى روزانه هستند و به معنويات نمي پردازند, در نهاد اين نوع(انسان)، غريزه اى بنام غريزه واقع بينى موجود است كه گاهى در برخى از افراد به كار افتاده به يك رشته درك هاى معنوى وادارش مي كند.

هر انسان ( عليرغم سوفسطي ها و شكاكان كه هر حقيقت و واقعيتى را پندار و خرافه مي نامند ) به واقعيت ثابتى ايمان دارد و گاهى كه با ذهنى صاف و نهادى پاك به واقعيت ثابت جهان آفرينش تماشا مي كند، از سوى ديگر تا ناپايدارى اجزاء جهان را درك مي نمايد. جهان و پديده هاى جهان را مانند آئينه هائى مي يابد كه واقعيت ثابت زيبائى را نشان مي دهند كه لذت درك آن هر لذت ديگرى را در چشم بيننده، خوار و ناچيز مي نماياند و طبعا از نمونه هاى شيرين و ناپايدار زندگى مادى باز مي دارد.

اين همان جذبه عرفانى است كه انسان خدا شناس را به عالم بالا متوجه ساخته و حجت خداى پاك را در دل انسان جايگزين مي كند و همه چيز را فراموش مي دارد و گرداگرد همه آرزوهاى دور و دراز وى خط بطلان مي كشد و انسان را به پرستش و ستايش خداى ناديده كه از هر ديدنى و شنيدنى روشن تر و آشكارتر است وامي دارد و در حقيقت هم اين كشش باطنى است كه مذاهب خدا پرستى را در جهان انسانى بوجود آورده است.

عارف كسى است كه خدا را از راه مهر و محبت پرستش مي كند نه به اميد ثواب و نه از ترس عقاب و از اين جا روشن است كه عرفان را نبايد در برابر مذاهب ديگر، مذهبى شمرد بلكه عرفان راهي است از راههاى پرستش ( پرستش از راه محبت نه از راه بيم يا اميد) و راهى است براى درك حقايق اديان دربرابر راه ظواهر دينى و راه تفكر عقلی.

هر يك از مذاهب خدا پرستى حتى وثنيت, پيروانى دارد كه از اين راه سلوك مي كنند وثنيت و كليميت و مسيحيت و مجوسيت و اسلام عارف دارند و غير عارف.

ظهور عرفان در اسلام

در ميان صحابه پيغمبر اكرم (ص) (كه نزديك به دوازده هزار از ايشان در كتب رجال ضبط و شناخته شده اند) تنها على عليه السلام است كه بيان بليغ او ازحقايق عرفانى و مراحل حيات معنوى به ذخاير بيكرانى مشتمل است و در آثارى كه از ساير صحابه در دست است خبرى از اين مسائل نيست. در ميان ياران و شاگردان او كسانى مانند سلمان فارسى و اويس قرنى و كميل بن زياد و رشيد هجرى و ميثم تمار پيدا مي شود كه عامه عرفا كه در اسلام بوجود آمده اند ایشان را پس از على عليه السلام در رأ س سلسله هاى خود قرار داده اند و پس از اين طبقه كسان ديگرى مانند طاوس يمانى و مالك بن دينار و ابراهيم ادهم و شقيق بلخى در قرن دوم هجرى به وجود آمده اند كه بي اين كه به عرفان و تصوف تظاهر كنند در زى زهاد(لباس زاهدان)  و پيش مردم, اولياء حق و مردان وارسته بودند ولى در هر حال ارتباط تربيتى خود را به طبقه پيشين خود نمي پوشانيدند .

پس از اين طبقه, طائفه ديگرى در اواخر قرن دوم و قرن سوم مانند بايزيد بسطامى و معروف كرخى و جنيد بغدادى و نظايرشان بوجود آمدند كه به سير و سلوك عرفانى پرداختند و به عرفان و تصوف تظاهر نمودند و سخنانى به عنوان كشف و شهود زدند كه به واسطه ظواهر زننده اي كه داشت، فقهاء و متكلمين وقت را بر ايشان مي شورانيد و درنتيجه، مشكلاتى برايشان بوجود مي آورد و بسيارى از ايشان را به دخمه زندان يا در زير شكنجه يا پاى دار مي كشانيد. با اين همه در طريقه خود در برابر مخالفين خود سماجت كردند و بدين ترتيب روز به روز، طريقت در حال توسعه بود تا در قرن هفتم و هشتم هجرى به اوج وسعت و قدرت خود رسيد و پس از آن نيز گاهى در اوج و گاهى در حضيض, تاكنون به هستى خود ادامه داده است .

اكثريت مشايخ عرفان كه نام هايشان در تذكره ها ضبط شده است به حسب ظاهر، مذهب تسنن را داشته اند و طريقت به شكلى كه امروز مشاهده مي كنيم ( مشتمل به يك رشته آداب و رسومى كه در تعاليم كتاب و سنت خبرى از آنها نيست ) يادگار آنان مي باشد اگرچه برخى از آداب و رسومشان به شيعه نيز سرايت نموده است.

چنان كه گفته اند جماعت(اهل تسنن) بر اين بودند كه در اسلام برنامه براى سير و سلوك بيان نشده است بلكه طريق معرفت نفس طريقى است كه مسلمين به آن پى برده اند و مقبول حق مي باشد مانند طريق رهبانيت كه بي اين كه در دعوت مسيح (ع ) وارد شده باشد, نصارى از پيش خود درآوردند و مقبول قرار گرفت .

از اين روى هر يك از مشايخ طريقت آنچه را از آداب و رسوم صلاح ديده در برنامه سير و سلوك گذاشته و به مريدان خود دستور داده است و تدريجا برنامه وسيع و مستقلى به وجود آمده است. مانند مراسم سر سپردگى و تلقين ذكر و خرقه و استعمال موسيقى وغنا و وجد درموقع ذكر و گاهى در بعضى سلسله ها كار به جائى كشيده كه شريعت در سويى قرار گرفته و طريقت در سوى ديگر و طرفداران اين روش عملا به باطنيه ملحق شده اند ولى با ملاحظه موازين نظرى شيعه آن چه از مدارك اصلى اسلام (كتاب و سنت) مي توان استفاده نمود خلاف اين است و هرگز ممكن نيست بيانات دينى به اين حقيقت راهنمائى نكند يا در روشن كردن برخى از برنامه هاى آن اهمال ورزد يا در مورد كسى (هر كه باشد) از واجبات و محرمات خود صرف نظر نمايد.

راهنمائى كتاب و سنت به عرفان نفس و برنامه آن

خداى متعال در چندين جا از كلام خود امر مي كند كه مردم در قرآن تدبر ودنباله گيرى كنند و به مجرد ادراك سطحى قناعت ننمايند و در آيات بسيارى جهان آفرينش و هر چه را كه در آن است ( بي استثناء ) آيات و علامات و نشانه هاى خود معرفى مي كند.

با كمى تعمق و تدبر در معنى آيه و نشانه روشن مي شود كه آيه و نشانه از اين جهت آيه و نشانه است كه ديگرى را نشان دهد نه خود را مثلا چراغ قرمز كه علامت خطر نصب می شود كسى كه با ديدن آن متوجه خطر مي شود چيزى جز خطر در نظرش نيست و توجهى به خود چراغ ندارد و اگر در شكل چراغ يا ماهيت شيشه يا رنگ آن فكركند در متفكره خود صورت چراغ يا شيشه يا رنگ را دارد نه مفهوم خطر را.

بنابراين اگر جهان و پديده هاى جهان همه و از هر روى آيات و نشانه هاى خداى جهان باشند هيچ استقلال وجودى از خود نخواهند داشت و از هر روى كه ديده شوند جز خداى پاك را نشان نخواهند داد و كسي كه به تعليم و هدايت قرآن با چنين چشمى به چهره جهان و جهانيان نگاه مي كند چيزى جز خداى پاك درك نخواهد كرد و به جاى اين زيبائى كه ديگران در نمود دلرباى جهان مي يابند وى زيبائى و دلربائى نامتناهى خواهد ديد كه از دريچه تنك جهان, خود نمائى و تجلى مي نمايد و آن وقت است كه خرمن هستى خود را به تاراج داده دل را بدست محبت خدائى مي سپارد .

اين درك چنان كه روشن است به وسيله چشم و گوش وحواس ديگر يا به وسيله خيال يا عقل نيست زيرا خود اين وسيله ها و كار آنها نيز آيات و نشانه ها مي باشند و در اين دلالت و هدايت مغفول عنه هستند.

اين رهرو كه هيچ همتى جز ياد خدا و فراموش نمودن همه چيز ندارد وقتي كه مي شنود خداى متعال در جاى ديگر از كلام خود مي فرمايد: "اى كسانيكه ايمان آورده ايد نفس خود را دريابيد وقتي كه شما راه را يافتيد ديگران كه گمراه مي شوند به شما زيانى نخواهند رسانيد" (سوره مائده آيه 105) خواهد فهميد كه يگانه شاهراهى كه هدايتى واقعى و كامل را در بر دارد همان راه نفس او است و راهنماى حقيقى وى كه خداى اوست او را موظف مي دارد كه خود را بشناسد و همه راه ها را پشت سر انداخته راه نفس خود را در پيش گيرد و به خداى خود از دريچه نفس خود نگاه كند كه مطلوب واقعى خود را خواهد يافت.

و از اين روى پيغمبر اكرم (ص ) مي فرمايد: هر كه خود را شناخت خدا را شناخت و نيز مي فرمايد كسانى از شما خدا را بهتر مي شناسد كه خود را بهتر شناسد.

و اما برنامه سير و سلوك اين راه، آيات قرآنى بسيارى است كه به ياد خدا امر مي كند مانند اين كه مي فرمايد" مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم" (سوره بقره آیه  152 ) و غير آن و اعمال صالحه اى است كه كتاب و سنت تفصيل داده اند و در اختتام آن فرموده اند "از پيغمبر خود پيروى كنيد" (سوره احزاب آيه 21 ).

و چگونه ممكن و متصور است اسلام، راهى را راه خدا تشخيص دهد و مردم را به پيمودن آن توصيه نكند يا آن را بشناساند ولى از بيان برنامه آن غفلت كند يا اهمال ورزد و حال آن كه خداى متعال دركلام خود مي فرمايد "ما قرآن را بسوى تو نازل كرديم درحالي كه بيان روشنى است نسبت به هر چيزى كه به دين و دنياى مردم ارتباط دارد" (سوره نحل آيه 89 )؟
ادامه دارد...