
دختر ١٨ ساله روي خاك افتاده بود و نفس نميكشيد. پدر و مادرش او را تكان ميدادند و به زبان لري صدايش ميكردند اما هيچ واكنشي نداشت: «داشت ميمرد» آنها براي تفريح به منطقه كوهستاني «دره سيد» در انديمشك رفته بودند اما حالا بايد شاهد ثانيههاي پاياني زندگي دخترشان ميشدند. كسي هم آن دور بر نبود و خانواده در ميانه تپههاي بلند، تنها مانده بودند.
زمان جنگ هم در هر دسته 45 نفره دوتا از بچه ها که دوره امدادگر عملیاتی را دیده بودند حضور داشتند و باور کنید زیر آن آتش های عملیات و یا پدافند ها مثل فرشته های نجات اولین نفر بودند که بالای سر جانبازان حضور پیدا میکردند و عملیات احیا و یا مداوای اولیه را شروع میکردند و بعد از قطع خونریزی مصدومان آنها را به حمل مجروح ها میسپردند.
یاد و خاطره تمامی امدادگران شهید و مجروح شده و آنهائیکه زنده ماندند گرامی باد.