کسری نوری - جمهوری اسلامی در عمر 34سالهاش همواره با شرایط سخت و بحرانی مواجه بوده و شاید اکنون بیان اینکه در روزهای حساس و خطیری به سرمیبریم، صرفا تکرار یک کلیشه تلقی شود. اما دلایل متعددی وجود دارد که براساس آنها میتوان مدعی شد این بار شرایط کمی بغرنج یا حداقل متفاوت با کلیشههای رایج این سالهاست.
نخست آنکه جمهوریاسلامی در تمام سالهای گذشته با وجود رویارویی با بحرانهایی نظیر جنگ تحمیلی، چنین سطحی از تحریمها و فشارهای اقتصادی را تجربه نکرده بود. شاید به همین دلیل برخی مسئولان بیتجربه و تازهوارد تلقی درستی از اینکه تحریمها چه ابعاد گستردهای میتواند پیدا کند، در ذهن نداشتند وگرنه قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل را کاغذپاره قلمداد نمیکردند.
آنچه برخی مسئولان اجرایی کشور در یکی، دو سال گذشته درباره کاغذپاره بودن قطعنامهها به زبان آوردند یا حاکی از فقدان بصیرت و پختگی لازم برای درک معادلات جهانی بود یا ناشی از فقر اطلاعاتی برای اتخاذ رفتارهای متناسب؛ چراکه هیچ سیاستمدار باهوش و کارکشتهای سخنی بر زبان نمیآورد که ناچار شود به فاصله اندکی خلاف آن را ابراز نماید.
هنوز زمان زیادی از سخنان برخی مقامهای عالیرتبه کشور مبنی بر بیارزش بودن قطعنامههای سازمان ملل نگذشته که امروز همان آقایان تحریمها را دلیل اصلی نابسامانی اقتصادی کشور معرفی میکنند!
تفاوت دیگر شرایط امروز با گذشته روند شتابان تحولات در خاورمیانه است. اگر در گذشته تنشی در یکسوی خاورمیانه رخ میداد و کشورهای سوی دیگر از تاثیر سریع و مستقیم آن به دور بودند. اکنون ماجرا از اساس تفاوت کرده است. حالا اگر خودسوزی یک دستفروش معترض به زورگویی عوامل شهرداری در یکی از شهرهای تونس بهانه یک انقلاب و سرنگونی رژیم در این کشور میشود، پسلرزههای آن خیلی زود و حتی پیش از آنکه تکلیف تونس روشن شود به سایر کشورهای منطقه میرسد و تغییرات گستردهای را سبب میشود.
این یعنی که دیگر هیچ رویدادی را در این منطقه حساس نمیتوان به طور انتزاعی مورد تحلیل و ارزیابی قرار داد و هر حادثهای در نقطهای از خاورمیانه میتواند سرآغاز تحولی در نقطه دیگر باشد.
از اینروست که حاکمان تمام کشورهای منطقه تاثیر و تاثر تحولات خاورمیانه را در حوزه حاکمیتشان درک و لمس میکنند و ناچار به واکنشهای متفاوت حتی اقدامات فرامرزی میشوند.
اگر موج اعتراض شیعیان بحرین آلسعود را آشفته و آنها را مجبور به لشکرکشی به این کشور میکند یا حاکمان قطر و ترکیه را رسما به ابزار دست طراحان سناریوی خاورمیانه جدید برای سرنگونی اسد تبدیل میسازد؛ جمهوری اسلامی را هم سخت نگران عاقبت متحد استراتژیک خود کرده و به تکاپو میاندازد.
دومینوی تغییر آرایش سیاسی خاورمیانه با سرعتی بیسابقه آغاز شده و حاکمان این منطقه شرایط بسیار متفاوتی را تجربه میکنند. دلیل دیگری که شرایط امروز جمهوری اسلامی را با گذشته متمایز میکند، موقعیت نهچندان مناسب ایران در عرصه سیاست خارجی است. شاید جمهوری اسلامی در هیچ دورهای تا این سطح در عرصه دیپلماسی با سختی روبهرو نبوده است. حتی زمانی که ایران تنها از جانب برخی قدرتهای جهانی تحت فشار مستقیم قرار داشت، سرسختترین دشمنان عرب جمهوریاسلامی تمایل وافری برای آشکار کردن خصومت خود نداشتند ولی امروز شرایط از اساس دگرگون شده است.
جملگی کشورهای عرب حاشیه خلیجفارس از هیچ اقدام علنی و آشکاری که پیام خصومت با ایران دارد فروگذار نمیکنند.
آخرین اقدام در این چارچوب تاسیس دفتر امارات در مقر ناتو بود که پیام آشکاری به ایران برای کشاندن پای ناتو به هرگونه تقابل احتمالی میان دو کشور است. روابط با ترکیه که همواره در سالهای گذشته و در اوج فشارهای غرب به ایران در سطح بسیار خوبی قرار داشت، اکنون به سردی گراییده است. جمهوریآذربایجان که علیالقاعده ایران باید به تمامیت ارضی آن چشم داشته باشد، عرضاندام میکند و به پایگاه تجزیهطلبان آذری ایران تبدیل شده است.
در عراق، دولت نزدیک به ایران در کانون فشاری سنگین برای سقوط قرار گرفته و در افغانستان هم که ناتو و آمریکا جولان میدهند.
اگر روند مذاکرات هستهای با 1+5 را هم به این شرایط اضافه کنیم تفاوت موقعیت کنونی ایران با گذشته در عرصه دیپلماتیک بیشتر نمایان میشود.
شرایط سخت اقتصادی کشور و کاهش بیسابقه ارزش پولملی که بیشتر از تحریمها ناشی از سوءتدبیر مدیران اجرایی است هم مزید بر علت شده تا شرایط امروز جمهوری اسلامی را با گذشته متفاوت کند.
هرچند که ارائه چنین تصویری از اوضاع ممکن است مایوسکننده تلقی شود. اما هرگز به معنای بنبست مطلق و نداشتن راه چاره نیست.
ممکن است در میان برخی مدیران فعلی کشور تصویر چنین موقعیتی از ایران به مرعوب بودن یا سیاهنمایی به قصد تخطئه آنان تعبیر و تاویل شود ولی اگر همین جماعت هم اندکی درایت و انصاف داشته باشند، به جای طرح اتهامهای تکراری و نخنما شده، دست از تکرار برخی اشتباهات برمیدارند و با شنیدن تمام دیدگاهها راهی عقلانی، غیرجناحی و معطوف به منافع ملی را برمیگزینند.
اکنون و از پس سالها تجربه و آزمون و خطا به خوبی مشخص شده است که اداره این سرزمین با یک نگاه و گرایش امکانپذیر نیست. هیچکس نمیتواند مدعی باشد عملکردی خالی از لغزش و اشتباه داشته است. مهم اما باور این اصل است که برونرفت از شرایط کنونی نیازمند اجماع ملی و حاکمیت عقلانیت و آرامش در صحنه سیاسی کشور است. شرطی که جز با حضور چهرههای معقول و معتدل در صحنه مدیریت کشور و بهحاشیه راندن عناصر ماجراجو که منافع ملی جز قدرت و جیبشان معنایی ندارد تحقق نخواهد یافت.