خسرو طالب زاده در مطلبی با عنوان «هاشمی هراسی» در روزنامه بهار نوشت:
زبان افشاگرانه و در عین حال تهمتزننده رسایی، نماینده حامی دولت در مجلس، علیه هاشمیرفسنجانی رخدادهایی را رقم زد که به نظر میرسد آزادی مهدی هاشمی با وثیقه سنگین بهانه این نطق جنجالی بوده که پاسخ مکتوب خانواده هاشمی و قرائت آن در مجلس را در پی داشت. ماجرا همین جا پایان نیافت و نشانههای سیاسی و تکرار نطق رسایی هم از تداوم آن حکایت میکند. آن بهانه به نظر نمیرسد تمام انگیزه این نطقها باشد.
اظهارات اخیر هاشمیرفسنجانی درباره کسانی که در انقلاب حضور نداشتند و تحت حمایت به قدرت رسیدند و مسبب وضع موجودند و امروز مدعی و طلبکار نظام شدهاند هم حکایت از آن میکند که هاشمی هم میفهمد که این جریان و چرا تا این حد علیه او مترصد بهانه است. چرا مسئله هاشمیرفسنجانی برای جناح دولت و حامیانش بازهم مهم شده است؟ چرا دوباره این جریان مانند هفت سال پیش حربه افشاگری را این بار البته نه تنها علیه هاشمی بلکه نهادهای امنیتی و مجلس شورای اسلامی و مجمع تشخیص مصلحت تیزتر کرده است؟
احمدینژاد در دوره نخست انتخابات ریاستجمهوری به خوبی از این حربه استفاده کرد و زمینه انتخابشدنش را فراهم آورد. این شیوه که در طول هشت سال گذشته کم و بیش از آن بهره گرفته شده، این بار نه تنها علیه هاشمی بلکه جبهه افشاگری و تهدید به آن هم گسترده شده است. دلسوزان انقلاب اسلامی و نظام همان روز هم هشدار میدادند این شمشیر که آن روز علیه انقلاب اسلامی و مواضع و رخدادهای آن آخته و برنده شده بود، به یک جناح محدود نخواهد شد و بهزودی اصولگرایان هم ضربه این حربه را خواهند خورد. اما خوشبینی نسبت به احمدینژاد و پیروزیاش در افشاگریهای او موجب شد امیدوار باشند که هزینه – فایده این جریان به نفع اصولگرایان و نهادهای حاکم نتیجه خواهد داد.
اما پرسش اصولی همچنان مطرح است که چرا امروز دوباره هاشمی هدف تبلیغات زودرس انتخاباتی این جریان شده است؟ پاسخ این پرسش را باید در آرایش سیاسی – انتخاباتی آتی جستوجو کرد. اصولگرایان امروز تنها جبهه مطرح و فعال هستند که علیه جریان احمدینژاد صفآرایی کردهاند. در این جناح که امروز به طیفی از گروهها و جناحها تقسیم شده است، چهرههایی چون ولایتی، حدادعادل، پورمحمدی، محمدباقر قالیباف، محسن رضایی و... را برای نامزدی در انتخابات در فهرست بررسیهای خود دارد. و هریک از این چهرهها کم و بیش برای نامزدی فعال شدهاند و برخی ستادهای انتخاباتی خود را راهاندازی کردهاند.
در بین این نامزدها بر مبنای شواهد و قرائن سیاسی و حتی برخی نظرسنجیهای غیررسمی و علنی، شهردار تهران زمینه بهتر و مناسبتری برای پیشی گرفتن از دیگر همجناحیهای خود دارد و از امکان رایآوری بیشتری برخوردار است. وضعیت بهتر قالیباف نسبت به دیگران دلایلی دارد که نمیتواند این دلایل به نفع اصولگرایان باشد. قالیباف به این دلیل از رقبای خود جلوتر است که در این سالها کمتر تظاهر به اصولگرایی کرده و سعی کرده است به عنوان مدیری عملگرا و کمتر سیاسی، شهر تهران را اداره کند.
در شرایط سیاسی باز و شفاف قالیباف نمیتوانست نامزد اصولگرایان باشد زیرا کمسیاسیترین نیروی جناح اصولگرا است که اعتبارش را نه از اصولگرایی و حتی مواضع سیاسی اش، بلکه از مدیریت اجرایی میبرد و نامزد شدن او به معنای شکست تفکر اصولگرایی در ایران است که نمیتواند چهرهای ناب و اصولگرایی را مطرح کند و امیدوار باشد که مردم هم به آن رای دهند. اما همین چهره موفق نامزد اصولگرایان در رقابت با نامزد جناح دولت یعنی رحیممشایی به نظر نمیرسد بتواند چهره جدی و خوششانسی باشد و فاصله آرا او هم با مشایی دستکمی با باقی نامزدهای اصولگرایان نخواهد داشت و از سویی دیگر مواضع اخیر او به مناسبت 9 دی شفافیت نسبی نقطه نظرات او را آشکار ساخت.
به نظر میرسد جناح دولت به خوبی میداند در شرایط و آرایش سیاسی موجود و حذف رسمی اصلاحطلبان، رقیب جدی و مطرحی در برابر خود ندارند مگر آنکه این شرایط دستخوش دگرگونی شود یا چهرههایی مانند هاشمی برای ورود به کارزار انتخاباتی مجاب شوند. بخش قابلتوجهی نهتنها از جناح اصولگرایان و طرفداران انقلاب اسلامی و نهادهای غیرسیاسی بلکه بخش قابل توجهی از مدیران، فعالان اقتصادی- فرهنگی اجتماعی و هنری ترجیح میدهند تا هاشمی به عنوان گزینهای برای خروج از وضع کنونی به عرصه آید و کاری بکند. ترس جناح دولت هم همین است که با آمدن هاشمیرفسنجانی تمامی برنامههای آنها و آرایش سیاسی موجود برهم بخورد و دوباره شرایط به هفت سال گذشته برگردد، با این تفاوت که امروز خیلی از نگاهها در درون نظام به احمدینژاد و جناح او باوری را ندارند که در گذشته داشتند. اما یک سوال همچنان باقی خواهد ماند که آیا حربه افشاگری احمدینژاد تیزتر خواهد شد یا مهار؟