bato-adv
bato-adv
کد خبر: ۱۰۳۸۲۱

با زور نمی‌توان جامعه را اخلاقی کرد

گفتگو با آیت الله موسوی بجنوردی

تاریخ انتشار: ۱۲:۳۷ - ۱۶ بهمن ۱۳۹۰


آیت الله موسوی بجنوردی گفت: «با زور هیچ وقت کار درست نمی‌شود. اخلاقی کردن جامعه با زور نمی‌شود، باید یک طور جامعه را بار بیاوریم که اخلاق در آن فرهنگ شود چون اخلاق خیلی مزایای خوبی دارد و مزه اخلاق باید به مردم چشانده شود اگر این کار انجام شودمردم خود به دنبال اخلاق می‌آیند، چرا که انسان فطرتا به دنبال اخلاق است.»

اجازه بدهید با تعریف مفاهیم آغاز کنیم. لطفا دیدگاه خود را درباره حکومت بفرمائید؟
مسئله حکومت یک امر عقلایی است که دین آن را اختراع نکرده است، جامعه بشریت در اعصار مختلف از نظام صحرانشینی و بدوی گرفته تا اینکه شهرنشین شده‌اند همیشه یک نظام حکومتی برای اداره آن گروه و جمعیت داشته‌اند.
 
ولی از زمانی که حکومت به معنای مدرن مطرح شده است، حکومت مبنی بر مدیریت صحیح در جامعه در ابعاد مختلف شامل قوه قضائیه، قوه مجریه و قوه مقننه تشکیل شده است. این مجموعه می‌تواند جامعه را به نحو مطلوب اداره کند. حکومت یک امر عقلایی صرف نیست و تمام عقلا نیاز به حکومت نظر دارند.
 
حضرت امام(ره) در دوره معاصر به نظر من اولین کسی بود که آمد و گفت اسلام یک سیستم و نظام و مدل حکومتی دارد و در این زمینه بین علما به لحاظ اینکه اسلام نظام حکومتی دارد یا ندارد، اختلاف بود. 

عده‌ای معتقد بودند که اسلام احکام حکومتی ندارد تا اینکه مشروطه مطرح شد در آن زمان آخوند خراسانی، حاج میرزا حسین تهرانی، آقای شیخ عبدالله مازندرانی، میرزای نائینی اعلام کردند که اسلام نظام واحکام حکومتی دارد و میرزای نائینی احکام حکومتی را با وضعیت فعلی آن زمان تطبیق کرد و نظارت ملت بر حکومت و اجرای عدالت حکومت بر ملت از مهم‌ترین شاخصه‌های نظام واحکام حکومتی اسلام است. 

که بعد از این در مصر شخصی به نام کواکبی به عربی مشابه احکام حکومتی میرزای نائینی را نوشت، در حالی که ۸ سال قبل از کواکبی، میرزای نائینی تنبیه الامه احکام حکومتی را نوشته است ممکن است آراء با هم متفق باشد ولی میرزای نائینی ابتدا اقدام به نوشتن احکام حکومتی اسلام کرده است. 

نمی‌خواهم اتهام به کواکبی بزنم که احکام حکومتی را از میرزای نائینی گرفته است ولی میرزای نائینی مبداء نظارت ملت بر حکومت و اجرای عدالت از سوی حکومت در جامعه است.

بحث ولایت فقیه همواره بین علمای اسلام مطرح بوده است، آیا ولایت مربوط به امور عامه بوده یا ولایت مطلقه؟
در این زمینه اختلاف فقهی وجود دارد، امام راحل در سال ۱۳۴۴ اوایل که از ترکیه به نجف آمده بود، بعد از دو روز درس را شروع کردو حدود ۱۴ سال بنده در درس ایشان حاضر بودم اوایل سال ۴۵ به مبحث ولایت فقیه رسیدند، ولایت از جمله ولایت پدر بر فرزند مرد بر زن و … امام در روز اول بحث به بیان اصل نیاز جامعه به حکومت در نظام اسلامی پرداختند.
 
ایشان فرمودند، نمی‌شود یک دین جامع همانند اسلام نظام حکومتی نداشته باشد و چون یک نظام حکومتی می‌تواند عدالت حکومتی را به مرحله اجرا درآورد و ایشان معتقد بودنداسلام نظام حکومتی دارد، ایشان نظرش درباره سیستم نظام حکومتی در اسلام این بود که حکومت قانون بر مردم است و هیچ گاه فرد بر مردم حکومت نمی‌کند و حضرت رسول(ص) نیز مجری قوانین و در واقع ابلاغ کننده احکام خداست.
 
خود قرآن می‌فرماید: «ما علی الرسول الا البلاغ.»، رسول الله کارش ابلاغ احکام خداست. اساس خداست. حاکم واقعی خداست. وقتی حاکم واقعی خدا باشد، آیا حکومتی که اساسش بر عدالت اجتماعی و اخلاق نباشد حکومت درستی است؟!
 
مدیریتی در جامعه صحیح است که خواسته‌ خدا در آن اجرا بشود، خواسته‌ خدا عدالت اجتماعی، رفع ظلم، رفع تبعیض و جامعه‌ اخلاقی است. هیچ کس نبایددر چنین نظامی احساس ترس بکند. همه باید امنیت داشته باشند، همه باید آزاد باشند، همه باید از چیزهایی که تکوینی است در انسان برخوردار باشند.
 
چون انسان به حسب تکوینش آزاد است. حکومتی که مدعی بشود آزادی می‌دهد مرتکب جرم شده است، حکومت چکاره است که به کسی آزادی بدهد؟ خدا انسان را آزاد خلق کرده است. حکومت خوب، حکومتی است که موانع آزادی را رفع کند نه اینکه آزادی بدهد. ما آزاد هستیم. خدا ما را آزاد خلق کرده است.
 
حکومت صحیح و درست سعی می‌کند موانع آزادی را برطرف ‌کند. در اسلام آنچه حکومت می‌کند قانون خداوند است و در واقع آن‌کس که حکومت می‌کند باریتعالی است. اسلام نظام حکومتی دارد و سیستم حکومتی آن حکومت قانون بر مردم است. 

پس حکومت یک امر عقلایی است و جزو اختراعات ادیان نیست و از ابتدا و از زمانی که بدوی‌ترین حکومت که قبایلی است و مدرن‌ترین آن حکومت جمهوری وجود داشته است.
 
بر این اساس است که ملت یک نفر را بر اساس قوانین و مقررات برای اداره کشور انتخاب می‌کنند وهر کدام از قوای سه‌گانه مستقل هستند و بر اساس قانون به وظایف خود عمل می‌کنند. اسلام منادی حکومت قانون بر مردم است، حکومت قانون بر مردم در اسلام حاکم‌الله است و اساس حکومت در اسلام عدالت اجتماعی است.

می‌خواهم نظرتان رادرباره باب اخلاق بدانم؟
همه ادیان به ویژه اسلام به مسئله اخلاق اهمیت زیادی می‌دهند. تمام احکام اسلام در بستر دو چیز است عدالت اجتماعی و اخلاق. این دو عجین هستند، همین احکام اخلاقی است که اسلام را متمایز می‌کنند از سایر ادیان.
 
خداوند انسان را چنان خلق کرده است که بر اساس تفکر و عقلانیت عمل می‌کند. غربی‌ها و بزرگان اسلام در زمینه اخلاق بحث کرده‌اند بهترین تعریف اخلاق به نظر من این است که یک روش برای خود انتخاب کنند و خود را به منجیات نزدیک و از مهلکات دوری کنند و این خود اخلاق است و انسان آن زمان می‌تواند به انسان کامل نزدیک شود شأن اخلاق در اسلام همانند عدالت اجتماعی است و این دو رکن اساسی در همه قوانین اسلام وجود دارد.

برخی چیزها فطری است، فطرت انسان را به سمت خود می‌کشاند و بخش عمده مسئله اخلاق و عدالت به فطرت انسان بر می‌گردد فطرت یک نیرویی است که انسان را به سمت منجیات و دوری از مهلکات هدایت می‌کند. در عین حال انسان مختار است که کار خوب یا بد انجام دهد.

پس به صورت عام منابع اخلاق وحی است وعقل؟ آیا به غیر از اسلام درادیان الهی دیگر نیز به همین نحو است؟
کار دین اینجاست که رهنمودهایی به انسان می‌دهد که انسان به سمت فطرت حرکت کند و دین و ادیان الهی و ابراهیمی هدف اصلی شان این بوده است که انسان را به سمت فطرت و دوری از انحراف هدایت وراهنمایی کند، چراکه اگر انسان در مسیر فطرت قرار گیرد هیچ وقت به سمت مهلکات نمی‌رود و به سمت منجیات می‌رود، امام خمینی رضوان‌الله علیه می‌فرمایند همه انسان‌ها یک عشق فطری به کمال مطلق دارند، کمال مطلق خداوند است.
 
امروز بهترین نشان برای کمال مطلق عشق فطری به خداوند است ولی برخی‌ها کمال مطلق خود را در پول می‌دانند، برخی قدرت را کمال مطلق و برخی هم کمال مطلق را در عمل می‌دانند. تمامی انسان‌ها عشق فطری به کمال مطلق دارند که آن کمال مطلق خود را دوری از مسائل انحرافی مثل پول، ثروت، عمل و … می‌دانند و گمشده خود را در این مباحث می‌یابند. هدف اصلی خلقت شناخت خداست.
 
سایر مقوله‌ها راخواهیم شناخت و از فطرت خویش منحرف نمی‌شویم. پیامبر از خداوند می‌خواست که حقایق مسائل را برایش روشن کند. شناخت حقیقی خداوند در حد امکان بزرگ‌ترین فضیلت حضرت رسول (ص)و امام علی(ع) است. برای اینکه علی نفس رسول خداست در حد کمال عالی‌ترین کمال انسانی حضرت علی(ع) است، نزدیک‌ترین منقبت علی است رسول(ص) حاوی نور ۱۲۴ هزار پیامبر و علی هم نفس رسول است در اصل در مواجهه با اهل سنت بایددر زمینه فضائل و معرفی شخصیت حضرت علی(ع) بحث کنیم نه مباحث انحرافی و اختلاف‌برانگیز

پس اگر من درست متوجه شده باشم غایت دین به نظر شما اخلاق است؟
وقتی اخلاق زیربنای همه مباحث جامعه باشد مدیریت جامعه نیز بر اساس عدالت اجتماعی و اخلاقی است. رابطه اخلاق و حکومت یک رابطه لازم و ملزومی است وحکومت علی(ع) زیربنای آن اخلاق و عدالت اجتماعی بود. 

سیستم حکومتی روش اداره جامعه است برای اخلاق وعدالت اجتماعی، سیستم حکومت و اداره جامعه بر اساس اخلاق و عدالت اجتماعی است، پس باید زمینه عدالت اجتماعی و اخلاق عملا درجامعه فراهم شود.

برای اینکه بحث کاربری‌تر شود می‌خواهم نظر شما را درباره رابطه اخلاق وحکومت را بدانم؟ وظیفه حکومت در قبال مر دم را بیان کنید؟
بهترین راه نهادینه کردن یک چیز تبدیل شدن آن به فرهنگ است. عدالت‌خواهی و اخلاق باید فرهنگ جامعه اسلامی شود و حکومت‌ها باید همیشه متصدی این دو موضوع باشند تا این دو موضوع فرهنگ جامعه اسلامی شود و در ابعاد مختلف زندگی این دو موضوع نهادینه شود.
 
در تمام ابعاد حقوقی رابطه زن و شوهر و اولاد و پدر و مادر رابطه مجموعه‌ها با مردم در انواع حقوقی آن باید فرهنگ باشد. جامعه‌ای که اسلام و خدا را می‌خواهد باید جامعه‌ای باشد که در همه ابعاد آن اخلاق وعدالت اجتماعی عجین و به فرهنگ تبدیل شده باشد.

در احکام قضایی اساس عدل است و هیچ شرط ندارد، ملاک اجرای عدالت در تمام ابعاد است و عدالت خواهی در فطرت است که انسان را رهنمون به این سمت می‌کند که تمام روابط فردی و اجتماعی و اخلاق و عدالت اجتماعی شالوده و زیربنای حکومت‌های اسلامی باشد اگر این امر محقق شود، این همان مدینه فاضله است. 

کسانی باید متصدی شوند که از ابتدا عدالت و اخلاق در صدر برنامه‌هایشان باشد. هدف حاکم اسلامی باید این باشد که اخلاق و عدالت را در جامعه به فرهنگ نهادینه کند و باید مجری اخلاق و عدالت در جامعه باشد. در نظام اسلامی این دو اصل است متضمن مدینه فاضله اخلاق و عدالت اجتماعی است بهترین الگو برای مدینه فاضله حکومت امام علی(ع) است، کسی که می‌گوید اگر دنیا را به من بدهید که گناه کنم به اندازه پر مگس گناه نمی‌کنم.
 
اجرای عدالت جلوگیری از فساد و ایجاد جامعه اخلاقی است، اسلام دنبال تحقق مدینه فاضله بر جوامع اسلامی است.

همانطور که می‌دانید غرب به این نتیجه رسیده است که حکومت عمدتا فاسد می‌شود و نمی‌تواند مرجع اخلاق جامعه باشد. منابعی که برای اخلاق ذکر می‌شود، عقل ووحی است. اما مرجع تشخیص اخلاق کیست؟ درزمانی که پیامبر وائمه وجود دارند. آنها می‌توانند مرجع تشخیص باشند ولی در زمان غیبت مرجع تشخیص کیست؟
در غرب مسائل مادی مطرح است و از معنویات دور هستند. غرب و اسلام از خیلی جهات به هم نزدیک هستند به لحاظ فطرتی نقص بزرگ دنیای غرب بی‌توجهی به مسئله معنویت است. معنویت در اولویت قرار ندارد و فقط قانون علیت را قبول دارند و رئالیست هستند.
 
معنویت باید در جامعه غرب نهادینه شود برای اینکه معنویت در جامعه غرب نهادینه شود باید تعالیم اسلام در آنجا گسترش یابد. دنیای غرب برای جلوگیری از گسترش اسلام در جوامع خود گروه طالبان و بن لادن را به وجود آورده‌ است تا از اسلام چهره‌ای خشن نشان دهند بلکه از گسترش آن جلوگیری کنند چرا که در سال‌های اخیر شاهد گسترش اقبال مردم جهان به ویژه سیاه پوستان به دین اسلام بوده‌ایم. 

برای مقابله با جهان غرب باید از فرهنگ عدالت اجتماعی و اخلاقی استفاده شود. افرادی که امروزه در جوامع اسلامی اقدام تروریستی می‌کنند چنان اغفال شده‌اند که احساس می‌کنند با کشتن مردم مظلوم و ستمدیده به بهشت می‌روند و این موضوع اصلا درست نیست و نشان از اغفال آنان است و شیعه به هیچ وجه با کشتن افراد در هر دین و مذهبی موافق نیست.
 
بهترین مرجع گفتار رسول‌الله(ص) و ائمه اطهار هستند علمایی که در مقوله اخلاق کار کرده‌اند می‌توانند معلم خوبی برای اخلاق باشند، کسی می‌تواند اخلاق را خوب تعلیم کند که خود متخلق به اخلاق باشد چرا که فاقد شیء بعضی شیء نیست چرا که در خود چیزی ندارد نمی‌تواند به کسی چیزی بدهد. 

بنده ۳۰ سال در نجف بودم و پدرم حق عظیمی به گردن من دارند نه به لحاظ عطوفت پدری و فرزندی ایشان نیز متخلق به اخلاق بودند و همواره من را موعظه می‌کردند، در همه شئون و امام هم همینطور این دو حق عظیمی به گردن من دارند در فقه و اصول استاد و معلم اخلاق برای ما بوده اند. معلم اخلاق باید در عمل معلم اخلاق باشد بهترین روش معلم اخلاق در عمل معلم اخلاق بودن است نه در گفتار.
 
امام خمینی آبرو و ذریه رسول خداست در علمای شیعه کسی را ندیدم در علم و تقوا و انصاف و عقلانیت نظیر امام باشد، کسی را بنده مانند امام راحل ندیدم در فهم و شعور و عدالت‌خواهی و … در جامعه السعاده مرحوم نراقی و اخلاق ناصری خواجه نصیرالدین طوسی روایات و مسائل زیادی در زمینه اخلاق بیان شده است اگر می‌خواهیم در جامعه ما معلم اخلاق شویم. 

بهترین راه برای یاد دادن و فراهم کردن اخلاق در جامعه عمل است نه گفتار، امام خیلی به این موضوع تاکید داشتند و می‌فرمودند ممکن است شما در اخلاق کتاب خوبی بنویسید ولی عمل شما چیز دیگری باشد، عمل شما باید معلم اخلاق باشد نه گفتار شما. رسول اسلام(ص) و ائمه اطهار بهترین معلم اخلاق در عمل بوده‌اند.

برای پیاده کردن این تئور ی چه کار باید بکنیم؟ اگر جامعه‌ای نخواهد حکومتش به اخلاق برسد آیا این حق را دارد؟ آیا حکومت مجوز استفاده از زور برای اخلاقی کردن مردم را ندارد، حتی اگر حکو مت صالحان باشد؟
با زور هیچ وقت کار درست نمی‌شود. اخلاقی کردن جامعه با زور نمی‌شود، باید یک طور جامعه را بار بیاوریم که اخلاق در آن فرهنگ شود چون اخلاق خیلی مزایای خوبی دارد و مزه اخلاق باید به مردم چشانده شود اگر این کار انجام شودمردم خود به دنبال اخلاق می‌آیند، چرا که انسان فطرتا به دنبال اخلاق است.
 
لذا حکومت نمی‌تواند این کار را بکند. حکومت وقتی منتخب مردم است، چطور می‌تواند به آن کسی که انتخابش کرده، تعدی کند؟ باید خواسته‌ او را انجام بدهد. ببینید، اساس حکومت بر قدرت استوار است، قدرت همان مقبولیت جامعه است. 

مقبولیت نیز بر اساس رای مردم است. حالا یا به شکل بیعت یا انتخاب. لذا وقتی عثمان را کشتند، مردم به طرف امیرالمؤمنین علی(ع) هجوم آوردند تا حکومت را بپذیرد. بنابراین در خطبه‌شان می‌فرمایند که وقتی من این را دیدم خلافت را قبول کردم؛ چون قدرت پیدا کردم. 

قدرت براساس مقبولیت پدید آمد که همان بیعت است. پس اساسا حکومت بدون قدرت معنا ندارد و قدرت بدون مقبولیت هم معنا ندارد.

ارزیابی شما از وضعیت فعلی اخلاق در جامعه ما چیست؟
جامعه امروز ما از اخلاق وعدالت فاصله گرفته است و بنده از این موضوع رنج می‌برم. مردم ایران خیلی خوب هستند باید کاری کنیم مردم رابه سمت اخلاق بکشانیم.
 
من دنیا را گشته ام ملتی به خوبی ملت ایران ندیده‌ام، به لحاظ وفا، عاطفه و صفات انسانی. اخلاق باید در جامعه بیشتر شود. باید تعالیم اسلام و سیره رسول الله(ص) و امیر المومنین(ع) در جامعه بیان شود و جامعه به سمت اخلاق حرکت نماید.
 
اگر واقعه عاشورا را به خوبی تدوین شود، نحوه برخورد امام حسین با مردم تا آخرین لحظه عمرش همواره سعی داشت نصیحت کند با وجود شهادت فرزندانشان همواره سعی داشت مردم را نصیحت کند امام ناراحت بود و می‌گفت همه آنان به خاطر من به جهنم می‌روند. ما همواره می‌خواهیم آبروی نظام حفظ شود نمی‌خواهیم با برخی سخنان دشمنان از آن استفاده نمایند چرا که دشمنان ما را می‌شناسند.

انتشار یافته: ۱
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۱۹:۵۲ - ۱۳۹۰/۱۱/۱۶
کردند،شد.