چند سارق با یک ترفند حواس زنی که در مقابل دستگاه خودپرداز بود پرت کرده و کارت او را سرقت کردند.
مدیران باشگاه نساجی در حال پیگیری سرقت از بازیکنان این تیم در اردوی ترکیه هستند.
پسر تحصیلکرده جزئیاتی از نقش عجیبش در گروه سارقان را روایت کرد
ماجرای این پرونده از چندی پیش آغاز شد. زمانی که شکایتهای سریالی از دزدان موبایلقاپ پیشروی ماموران پلیس پایتخت قرار گرفت، رسیدگی به این پرونده را شروع کردند. طبق اظهارات شاکیان، موبایلقاپها با یک موتورسیکلت، در تاریکی هوا نزدیک آنها میشدند و گوشیهایشان را سرقت میکردند. این افراد بیشتر در مناطق شمال و شمالغرب تهران پرسه میزدند و طعمههای خود را انتخاب میکردند.
خانهای در جمهوری دومینیکن شاهد سرقت ی بود که سارق آن مرد جوانی بود که قصد داشت دوچرخه یک کودک را بدزدد، اما در لحظه فرار دستگیر شد. سارق پس از پرتاب دوچرخه از روی درب ورودی به داخل خیابان در حال بالا رفتن از درب و فرار بود که پدر خانواده سر رسید و موفق شد قبل از فرار او را بگیرد. صاحبخانه پس از گیر انداختن دزد شروع به ضرب و شتم شدید وی و با وجود التماسهای سارق نگونبخت حاضر به قطع کتک زدن او نشد.
ویدئویی که در شبکههای اجتماعی دست به دست میشود، سرقت چمدان اتوبوس حامل مسافران در فرانسه را نشان میدهد. در این کلیپ گروهی از مردان جوان اتوبوس مسافربری را تعقیب میکنند و سعی میکنند صندوق بغل آن را باز کنند تا چمدانها و کیفهای مسافران را بدزدند.
پسر ۲۷ ساله با مدرک تحصیلی دیپلم سردسته باند است میگوید وضع مالیام خوب است و نیازی به پول ندارم، اما درباره انگیزه سرقت هایش گفت: آشپز یک هلدینگ بزرگ هستم و درآمدم هم خوب بود، چند ماه قبل یک نیروی جدید به هلدینگمان آمد و مدام زیر گوشم میخواند که درآمد این کار خوب نیست و بیا سرقت کنیم. آنقدر گفت تا من وسوسه شدم. نمیدانم شاید هم به خاطر هیجان بود شاید هم طمع کردم.
ولیپور گودرزی ادامه داد: کارآگاهان با کشف این سرنخ و انجام اقدامات اطلاعاتی پی بردند که این سه خواهر جزو سارقان سابقه دار نیز بوده و در ادامه مخفیگاه آنها را در جنوب تهران شناسایی کردند. ماموران به دنبال دریافت این اطلاعات و پس از انجام هماهنگیهای قضایی راهب مخفیگاه متهمان شده و آنها را در یک عملیات غافلگیرانه دستگیر کردند.
زن جوان گفت: من ۱۵ سال است همسر سعید هستم و در این ۱۵ سال سه سال هم بیرون از زندان نبوده است. او نه شوهر خوبی برای من بود نه برای بچههایم پدری کرده است.
صحبتهای عجیب قدیمیترین سارق پایتخت که بیش از ۴۰ بار دستگیر شده است:
مشهورترین سارق تهران گفت: من سالهاست که سرقت میکنم. دیگر در این کار حرفهای شدهام. نمیتوانم دست از سرقت بکشم، چون احساس میکنم این کار در خونم است و به آن اعتیاد پیدا کردهام. برای همین نیازی به آموزش ندارم. البته اوایل هر بار که به زندان میرفتم شیوهای جدید یاد میگرفتم. ولی الان گاو پیشانی سفید هستم. خودم آموزش میدهم. به زندان که میروم به خیلیها روشهای مختلف دزدی را میآموزم. من قدیمی این کار هستم و به استاد تبدیل شدهام. در دنیای سارقان به من احترام زیادی میگذارند.
یک سارق پس از ورود به یک آرایشگاه با خونسردی اقدام به شکستن صندوق و جمع کردن پولها از روی زمين کرد و درست زمانی که قصد خروج داشتند، پلیس وارد مغازه شد و او را بازداشت کرد.
محسن تهرانی، پیشکسوت فوتبال گفت: آخرین بار وقتی به آن کمپ رفتیم، دوستم نبود. مددجویان آنجا برایمان شربت آوردند، ما هم شربت را خوردیم. ولی دیگر چیزی یادمان نمیآید و بیهوش شدیم. روز بعد در همان کمپ به هوش آمدیم، اما دیدیم که خبری از پولها و طلاهایمان نیست. گوشی موبایلمان را هم سرقت کرده بودند. یک گردنبند طلا، ۱۲ میلیون تومان پول از کارت عابربانکم را دزدیدند، اما همه اینها یک طرف و دستبند مرحوم ناصر حجازی هم یک طرف. مرحوم ناصر حجازی آن دستبند را به من هدیه داده بود. آنجا بود که فهمیدیم ۳ نفر از افرادی که در کمپ بودند سرقت را اجرا کرده و متواری شدهاند. با این حال فرار آنها خیلی طول نکشید و در نهایت پلیس خیلی زود متهمان فراری را دستگیر کرد.
زن متهم گفت: برادرم برای پرداخت مهریه همسر سابقش از خانههای مردم سرقت میکرد، اما یک شب هنگام سرقت بازداشت شد و به زندان افتاد. شاکی پشت شاکی بود که برادرم را شناسایی کرد و رد مال سنگینی به گردن او افتاد. از طرفی هم مهریه سیما را باید میداد، ولی مگر چقدر از این دزدیها گیرش آمده بود که هم رد مال بدهد و هم مهریه. من و خواهرم رفتیم از شاکیها رضایت بگیریم، اما آنها پولهایشان را میخواستند. راه دیگری نداشتیم، با خواهرم فکر کردیم به این نتیجه رسیدیم که ما هم سرقت کنیم.
متهم گفت: من مغازه پوشاک داشتم. ولی دلم میخواست شغلی داشته باشم که هیجانش بالا باشد. آن زمان با یک سارق آشنا شدم و فقط برای سرگرمی و هیجان به سراغ سرقت رفتیم. اتفاقا سرقت از خانهها را انتخاب کردم، چون هیجان و استرسش بالاتر بود. هر بار یک خانه جدید میدیدیم و گاهی اوقات اموال تازهای پیدا میکردیم.
اهالی یک منطقه در حومه بیروت پایتخت لبنان پس از به دام انداختن یک سارق موتورسیکلت وی را به شیوه خودشان مجازات کردند.
سرکرده باند سه نفره به کارآگاهان گفت: قصد داشتیم یک دستگاه خودروی باری را سرقت کنیم تا با آن سرقت های دیگر در شهر انجام بدهیم. به همین دلیل آب نمک بلالها را به مواد بیهوشی آلوده کردیم تا این که راننده پیکان وانت از راه رسید. من هم که منتظر چنین فرصتی بودم بلال آلوده و مسموم را به او دادم، سپس با کمک همدستانم سوار بر موتورسیکلت او را تعقیب کردیم. زمانی که در کنار جاده توقف کرد و بیهوش شد من پشت فرمان نشستم و پیکر نیمه جان او را در بیابانهای شاندیز رها کردیم.
متهم گفت: لباس مأمور پلیس خریدم و در خیابانهای خلوت پرسه میزدم. با دیدن کسی که در حال صحبت با تلفن بود به سمتش میرفتم. دقت میکردم که گوشی تلفن همراهش مدل بالا باشد. به مالباخته میگفتم که مأمور هستم و به ما گزارش شده که گوشی شما سرقت ی است. بعد هم به این بهانه که گوشی سرقت ی است و باید همراهم به مقر پلیس بیاید، آنها را میترساندم
زن جوان گفت: ساعت ۸ و نیم شب بود که زنگ در خانهمان را زدند. ما در طبقه دوم برجی در زعفرانیه زندگی میکنیم. پشت در سرایدار ساختمان بود که برای گرفتن زباله آمده بود. از آنجایی که هر شب در همین بازه زمانی او به مقابل آپارتمان میآمد، در را باز کردم. اما به محض باز کردن در، ناگهان چهار مرد که صورتهایشان را با نقاب پوشانده بودند به همراه سرایدار در مقابل درظاهر شدند.
یک سارق پس از پیاده شدن از خودروی شاسی بلند به سرعت به سمت یک زن دوید و کیف او را دزدید. با وجود مقاومت زن سارق به زور کیف را از دستش کشید و فرار کرد.
دختر ۱۴ ساله گفت: به محل قرار با سروش رفتم او طلاها را از من گرفت تا بفروشد، اما بعد از آن دیگر او را ندیدم. من که طلاها را دزدیده و از خانه فرار کرده بودم، ترسیدم به خانه برگردم. از طرفی، چون جایی برای ماندن نداشتم و هیچ پولی هم برایم نمانده بود شروع به تکدیگری کردم تا خرج زندگیام را بهدست آورم و شبها در پارک میخوابیدم.
رئیس پلیس پیشگیری تهران بزرگ گفت: در بررسی داخل خودروی متهمان تعدادی لوازم سرقت ی اعم از سه عدد باکس بزرگ و دو دستگاه ضبط خودرو با مارکهای مختلف که ساعاتی قبل سرقت شده بود، کشف و ضبط شد. متهمان هم که ۲۰ تا ۲۷ سال سن داشته و ساکن یکی از استانهای مجاور تهران بودند، تحت بازجویی قرار گرفته و در جریان آن به جرم خود اعتراف کردند و مدعی شدند که برای تفریح دست به این سرقت ها زدهاند.