خانواده مقتول چند روز قبل با حضور در شعبه سوم اجرای احکام، عنوان کردند بهدلیل اینکه قاتل در زندان توبه و اظهار پشیمانی کرده از قصاص او گذشت کرده و بهخاطر رضای خدا او را میبخشند. به این ترتیب با بخشش قاتل، او از مجازات قصاص رهایی یافت و بهزودی از زندان آزاد خواهد شد.
مهوش درخصوص قتل همسرش گفت: چند قرص خواب آور تهیه کردم و داخل نوشیدنی به امیر دادم. پس از خوردن آن به سمت گاوداری رفت و کمکم داروها روی او اثر گذاشت نیمه هوش روی زمین گاوداری افتاد. با طناب او را خفه کردم و جسد را میان علوفهها مخفی کردم.
با اعتراف مرد جوان، او در دادگاه به دوبار قصاص محکوم شد. با گذشت ۱۰ سال از جنایت، برادران متهم از خون پدرشان گذشت کردند، اما پسرهای نامادری خواهان قصاص او شده و در نهایت مرد جوان در زندان رجایی شهر به دار مجازات آویخته شد.
نماینده دادستان در پایان قرائت کیفرخواست پرونده متهم رپر معروف گفت: با توجه به انگیزه متهم به دلیل انتقامجویی و علم و اطلاع کامل وی از بیماری ناپدری، ارتکاب قتل عمدی محرز شده و اولیای دم تقاضای قصاص متهم را دارند، لذا با توجه به درخواست اولیای دم صدور حکم قصاص را از دادگاه خواستارم.
مردی که برای رسیدن به دختری جوان، همسر خود را با قرص برنج به قتل رسانده بود، در دادگاه کیفری استان تهران محاکمه و به قصاص محکوم شد.
مردی که متهم است وحید مرادی را در زندان به قتل رسانده است با نقصی که ازسوی دیوان عالی کشور به رأی دادگاه وارد شد، برای بار سوم پای میز محاکمه میرود.
معمولترین مجازات مرگ که بیشتر از همه درباره آن شنیدهایم و خواندهایم، قصاص نفس است. در این مورد، همه چیز مثل اعدام معمولی است؛ با این تفاوت که قاضی اجرای حکم مکلف است پیش از اجرا، تمام تلاش خود را به کار بگیرد که خانواده مقتول رضایت بدهند تا اعدام اتفاق نیفتد و ماجرا با یک پایان خوش به سرانجام برسد. اگر رضایتی در کار نبود، خانواده مقتول حق دارند خودشان مستقیما حکم را اجرا کنند یعنی با دستهای خودشان چهارپایه را از زیر پای قاتل بکشند یا اگر دلش را نداشته باشند میتوانند از شخص دیگری بخواهند که این کار را انجام دهد.
شهریور سال ۹۶ یکی از فجیعترین قتلهای تاریخ حوادثی ایران با کشته شدن جوان ۱۹ ساله مهابادی به نام صادق برمکی کلید خورد.
در این جنایت سه دوست صادق برمکی با انگیزه شیطان پرستی و به خاطر کدورت و کینه قبلی، صادق را بعد از شکنجههای بی رحمانه زنده زنده سوزاندند.
شاکی گفت حاضر به گذشت نیست و خواستار قصاص متهم است. او همچنین گفت: سرنوشت من با این اتفاق تغییر کرد و من حاضر به گذشت نیستم.
بخشش دختری که با اسید مرتکب قتل شد
من داشتم از جایی به خانه برمیگشتم که جلوی در خانه دختری به من رسید و با عصبانیت به خانوادهام فحاشی کرد. من نفهمیدم او چرا این کار را میکند. از او پرسیدم کیست و چرا فحاشی میکند؟ دختر مدعی شد برادرم، رامین، او را مورد آزار قرار داده و آدرس برادرم را میخواست و مدام به پدر و مادرم فحش میداد. من خیلی ناراحت شدم و به او گفتم اگر اتفاقی افتاده مقصر خودش بوده و حق ندارد به پدر و مادر من توهین کند. این دختر به حرفهایش ادامه داد و بعد هم یک ظرف از کیفش بیرون آورد و روی صورت من پاشید. من دیگر متوجه هیچ چیز نشدم و فقط جیغ میکشیدم
من در کنار نامزدم سوار ماشین خودم بودم و داشتیم به جایی میرفتیم. مقتول هم با ماشین خود در حال عبور بود که ما در جایی به هم رسیدیم. او فکر کرد من میخواهم جلوی او بپیچم و عصبانی شد. نگاهی کرد و من فکر کردم قصد دارد با من کلکل کند. بحثی بین ما درگرفت و او عصبانی شد. حالت طبیعی نداشت، یکجوری نگاه میکرد و من اصلا نمیدانم چرا آنقدر عصبانی شد. او به سمت من یورش آورد و من هم به سمت خیابان دیگری پیچیدم تا موضوع تمام شود...
پرونده قاتلانی که تا پای چوبه دار جرم خود را گردن نگرفتند
وقتی دادگاهی شدند، هر سه متهم خود را بیگناه جلوه دادند. بیگناهیشان ثابت نشد. فقط ادعا کردند، اما مدارک روشده، حکم قاتل را بر پیشانی متهمان مُهر کرد. قصاص شدند یکی پس از دیگری؛ فراز دهم بهمن ۸۶، دلآرا یازدهم اردیبهشت ۸۸ و شهلا جاهد دهم آذر ۸۹.
تحقیقات آغاز شده بود که مأموران دریافتند محمدرضا از مدتی قبل با همسر ۳۰سالهاش به نام الهه اختلاف داشت و پس از جدایی دوباره به زندگی سابق رجوع کرده و بهتازگی صاحب یک فرزند شده بود. مأموران به پرسوجو از الهه پرداختند و به رابطه او با یکی از دوستان محمدرضا به نام پیمان پی بردند.
با ترانه قرار گذاشتم؛ من از او درخواست فرصت کردم، اما ترانه قبول نکرد و نهایتا با هم درگیر شدیم. او را به داخل شمشادها هل دادم و سپس چند ضربه چاقو به شانه چپش زدم. در ادامه ضربات زیاد دیگری به پهلو و شکم او وارد کردم. سپس کیفش را که محتویات آن ۲۵۰ هزار تومان پول، عابربانک، مدارک شناسایی و... بود، برداشتم و چاقو را نیز در داخل شمشادها پنهان کردم.
سال ۹۷ بود که مأموران مراقب در زندان بزرگ تهران متوجه شدند درگیری شدیدی در بخش حمام زندان اتفاق افتاده است. وقتی مأموران برای پایاندادن به این درگیری حاضر شدند، پی بردند یکی از زندانیان بهشدت زخمی شده است و خون زیادی از او میرود.
آنها یک روز قبل از حادثه سراغ مرد موبایلفروش رفتند و با توجه به شیوع کرونا و تعطیلی مغازهها متهم اصلی پرونده از مرد موبایلفروش درخواست کرده بود تا روز بعد به مغازه بیاید تا او موبایل درخواستیاش را بخرد و مرد موبایلفروش هم قبول کرده بود...
این یازدهمین محکوم به قصاص است که امسال با گذشت خانواده مقتول و پادرمیانی شورای حل اختلاف فرصت دوباره برای زندگی و جبران اشتباهات یافته است.
متهم در توضیح آنچه اتفاق افتاده بود، گفت: به محض اینکه پیرزن به داخل حیاط خانهاش برگشت، پشتسر او به حیاط رفتم، اما او من را دید و فحاشی کرد. آن زن من را به بیرون از خانه هل داد که روی زمین افتادم. همان موقع چاقوی ۲۰سانتیمتری را دیدم که روی زمین افتاده بود. چاقو را برداشتم. پیرزن میخواست هر طور شده چاقو را از دستم بگیرد. تیغه چاقو در دستان او بود که چاقو را کشیدم و دستش برید. پیرزن فریاد کشید و به سمت حمام خانهاش فرار کرد. من همان لحظه او را تعقیب کردم و مقابل در حمام چهار یا پنج ضربه به او زدم.
جوان ۴۳ سالهای که ۹ سال قبل در پی نزاع بر سر ناخالصی مواد مخدر، دو نفر را با ضربات چاقو به قتل رسانده بود، در زندان مرکزی مشهد قصاص شد.
پدر قاتل بعد از وقوع این جنایت هولناک گفت: «فقط با قصاص پسرم آرام میگیرم!» این مرد ۵۶ ساله که از وقوع چنین جنایت هولناکی بسیار متاثر بود افزود: پسرم را به دلیل خلافکاری هایش و بعد از بروز اختلافات خانوادگی بین او و خانواده همسرش، طرد کردم در حالی که من و خانواده خودش را نیز تهدید میکرد!