متهم به قتل: مکالمات مقتول من را وسوسه کرد
«روز حادثه در خیابان مولوی در حال تردد بودم که مقتول را به صورت دربستی به مقصد سبلان سوار خودروام کردم. در طول مسیر که مقتول با تلفن همراهش مکالمه میکرد متوجه شدم که طلا و جواهرات به همراه دارد. همین مسأله مرا وسوسه کرد که اقدام به سرقت کنم. برای همین پس از تغییر مسیر به سمت بزرگراه شهید صیاد شیرازی، با مقتول درگیر شدم و در نهایت پس از کشاندن وی به فضای سبز کنار بزرگراه با وارد آوردن چند ضربه به وسیله سنگی بزرگ، او را به قتل رساندم و متواری شدم.»
زن جوان در بازجوییها بار دیگر اتهام سرقت را رد کرد و گفت: من حدود سه ماه پیش با این پسر که از خانوادهای ثروتمند است، آشنا شدم و با هم نامزد کردیم. بعد از آن من حدود ۶۰ میلیون تومان جهیزیه به خانه او بردم تا با هم زندگی کنیم. از طرفی مبلغ یک میلیون و ۵۰۰ هزار دلار به او پرداخت کردم تا با این پول کار کند و سود آن را به من بپردازد. چون این پسر تاجر بود فکر میکردم درآمد خوبی خواهم داشت، اما بعد از مدتی متوجه شدم او کارهای خلاف انجام میدهد. بههمیندلیل تصمیم گرفتم از او جدا شوم
سرهنگ سید خالد یوسفی که امروز شنبه در گفتوگو با خبرنگاران از این ماجرا خبر داد، افزود: جسد متوفیان برای بررسی بیشتر به پزشک قانونی انتقال داده شده است.
بنا به تایید عوامل اورژانس، شخص عابر که خانم ۳۰ ساله ای بود در پی این برخورد جان خود را از دست داده و دو نفر از سه نفر سرنشین پژو نیز که یک مرد ۳۸ ساله و یک خانم ۷۰ ساله بودند
گزارش این آدم ربایی کافی بود تا تحقیقات از سوی کارآگاهان پلیس آغاز شود. باتوجه به اطلاعاتی که دختر جوان در اختیار تیم تحقیق قرار داد، مرد ورزشکار خیلی زود بازداشت شد.
ابتدا خیلی ترسیدم و ترس عجیبی داشتم فکر نمیکردم ماساژور یک مرد باشد، اما آن مرد که «الف» نام داشت با برخوردی مودبانه و با بیان این که ماساژدرمانی هم مانند فیزیوتراپی کاری بسیار تخصصی است مرا متقاعد کرد که ترسی نداشته باشم. او برای جلب اعتمادم اتاقها را نیز نشانم داد که مطمئن شوم شخص دیگری در منزل نیست. اگر چه انتظار نداشتم که در آن خانه با مرد ماساژور روبه رو شوم، اما او با صحبت هایش درباره مزایای ماساژدرمانی از اضطرابم کاست.
همچنین فرزند 11ساله زن جوان در تحقیقات به مأموران پلیس گفت: مدتی بعد از اینکه پدرم از خانه رفت، مادرم به ما گفت با او به پشتبام برویم، من نرفتم اما مامانم برادر ششسالهام را بغل کرد و رفتند و چند دقیقه بعد صدای همسایهها را که شنیدم، من هم بیرون آمدم و دیدم چه اتفاقی افتاده است.
فرناز که ثریا نام داشت در تحقیقات انجام شده گفت: به خاطر ناامیدی از داشتن زندگی مرفه و مشکلات زندگی قصد خودکشی داشتم اما با صحبتهای همکارم از خودکشی منصرف شدم و با راهنماییهای او به خانه یکی از دوستانم به نام ثریا رفتم.
کارشناسان پلیس فتا درحالیکه زن جوان تأکید میکرد پسر آشنا در این ماجرا نقشی ندارد، با اقدامات فنی و پلیسی موفق به شناسایی عامل این مزاحمت اینترنتی شدند و در عملیاتی غافلگیرانه متهم را که فرهاد نام دارد، دستگیر کردند.
متهمان در دادگاه منکر قتل شدند
وقتی نوبت به دختر مقتول رسید، او گفت: من هیچ کاری نکردم، من پدرم را دوست داشتم. با اینکه او و مادرم از هم جدا شده بودند، اما من آنها را دوست داشتم و هیچوقت راضی به مرگ پدرم نبودم. او گفت: من از هیچکدام از متهمان بازداشتی شکایتی ندارم. به نظر من آنها هیچ کاری نکردهاند، اگر فرد دیگری دستگیر شود که پدرم را کشته باشد، خواهان مجازات او هستم.
مأموران پلیس فتا درتحقیقات از زن جوان پی بردند مرد غریبه که به همه تصاویر و فیلمهای شخصی زن دسترسی پیدا کرده بود، با تهدید به انتشار تصاویر شخصی او، اقدام به اخاذی کرده است و با توجه به اینکه این اخاذیها همچنان ادامه داشت، زن جوان برای پایاندادن به تهدیدها از پلیس درخواست کمک کرد
پسر مورد علاقه خواهرزاده ام به همراه دوستش روی تختی نشسته و منتظر ما بودند. خواهرزاده 17 ساله ام او را از روی تصویری که برایش فرستاده بود شناخت و بدین ترتیب ما هم روی همان تخت دور هم نشستیم.
داستان زندگی زن ۱۹ ساله
در همین روزها بود که با زنی در مرکز بهزیستی آشنا شدم. او زن مهربانی بود که به مرکز بهزیستی رفت و آمد میکرد و در دل من جای گرفته بود. آن زمان ۱۴ سال بیشتر نداشتم و به خاطر زیبایی ظاهری مورد توجه قرار میگرفتم تا این که روزی آن زن مرا برای پسرش خواستگاری کرد.
اگرچه به خاطر چهره زیبایی که داشتم خواستگاران زیادی در بستگان منتظر اشارهای از جانب ما بودند، ولی من نه تنها آمادگی ازدواج را نداشتم بلکه بیشتر به تحصیل علاقهمند بودم، ولی در نهایت با رفت و آمدها و چرب زبانیهای مادر خواستگارم در حالی تن به این ازدواج دادم که خانواده همسرم از نظر اقتصادی وضعیتی مناسبتتر از ما داشتند.
پلیس از دستگیر شدن سارق خشنی که زنان تهرانی را هدف کیف قاپی قرار میداد خبر داد. در این ویدئو تصاویر دوربینهای مداربسته یکی از کیف قاپیهای این سارق را مشاهده میکنید. گفته شده زن جوان ی که هدف این کیف قاپی بوده به کما رفته است.
ما من فقط با لجبازی میخواستم به خانوادهام اثبات کنم که نیازی به نصیحت ندارم چرا که آن قدر بزرگ شده ام که خودم دوستانم را انتخاب کنم و خوب و بد را تشخیص بدهم. در میان دوستانم دختری به نام «پریسا» بود که خانواده آشفتهای داشت. پدرش آلوده به مواد مخدر بود و مادرش هیچ توجهی به او نداشت.
خیلی زود جسد زن جوان بهنام مریم به پزشکی قانونی منتقل شد. براساس اعلام پزشکی قانونی این زن از سمت چپ بدنش دچار شکستگی شده بود و این نشان میداد او خودکشی نکرده است.
دهستان اظهار کرد: با توجه به شرایط موجود که تنگی نفس بیمار شدیدتر شده بود، بهسرعت کمیتهای جهت ختم بارداری بیمار تشکیل و ختم بارداری به روش سزارین تا ساعت 5 بامداد انجام و نوزاد پسر متولدشده با سلامت کامل جسمی ترخیص شد و بعدازآن، بیمار در لیست عمل برداشتن تومور قرار گرفت.
عشرت زمانی بازداشت شد که پلیس جسد مرد جوانی را که با ضربات چاقو به قتل رسیده بود، پیدا کرد. بررسیهای مأموران نشان داد مقتول موادفروشی بوده که از مدتی قبل با دختر جوانی به نام عشرت زندگی میکرده است؛ از آنجایی که همزمان با مرگ مرد جوان عشرت هم گم شده بود، پلیس نسبت به او ظنین شد و در نهایت او را بازداشت کرد.
دیمیتری به مامور پلیس گفت که تا به حال از ترس ناتالیا با او تنها در خانه نمانده است و به دلیل ترسش نتوانسته تاکنون او را به پلیس لو دهد. هم اکنون ناتالیا در بیمارستان روانی بستری است تا حکم نهایی و دادگاه او اعلام و برگزار شود.