
تحریمها گاهی اوقات مشکلاتی را ایجاد میکنند که در ظاهر سعی در حل آن دارند.
فرارو- نیکلاس مالدر؛ پژوهشگر، مورخ و فارغ التحصیل مقطع دکترا در دانشگاه کلمبیا است. کارهای او در زمینه تاریخ سیاسی و اقتصادی با تمرکز بر دوران جنگهای جهانی بین سالهای ۱۹۱۴ و ۱۹۴۵ میلادی بودهاند. تازهترین کتاب او تحت عنوان «سلاح اقتصادی: ظهور تحریمها به عنوان ابزار جنگ مدرن» در ژانویه ۲۰۲۲ میلادی توسط انتشارات دانشگاه امریکایی «ییل» منتشر شده که تاریخچهای از خاستگاه تحریم اقتصادی بین جنگها را ارائه میدهد. او هم اکنون استادیار تاریخ معاصر اروپا است.
به گزارش فرارو به نقل از اکونومیست، درست پس از پایان جنگ جهانی اول و انحلال امپراتوری اتریش - مجارستان، یکی از ناظران رویدادها در آن زمان نوشته بود: «هر ساعتی که در پراگ از بین رفته بود برای فلزات ذوب شده بود. در وین، نوزادانی را میتوانستید ببینید که به دلیل کمبود ملحفه و پتو در کاغذ پیچیده شده بودند». در آن زمان بسیاری از نقاط اروپا تحت تحریمهای شدید اقتصادی قرار داشتند، زیرا قدرتهای غربی سعی میکردند صلح پس از جنگ را حفظ کرده و نفوذ و پیشروی کمونیسم را مهار کنند. این اولین باری بود که از تحریم به عنوان «سلاح اقتصادی» استفاده میشد، اما به هیچ وجه آخرین مورد استفاده از آن نبود. در دهه ۲۰۱۰ میلادی، یک سوم جمعیت جهان تحت تحریم زندگی میکردند. یکی از مهمترین اهداف فعلی برای تحریمها روسیه است که در صورت حمله به اوکراین با تحریمهای بیشتری روبرو خواهد شد. نگاهی به تحریمها در سه دهه پس از جنگ جهانی اول نتایج نگران کنندهای را پیش روی ما قرار میدهد.
جنگ اقتصادی علیه غیرنظامیان پدیدهای چند صدساله است. در طول جنگ صد ساله، سربازان بریتانیایی محاصرههای وحشیانه بیشماری را علیه پادگانهای فرانسوی به راه انداختند که اغلب باعث میشد تا سربازان از شدت گرسنگی تسلیم شوند. محاصرهها بخش مهمی از ابزار جنگهای دریایی قرن هجدهم بودند. تحریمها متفاوت بوده و هستند. به جای آن که توسط یک کشور بر کشور دیگر تحمیل شوند اغلب گروههایی از کشورها را درگیر میکردند که برای مجازات دولتهای سرکش گردهم میآمدند. تشکیل جامعه ملل در فاصله سالهای ۱۹۱۹-۱۹۲۰ میلادی اقدام هماهنگ را آسانتر ساخت. تحریمها به جای این که به عنوان یک اقدام جنگی تلقی شوند اغلب قرار بود از آن جلوگیری کنند. تحریمها محصول اولین موج بزرگ جهانی شدن بودند. در ۷۰ سال منتهی به سال ۱۹۱۴ میلادی، جریان تجارت از ۵ درصد تولید ناخالص داخلی جهانی به ۱۴ درصد افزایش یافت که در آن زمان به بالاترین حد خود رسیده بود. با اقتصادهای یکپارچهتر دولتهای همفکر چه با محروم کردن کشورها از عرضه مواد خام اساسی و چه با خودداری از خرید کالاهایشان اهرمهای زیادی برای اعمال فشار بر سایر کشورها داشتند
استفاده از اهرمهای مالی، تحریمها را از جنگ اقتصادی پیشین متمایز میساخت. در فاصله سالهای ۱۸۷۰ تا ۱۹۱۴ میلادی جریان سرمایه سالانه به طور متوسط ۴ درصد از تولید ناخالص داخلی جهانی بود. قدرتهای متفقین مراکز اصلی مالی جهان را کنترل میکردند. بنابراین، اقتصاددانان به طراحی تحریمها کمک کردند. هدف آنان ضربه زدن مالی به کشورهای متجاوزی بود که در این عرصه ضعیفتر بودند.
با افزایش نشانههای جنگ قریب الوقوع در سال ۱۹۳۵ میلادی، شرکتهای ایتالیایی مانند لاستیکسازی پیرلی، خودروسازی فیات و شرکت تولید کننده مواد شیمیایی مونته کاتینی از تامین مالی نیازهای وارداتیشان توسط بانک انگلستان محروم شدند. تا آگوست سال ۱۹۴۱ میلادی، ژاپن توسعه طلب با از دست دادن ۹۰ درصد از عرضه نفت خارجی و ۷۰ درصد از درآمدهای تجاری خود، از اقتصاد جهانی جدا شد. اجرای تحریمها مستلزم تلاش زیادی در دنیایی است که نبوغ مالی فزایندهای دارد. در اواخر دهه ۱۹۱۰ میلادی، Banco Holandés de la América del Sud یکی از شعب یک بانک هلندی در بوئنوس آیرس از پنج نام مختلف برای انجام معاملات برای شعب مختلف بانکهای آلمانی در آمریکای لاتین استفاده کرد.
«ویلیام آرنولد فورستر» یک سیاستمدار بریتانیایی استدلال کرده بود که تحریمها میتوانند «دشمنان ما را بیمیل از به دنیا آمدن فرزندانشان کنند. قلمها ابزار بسیار تمیزتری از سرنیزه برای اعمال فشار به نظر میرسند».در واقع، تحریمها میتوانند اثرات وحشتناکی داشته باشند. از میان سه سلاح اصلی که غیر نظامیان را در طول این دوره هدف قرار دادهاند یعنی نیروی هوایی، جنگ گازی و محاصره اقتصادی آخری مرگبارترین سلاح بوده است.
این که تحریمها به اهداف خود دست یافتند یا خیر موضوع دیگری بود. نتایج تحریمها نشان دادند که کشورهای کوچک را میتوان به اطاعت وادار کرد مانند دو مورد در دهه ۱۹۲۰ میلادی زمانی که تهدید تحریمها مانع از تبدیل شدن درگیریها در بالکان به جنگ گستردهتر شد. قدرتهای بزرگتر مهرههای سختتری برای شکستن بودند. به طور کلی، اکثر تحریمهای اقتصادی جواب نداده اند. این اولین درس از تحریمهای نوین است. نکته مهمتر آن که تحریم باعث نشد تا آلمان گزینه جنگ را انتخاب نکند.
درس دوم از تاریخ تحریمها آن است که گاهی اوقات، تحریمها به دلیل اراده سیاسی ناکافی با شکست مواجه میشوند. برای مدت زمانی طولانی نظر آمریکاییها این بود که تحریمها اساسا غیر آمریکایی هستند شکلی نابهنگام از امپریالیسم به سبک اروپایی. در موارد دیگر، جهانیسازی مالی فضای مانور تحریم کنندگان را محدودتر ساخت. بریتانیا در اواسط دهه ۱۹۳۰ میلادی از تحمیل محاصره مالی شدید آلمان نازی خودداری کرد تا حدی بدین خاطر که بانکهای بریتانیا مقادیر زیادی بدهی آلمان را در اختیار داشتند. در صورت تحریم، رایش خدمات این بدهی را متوقف میکرد و سرمایه داران بریتانیایی نگران بودند که شهر با بحران پرداخت بدهی مواجه شود.
درس سوم از تحریمهای معاصر آن است که تحریمها میتوانند پیامدهای ناخواستهای داشته باشند. در دهه ۱۹۳۰ میلادی، سیاست و اقتصاد جهانی نسبت به دهه ۱۹۲۰ میلادی به شدت تغییر کرده بود. رکود بزرگ بسیاری از دولتها را در مسیر اتخاذ سیاست از صنایع داخلی قرار داده بود. تجارت جهانی در رکودی طولانی بود. فاشیسم در راه بود و تحریمها به مثابه بنزینی بر روی آتش بودند. دولتهایی که خود را در برابر تحریمها آسیبپذیر میدانستند به منظور تضمین استقلال استراتژیک حتی بیشتر از اقتصاد جهانی خارج شدند. در دهه ۱۹۳۰ میلادی، ژاپن به دنبال تشکیل یک «بلوک ین» بود یک منطقه اقتصادی شامل کره و تایوان تا وابستگی به قدرتهای متفقین را کاهش دهد. در اواسط دهه ۱۹۳۰ میلادی، آلمان برای رها شدن از نیاز به مواد خام تا حدی از طریق ساخت ظرفیت عظیم برای تولید مصنوعی نفت این کار را انجام داد. هم چنین، کسانی که شاهد تلاشهای روسیه در سالیان اخیر برای دور شدن آن کشور از منابع مالی غرب بودهاند ممکن است به این نتیجه برسند که هیچ چیز تغییر زیادی نکرده است.
پیش از آن، تحریمها آلمان نازی را بیشتر متقاعد ساخت که باید به اشغال سرزمینی بپردازد. «آدولف هیتلر» در سال ۱۹۳۹ میلادی گفته بود: «من به اوکراین نیاز دارم تا نتوانند مانند جنگ گذشته ما را از گرسنگی تلف کنند». واقعیت آن است که تحریمها در جهانی در حال جهانی شدن کارساز نبودند و به شکست مداوم انجامیدند و به نوبه خود زمینه را برای جنگ جهانی دوم فراهم ساختند.