
وزیر آموزش و پرورش علائم بیماری را با شهامت و به واقعیترین شکل ممکن فریاد زده است، حال نوبت بالا زدن آستین همت است و هرکس باید به سهم خود به یاری مجموعه عظیم تربیتی کشور بیاید تا این گرد رخوت و ضرر از چهره مدارس و نسل نو زدوده شود.
حسین الهوردی در ایکنا نوشت: در یک جلسه رسمی، نشانههای ورشکستگی دستگاهی اعلام شد که در واکنش به آن هشتگ #ورشکستگی و سیل توییتهای جنجالی و طوفانهای توییتری راه نیفتاد؛ ظاهرا کسی از این ورشکستگی بزرگ متضرر نمیشود.
«متاسفانه امروز نشانههای ورشکستگی در ... دیده میشود». فارغ از اینکه جای خالی در این جمله را با نام کدام سازمان اقتصادی یا کدام نهاد اجرایی پر کنیم، اینکه مدیر یک مجموعه ولو کوچک از آن سخن بگوید، جنجالهای بسیاری برمیانگیزد و توجهات زیادی را به خود جلب میکند.
اعلام ورشکستگی یا بروز نشانههای آن، اقدام جسورانهای است که به لحاظ پیامدهایی که در پی دارد، کمتر مدیری را میتوان یافت که جرأت بیان آن را داشته باشد، زیرا حتی انتشار «شایعه» ورشکستگی میتواند در مدت کوتاهی به ورشکستگی «واقعی» منجر شود، چه رسد به بیان رسمی آن.
حال در ایران مدیر ارشدی از ورشکستگی در مجموعه خود سخن میگوید؛ مجموعهای با بیش از یک میلیون کارمند و میلیونها مشتری! گوینده سخن فوق، سیدمحمد بطحایی، وزیر آموزش و پرورش است که طبق اعلام رسانهها، این سخنان را روز گذشته در اصفهان بیان کرده است.
شاید هنوز قضاوت درباره کم و کیف واکنشها به این اظهار نظر زود باشد، اما دست کم تا این لحظه هیچ اتفاقی رخ نداده است. این اظهار نظر نه در تریبونهای پرشور سیاسی، نه در مجامع دینی، و نه حتی در محافل کوچک و بزرگ فرهنگی، هنوز واکنشی برنیانگیخته است.
واقعا جا دارد بپرسیم چرا از هشتگ #ورشکستگی و سیل توییتهای جنجالی و طوفانهای توییتری خبری نیست؟ دومینوی سقوط ارزش سهام و فروپاشی آموزش و پرورش چرا رخ نمیدهد؟ یا شاید رخ داده و زمزمههایش کمکم به گوش میرسد؟
شاید تابستان بهانه خوبی برای این بیتوجهی به نظر بیاید، اما واقعیت عظیمتر از این است که بواسطه تعطیلیها شنیده نشود. میلیونها خانواده باید از این ادعا وحشت کنند و سرمایههای خود را از نهانخانه مدارس بیرون بکشند که مبادا این ورشکستگی آسیبی به آنها برساند و چه سرمایهای عظیمتر از سرمایه اجتماعی و کودکان وطن؟!
هنوز از آخرین جنجالهای سپردهگذاران موسسات اعتباری یک سال نگذشته، اما زیر پوست جامعه چه میگذرد که ورشکستگی آموزش و پرورش که چندین برابر یک موسسه، سرمایه و مشتری دارد، ککی از کسی نمیگزد؟
مسائل و چالشهای فراروی آموزش و پرورش، تبدیل به کلاف سردرگمی شده است که حل و فصل آنها با مخاطرات فزایندهای مواجه است. از معضلات ساختاری تا حقوق ذرهبینی معلم، از بیتوجهی به تکنولوژی آموزشی تا ابتر ماندن اقدامات پرورشی، تنها بخشی از این معضلات است که در بیان وزیر با عنوان «نشانههای ورشکستگی» متبلور شده است.
ناگفته پیداست که اهمیت آموزش و پرورش در تربیت نیروی انسانی، مهارتافزایی و جهتدهی فرهنگی به جامعه نقشی تعیین کننده در سیاست، اقتصاد و فرهنگ آتی جامعه دارد و حل درصد قابل توجهی از مطالباتی که طی سالیان گذشته متکثر شده است، از رهگذر بهبود نظام آموزش و پرورش عبور میکند.
در این رویداد مهم، اولین کسی که باید پاسخگو باشد، بالاترین مقام وزارتخانه است. به هر حال، حلقه مرکزی آموزش پرورش متشکل از وزیر و معاونین محترم به آمار و اطلاعات دسترسی دارند، توان سیاستگذاری و نظارت دارند و امکان چانهزنی برای افزایش سهم وزارتخانه متبوع خود را از بودجه عمومی دارند و بر همین اساس، پاسخ به این دو پرسش، کمترین انتظاری است که از آنها میرود: اولا برنامه و راهبرد وزارتخانه برای خروج از ورشکستگی چیست؟ و ثانیا چه تمهیداتی لازم است که فارغ از تمام کمکاریهای گذشته، از امروز، امور اصلاح شوند؟
به هر حال، در انتقاد به فضای آموزشی و تربیتی، همواره یک سوی ماجرا که همان ساختار اجرایی است، مورد توجه بوده است. وزرایی که در ادوار مختلف، استیضاح شدهاند و مدیرکلهایی که تغییر کردهاند، همگی در راستای بهبود شرایط بوده است. هرچند این بخش مسئولیت عمدهای در حل مشکلات را دارد، اما یک سوی این معادله، اغلب نادیده گرفته میشود و آن انتظاری است که خود جامعه از آموزش و پرورش دارد. آیا آحاد جامعه آنطور که باید نسبت به تعلیم و تربیت، مطالبهگری کردهاند؟ آیا انتظار جامعه از آمادگی برای کنکور و ارتقای نمره و قبولی در رقابتها فراتر رفته و در حوزه تعلیم و تربیت عمق یافته است؟
وزیر آموزش و پرورش علائم بیماری را با شهامت و به واقعیترین شکل ممکن فریاد زده است، حال نوبت بالا زدن آستین همت است و هرکس باید به سهم خود به یاری مجموعه عظیم تربیتی کشور بیاید تا این گرد رخوت و ضرر از چهره مدارس و نسل نو زدوده شود.