یادداشت دریافتی- مصطفی نعیمی؛ تقریبا هیچ خبرگزاری کوچک و بزرگی نمانده که در این ایام از اقدامات تروریستی در فرانسه خبر ویژه تهیه نکرده باشد و در راس اخبارش قرار نداده باشد. به قول معروف این خبر مثل بمب ترکیده.
غیر از شبکههای خبری، در هر محفل علمی، سیاسی و فرهنگی یک حرفشان در این مورد است. هرشخصی به نوعی اظهار نظر مینماید و عقاید خود را بیان میکند، گاهی راهکاری نیز پیشنهاد میشود.
حال برگردیم به موضوع کشورهای عراق، لبنان، روسیه و فلسطین که هر روز چندتایی سهمیه اقدامات تروریستی دارند و در این اقدامات از چند نفر الی ۱۰۰ نفر کشته و شهید میشوند. ولی شما باید یک خبر خون حرفهای باشید تا بتوانید اثری از این دست اقدامات در رسانههای خارجی و در مواردی رسانههای داخلی ببینید. تحلیل و راهکار نیز که جای خود دارد.
نمیدانم خون فرانسویها از خون مردمان خاورمیانه رنگین تراست! یا انها درجه آدمیتشان بیشتراز ما است، یا... من که نمیدانم.
به هر حال ما آدمهای عادی این موارد را خوب متوجه نمیشویم، این سوال را باید همان کارشناسهایی جواب بدهند که چپ و راست حوادث فرانسه را تحلیل میکنند.
آنهایی باید جواب بدهند که جلوی در سفارت فرانسه شمع روشن میکنند، میگریند، ولی جلوی در سفارت سوریه، لبنان... کاری نمیکنند. فقط گاهی از جلوی آن رد میشوند. همین
ولی من به شخصه با مردمان خاورمیانه احساس هم دردی میکنم. نه صرفا به دلیل اینکه من نیز همانند آنها یک خاورمیانهای هستم.
به دلیل اینکه یک کارگر هستم. به دلیل اینکه من نیز مانند فلسطین و عراق و سوریه یک مورد عادی تلقی میشوم که ارزش خبری زیادی ندارم، مشکلات من نیاز به تحلیل ندارد، اگر هم داشته باشد کسی نیست که تحلیل کند. به کل کسی هم علاقهای به تحلیل آن ندارد.
برای حل یک مشکل ابتدا باید خود مشکل را بپذیریم. سپس یک راه حل منطقی ارائه نماییم تا به مرور بتوانیم آن را برطرف نماییم. ولی در حال حاضر گویا اصلا نمیخواهیم مشکل را قبول نماییم.
بحث نماینده کارگران با نمایندگان کارفرمایان جهت حقوق کارگران در سال ۹۵ چندی است شروع شده. البته من که نمایندهای برای خود مشخص نکردم، ولی گویا دولت خود لطف کرده نمایندهای برای ما که با خود دولت به بحث بنشیند تایین کرده است.
باز همان صحبتهای تکراری خط فقر، حقوق کم، آن را ناگهان بکنیم ۳ میلیون تومن، کارگران قشر آسیب پذیر و یا اسیب زننده، و... که درنهایت همه میدانیم اخر کار چیزی حدود ۱۰۰ هزار توووووومان به حقوق کارگران اضافه میشود.
یک کارگر ایرانی، توجه کنید یک ایرانی هم وطن که حداکثر در آمد ماهیانه او به یک ملیون تومان هم نمیرسد. نیازی به تشریح این موضوع نخ نما که در همه جا به آن پرداخته شده نیست. نیازی نیست باز در این مطلب بگویم که این حقوق به ۱۰ روز هم نمیکشد و به انتها میرسد.
طبق آمار۲۴ میلیون نفر در کشور نیروی کار داریم که اگر پنج میلیون نفر در بخش کارمندی فعال باشند، آمار جامعه کارگری به ۱۹ میلیون نفر میرسد. ۱۹ ملیون نفری که درآمد ماهانه آنها (بنا به آمار رسمی منتشر شده از خط فقر) ۶۰ درصد زیر خط فقر است.
در ابتدا بیاییم جمله فقیر را معنی کنیم:
- فقر عبارت است از ناتوانی در برآورده ساختن نیازهای انسانی.
- فقر عبارت است از عدم برخورداری از حداقل امکانات معاش و یا به تعبیردیگر عدم برخورداری از قوت لایموت.
- فقر یعنی ناتوانی انسان در تأمین حد کافی نیازمندی های بنیادی خود به منظور رسیدن به یک زندگی آبرومند و شایسته به عنوان شرط لازم در رسیدن به سوی کمال.
خوب با همین آمار رسمی و این تعاریف، به این نتیجه میرسیم که کارگران ما فقیر نیستند. و حتی نصف یک فقیر هم نیستند.
پس چه هستند؟
کاش فرهنگستان زبان و ادب پارسی جملهای جدید برای حدو مرز کارگران در جامعه بسازد تا مقاله نویسان برای نشان دادن نسبت در آمد یک کارگر کلی دست به دامن خط فقر و درصدهای ریاضی نشوند. مثلا در یک جمله بگویند طرف خیلی زیاد فقیره. بعد خواننده سریع پی به مفهوم ببرد.
و در پایان یک نصیحتی برای نمایندگان عزیزم که به هیچ رو نمیشناسمشان، دارم، اگر در بحث کردن کم آوردید اشکالی ندارد، هرچه گفتند طبق معمول قبول نمایید. ما تحمل میکنیم. چون تکلیف ماست.