
فرارو- حال که توافق هستهای ایران به سرانجام رسیده، این باور عمیقاً به وجود آمده که روابط میان آمریکا و اسراییل به سطح پایینی تنزل یافته است. اکثر اسراییلیها بر این عقیدهاند که این امر ناشی از سیاستهای اوباما بوده است.
به گزارش فرارو به نقل از نیویورک تایمز، مخالفان بنیامین نتانیاهو در مقابل معتقدند که نخست وزیر مقصر است. اما هر دو گروه در مورد مسیر پیش رو هم عقیدهاند: آنها میگویند که آن شکل رابطهای که اسرائیل و امریکا پیشتر داشتند، باید دوباره احیا شود. اولین گام در روند ترمیم روابط، بناست در دیدار اوایل نوامبر اوباما و نتانیاهو در واشنگتن برداشته شود.
اما به نفع اسراییل است تا انتظارات واقعبینانهای داشته باشد و به روابط کمتر با آمریکا هم قانع باشد. هیچ جایگزینی برای آمریکا و دوستی آمریکا وجود ندارد، اما اسراییل شدیداً بر این دوستی متکی شده است. این امر نیازمند تغییر است.
روابط میان تلآویو و واشنگتن همیشه گرم نبوده است. در سالهای ریاست جمهوری آیزنهاور در آمریکا این روابط کاملاً سرد بود. در دهۀ پنجاه میلادی، این فرانسه بود که متحد اصلی اسراییل محسوب میشد و دلیل این امر هم بیشتر به عدم علاقۀ آمریکا بازمیگشت. در دوران کندی در روابط آمریکا و اسراییل شاهد بهبود بودیم. همچنین در دوران ریاست جمهوری فورد، کارتر و جورج بوش (پدر) شاهد تنش در این روابط بودیم.
با این وجود، در طول زمان اتکای کامل اسراییل به حمایت آمریکا بدل به عادتی شد که مبنای منطقی و استدلالی چندانی نداشت. این حمایت، یکی از ستونهای استراتژی امنیت دفاعی اسراییل است و در برابر دشمنانش نقش بازدارنده ایفا میکند. قیمتی که اسراییلیها برای این حمایت بایستی میپرداختند، معمولاً چندان برایشان گران نبوده است. از این دست موارد میتوان به پذیرش ضرب الاجل رونالد ریگان برای توقف بمباران بیروت توسط مناخیم بگین (نخست وزیر وقت اسراییل) و همینطور شرکت اسحاق شامیر، برخلاف میلش، در نشست صلح مادرید اشاره کرد.
این روابط نزدیک، منافع بسیاری از جمله از لحاظ دیپلماتیک، مالی و روانی برای اسراییل به همراه داشته است. اما در عین حال اسراییل را تنبل کرده است. اسراییل هر وقت که دچار دردسری دیپلماتیک میشود، یک راست سراغ آمریکا میرود. بدین ترتیب این رژیم به اندازۀ کافی برای یافتن دوستان دیگر سرمایهگذاری نکرده است. این کشور خود را برای تَرَک برداشتن روابطش با آمریکا آماده نکرده بود.
روابط در زمان کلینتون و بوش (پسر) چنان گرم بود، که دو کشور مدعی بودند که هیچ نقطۀ تاریکی در روابطشان وجود ندارد. منافع دو کشور در این دوران عمدتاً در یکراستا قرار داشت. و در موارد معدودی که این هماهنگی دچار خدشه میشد –مثل ماجرا فروش هواپیماهای شناسایی به چین توسط اسراییل- دو کشور میتوانستند اختلافات را رفع کنند و همکاریشان را ادامه دهند.
اما این وضعیت، زمانی که اوباما تصمیم گرفت که امضای توافق هستهای با ایران به نفع کشورش است، دچار تغییری دراماتیک شد. ناگهان، برای اولین بار، آن هم پس از سالها اتحاد نسبتاً راحت و بدون سعی و تلاش، دو کشور متوجه شدند که در مسئلهای که برای هر دو اولویتی مهم به شمار میرود، دچار اختلاف اساسی هستند.
توافق ایران، حالا توافقی تمامشده است. واکنشی که طرفین به این اتفاق نشان دادهاند، تظاهر به این بوده است که روابط به وضع سابق بازخواهد گشت. چند هفتۀ پیش، اوباما گفت که انتظار دارد بعد اجرای توافق، روابط آمریکا و اسراییل، "خیلی زود" بهبود یابد. در اسراییل اعضا و مخالفان ائتلاف نتانیاهو همعقیدهاند که احیای روابط با واشنگتن مهمترین و اولین گامی است که این کشور باید به سرعت بردارد.
اما شاید اسراییل خواهان اینکه روابط را دقیقاً به شکل قبل بازگرداند، نباشد. این بحران به نظر فرصتی برای این رژیم فراهم آورده تا اتکای بیش از حد خود به واشنگتن را کاهش دهد و به فکر آن باشد که اهدافش را در موارد نادری که در تضاد با سیاست آمریکا قرار میگیرد، به دست آورد.
افزایش روابط اسراییل با قدرتهای نوظهور نظیر هند، یکی از راههای رسیدن به این هدف است. همکاری میان اسرائیل و هند در مسائل دفاعی و سایر مسائل در حال افزایش است و کشورهای دیگری هم در آسیا هستند که اسراییل میتواند به دنبال نزدیکتر شدن به آنها برود. چین مشخصاً یکی از گزینهها است. هر چند که اسراییل احتمالاً تلاش خواهد کرد تا روابط با این کشور را به گونهای مدیریت کند که باعث نارضایتی آمریکا نشود.
راه دیگری که پیش پای اسرائیل قرار دارد، ارتقای همکاریهای منطقهای با کشورهایی نظیر عربستان سعودی است، که از جمله مخالفان توافق با ایران است. توافق با ایران اگرچه به ضرر اسراییل بوده، اما فرصتی را هم برایش رقم زده است: بسیاری از کشورهای دیگر منطقه هم ایران را تهدیدی برای خود میدانند. آنها ممکن است که نهایتاً تحت تاثیر شرایط تصمیم به همکاری با اسراییل بگیرند.
اسراییل برای یافتن دوستان جدید، احتمالاً به سراغ اروپا هم خواهد رفت. بسیاری از قدرتهای اروپایی شدیداً منتقد برخی از سیاستهای اسراییل، از جمله سیاستهای این رژیم در قبال فلسطینیها، هستند. اما به هر حال اروپا به اسراییل نزدیک است و شریک تجاری مهمی برای آن است. اسراییل میتواند بالقوه با کشورهای شرق اروپا و منطقۀ مدیترانه که افکار نزدیک به این کشور دارند، اتحادهای تازه ایجاد کند.
تصادفی نیست که هر گاه روابط آمریکا و اسراییل ضعیف میشود، اسراییل در روابط خارجیش خلاقیت به خرج میدهد. این کشور در زمان سردی روابطش با آمریکا از چک اسلواکی سلاح خرید، با فرانسه مخفیانه متحد شد و بیآنکه به آمریکا خبر دهد، جنگ 1956 را انجام داد. اسرائیل مستقل از آمریکا به ایران و ترکیه نزدیک شد؛ و با آفریقای جنوبی در مواردی همکاری کرد که مورد تایید آمریکا نبود؛ و حتی برای مذاکره با فلسطینیها بدون هماهنگی با آمریکا سر از اسلو در آورد.
فعلاً احتمالاً ایالات متحده همچنان متحد اصلی اسراییل باقی خواهد ماند. اما احتمالاً تنها متحد این کشور نخواهد بود.
حالا دولت اوباما باور دارد که کشورش منافع حیاتی خاصی دارد، و دولت نتانیاهو هم معتقد است که دولتش منافع حیاتی خاصی دارد و این منافع یکی نیستند. در نتیجه، سیاستهای دو دولت دیگر چندین مسئلۀ کلیدی با هم همخوانی ندارند. در نتیجه، برای اسراییل یافتن مکملی برای روابطش با واشنگتن، مسئلهای اضافه بر سازمان نیست، بلکه یک ضرورت حیاتی است.