پیشنهاد کرد که در سرقتها او و امیر را همراهی کنم. جواد با اصرار گفت: تو فقط روی موتورسیکلت بنشین و خودت را نشان نده! من و امیر دو گوشی زورگیری میکنیم و باز میگردیم. بالاخره با وسوسههای او و با این شرط که من از موتورسیکلت پیاده نشوم با آنها همراه شدم.