«خلاصه دخترم به خاطر خودسریهایش و سیر در فضاهای مجازی و شبکههای هولناک گروههای دوست یابی وارد پارتیها و دورهمیهای شبانه شد و من زمانی به خود آمدم که «خورشید» را به اتهام ارتباط نامشروع پشت میلههای زندان دیدم او بعد از آزادی از زندان دیگر در منجلاب فساد و اعتیاد افتاد به طوری که دیگر خیلی کم او را در خانه میدیدم...»
«در میان همین ارتباطات نامتعارف مجبور شدم سقط جنین کنم با این حال وقتی نیروهای گشت کلانتری ما را سوار بر خودرو دستگیر کردند تازه فهمیدم که داریوش دارای چند سابقه سرقت است و من نیز سوار خودروی سرقتی بوده ام و ...»
«به خاطر بیتوجهیهای شوهرم من به آن مرد دل بستم و زمانی که یونس وارد زندگیام شد رابطهام با شوهرم بهشدت سرد شد، اما از آنجایی که بچه داشتم، نمیتوانستم از او جدا شوم. رابطه پنهانی ما ادامه داشت تا اینکه شوهرم متوجه شد و درگیری شدیدی بین ما درگرفت...»
بخاطر فرزندمان چیزی نمیگفتم و بی مهریهای شهین را تحمل میکردم تا اینکه متوجه رفتارهای عجیب او شدم، برای مثال تا نیمههای شب در شبکههای اجتماعی میچرخید، یک شب در حالی که خواب بود به سراغ گوشی او رفتم و متوجه شدم که او با مردی به نام سهیل در اداره در ارتباط است، او حتی چندین بار به خانه سهیل رفته و در آغوش او از خود سلفی گرفته بود.
«با ناهید ازدواج کردم و زندگی خود را آغاز کردیم. او چند بار باردار شد، ولی بنا به دلایل مختلفی فرزندان مان سقط شدند تا این که در چهارمین بارداری متوجه شدیم که فرزندمان «پسر» است. من باز هم به چشم چرانی هایم ادامه میدادم و هیچ وابستگی خاصی نسبت به همسرم نداشتم. در این اثنا با دختر ۲۵ سالهای که در همسایگی ما زندگی میکرد رابطه دوستی برقرار کردم و چنین عنوان میکردم که «مجرد» هستم و قصد ازدواج با او را دارم. آن دختر هم به راحتی فریب خورد و روابط ما ادامه یافت».
«خیلی راحت با ظاهر مظلومش مرا اغفال کرد آن زمان جوان مجردی بودم که حس جوانمردی ام گل کرده بود. میخواستم آن زن را از منجلاب فساد بیرون بکشم و با او ازدواج کنم، اما نمیدانستم که ...»
بر اساس گزارش نشریه سان انگلیس، جانسون و همسرش که 54 سال دارند، 25 سال با هم زندگی کردهاند و 4 فرزند دارند، اما الان در انظار عمومی با هم حضور نمییابند.
شاید در همه قوا مدیران کم تحمل و کم جرأت باشند البته برخی از مشکلات هم به دلیل عدم اعتماد به نفس برخی از مدیران رخ میدهد که اعتماد به نفس ناشی از توکل به خدا در آن ها کاهش یافته است و امکانات خودی را نمی بینند و توانایی های درونی را نمیبینند و امید به بیگانه دارند.
مردی که به اتهام حمل پوکه فشنگ زندانیست:
«همسرم را به صورت صیغهای عقد کردم و همسر دائمم نیست، اما بعد از اینکه از زندان آزاد شدم متوجه شدم او باردار شده است و کودک را به من نسبت میدهد درحالیکه من اصلا نمیتوانم بچهدار شوم و زن اولم هم به همین دلیل از من جدا شد».
«همسرم با مردی رابطه داشت، دخترم این موضوع را به من گفت و من هم عصبانی شدم. دخترم میگفت: فیلم رابطه همسرم را هم دارد و همسرم به او حقالسکوت میدهد. روز حادثه به خانه آمدم و متوجه شدم همسرم با مردی که رابطه داشته هارد کامیپوتر دخترم را برده که فیلم را پاک کند، من سوار اتوبوس شدم و همسرم و مردی را که همراه او بود، تعقیب کردم؛ آنها با سمند میرفتند و من سوار اتوبوس بودم. در خیابان پاسداران همسرم را دیدم، مردی را که همراهش بود، با چاقو زدم و او فرار کرد، بعد همسرم را زدم و بعد هم خودزنی کردم».
در ادامه تحقیقات کارآگاهان به سراغ نسترن همسر فریبرز رفتند. وقتی او تحت بازجویی قرار گرفت به کارآگاهان گفت: همسرم فکر میکرد من با یاشار ارتباط پنهانی دارم. به همین خاطر به سراغ یاشار رفت، اما دیگر خبری از او نداشتم.
من و خواهرم نیز در همین شرایط تحصیل می کردیم تا این که بعد از گرفتن دیپلم و با کمک برادرانم بالاخره ازدواج کردیم و به دنبال سرنوشت خودمان رفتیم اما در این میان سرنوشت من به گونه دیگری رقم خورد.
همان لحظه به در منزل دوستم رفتم و پیام ها را به او نشان دادم. «آتنا» با گریه گفت: این همسر توست که دست از سرم برنمی دارد و زندگی مرا نیز به هم ریخته است! با این وجود «آتنا» ارتباطات دیگر همسرم را نیز لو داد و من فهمیدم که شاهپور با زن جوان دیگری که به تازگی از همسرش طلاق گرفته ارتباط دارد.
مرد 29 ساله که دست و پای خود را گم کرده بود ناگهان از قتل یکی از همکارانش با همدستی همسر مقتول سخن گفت و اظهار کرد: با همدستی زن 27 ساله (متهم دیگر دستگیر شده) در اتاق سرایداری یک کارگاه قالیشویی، همسر زن جوان را به قتل رسانده و جسد او را در اطراف روستای نغندر طرقبه به آتش کشیده اند.
پانزده سال بیشتر نداشتم که پدر و مادرم برای همیشه از هم جدا شدند. زندگی مان در ابتدا چندان بد هم نبود. پدرم کارگر شرکت نفت بود و از نظر مالی تاحدودی دست مان به دهانمان می رسید. نمی دانم چه شد که اخلاق و رفتار پدرم به یک باره به تمامی عوض شد.
افشای راز مرد خیانتکار توسط دوست همسرش
با افشای این راز، «سمانه» دیگر حاضر به ملاقات من نشد و با اینکه «شهین» در دادگاه تعهد کرد از زندگیمان بیرون میرود اما همسرم حاضر نشد مرا به خاطر این اتفاق ببخشد. حالا او با پسرم به خانه پدرش رفته و منتظر رأی دادگاه هستیم. مستأصل شده ام، نه میتوانم «شهین» را که در سختترین شرایط زندگی ناجیام بود فراموش کنم و نه میخواهم زندگیام با «سمانه» و پسرم آسیبی ببیند.
زن جوانی همراه خواهر کوچکترش وارد دادگاه شد. هردو لباسهای سادهای برتن داشته و آرام و متین بودند.
پس ازچندتماس عجیب، فرهاد به رفتارهای همسرش ظنین شد و برای روشن شدن وضعیت فرزند چهار ساله اش، پنهانی او را به آزمایشگاه برد تا بداند نیما پسرش هست یا نه.