در قله هنری بودن یک بحث است و احیای آن هنر و نجات آن بحث دیگری است. اهمیت شجریان در حفظ موسیقی سنتی ایران و احیا و ارتقای آن بیبدیل است. بدون شجریان موسیقی ایرانی حداقل برای یکی، دو دهه به کما میرفت و پس از آن شاهد فوران موسیقی مبتذل میبودیم همچنان که در دو دهه اخیر با نادیده گرفتن حاملان این موسیقی به صورت آگاهانه امثال تتلو را بال و پر دادند.
عباس عبدی در یادداشتی نوشت: امسال و در هفتههای اخیر نگاه به تاریخ جنگ و علل شکستها و پیروزیها و مقصریابیها بیش از سالهای گذشته بود. ولی بازخوانیهای رسمی از جنگ از همه جالبتر است. برخی جنگ را چنان توضیح داده و تعریف میکردند که برخی از فرماندهان و مسئولان اصلی آن مثل آقای هاشمی به کلی غایب شده بودند؟! احتمالا در موقعیت دیگری که بخواهند گذشته را رد کنند، نقش ایشان یا امثال آن را پررنگتر خواهند کرد ولی حالا که سفره جنگ را پهن کردهاند تا دور آن بنشینند، افراد اضافی و غیرخودی را حذف میکنند.
هاشمیطبا در یادداشتی نوشت: فکر نکنیم افکار عمومی آمریکا به نفع ماست؛ افکار عمومی آمریکا حتما علیه کشوری است که فریاد «مرگ بر آنها» سر میدهد؛ هرقدر هم گفته شود مقصود از این شعارها، هیئت حاکمه است، آنها آن را باور نمیکنند. استعفا یا استیضاح رئیسجمهور حتما به نفع ترامپ و نشانه تزلزل و بحران در جمهوری اسلامی است؛ در زمین دشمن و به نفع او عمل نکنیم.
صادق زیبا کلام:
صادق زیباکلام نوشت: آیا بهواسطه این احتمال که مردم ممکن است در یک انتخابات آزاد، لزوما انتخاب نادرست را انجام دهند، باید اصل انتخاب مردم از آنان سلب شود؟ آن را واگذار به یک جمع محدود مصلح یا خیّر کنند تا بهجای مردم انتخاب کرده یا خودشان کشور را اداره کنند؟ تجربه تاریخی مبین آن است که اگرچه در مواردی مردم ترامپها را انتخاب میکنند، اما در بلندمدت، سلب حق انتخاب از مردم، هزینه بهمراتب سنگینتری به بار میآورد.
فعال سیاسی اصلاح طلب به انتقادات روزنامه کیهان که پیشنهاد او برای استعفای روحانی را تلاش برای لبنانیزه کردن کشور خوانده بود، واکنش نشان داد.
عباس عبدی نوشت: اگر نمایندگان انجام وظیفه نمایند و قوانین خوب بنویسند و نظارت موثر کنند در این صورت و به نظر بنده اگر ماهانه یک خودرو هم به آنان داده شود اشکالی ندارد. چون سود آنان برای کشور بسیار بسیار بیشتر است. ولی نمایندهای که درکی از امور ندارد، حتی اگر حقوق هم نگیرد ناهار هم از خانه بیاورد، باز هم زیانرسان به مردم و کشور است و نبودش بهتر از بودش است.
عباس عبدی مطرح کرد؛
عباس عبدی در یادداشتی نوشت: حالا که اصولگرایان غالب، قدرت و اراده استیضاح را ندارند، پیشنهاد میکنم که روحانی شخصا دست به کار شود. کنار رفتن نه به معنای اعتراض، بلکه به معنای گشودن راه برای حل ماجرا.
احمد زیدآبادی روزنامهنگار و فعال سیاسی درباره سخنان اخیر رئیس جمهور آمریکا نوشت: سخنان ترامپ هم در حقیقت هیچ نشانی از شورشگری و طغیان علیه نظام انتخاباتی و دمکراسی آمریکا به همراه ندارد. او از یک طرف میگوید که انتقال قدرت صورت نخواهد گرفت چرا که بر این باور است که خودش حتماً پیروز میشود و از طرف دیگر تلویحاً میگوید که در صورت باخت احتمالی به نتیجۀ انتخابات معترض خواهد شد یعنی به همان طریقی که ال گور اعتراض کرد.
صادق زیباکلام؛ استاد دانشگاه در حساب کاربری خود در توئیتر به سخنرانی مجازی روحانی در سازمان ملل واکنشی کنایهآمیز نشان داد.
عباس عبدی تحلیلگر مسائل سیاسی و اجتماعی میگوید: از سال ۱۳۸۴ به ویژه از ۱۳۸۸ به بعد روند بیتوجهی به حجاب که پیشتر هم بود، شدت گرفته و حتی در عمل تبدیل به یک کنش سیاسی نیز شده است. اگر یک زمانی انتخاب رنگ مقنعه یا روسری کنش سیاسی بود، امروز اصل داشتن و نداشتن آن تبدیل به کنش سیاسی شده است.
عباس عبدی
این همه بر قیمتگذاریها و دونرخی بودن اعتراض نکنید، اینها عوارض ساختارهای نادرست است که هر از گاهی بروز میکند. آب از سرچشمه گلآلود است. سرچشمه را باید زلال و شفاف کرد.
تحلیلگر مسائل سیاسی و اجتماعی نوشت: آقای دادستان کل با ادبیاتی به نسبت سیاسی خواستند چیزی را نفی و رد کنند که بهطور ضمنی خودشان آن را انجام دادند. این ادبیات سوگیرانه شایسته یک حکم قضایی و بیطرف نیست و بهتر بود خیلی خلاصه گفته میشد حکم نهایی شده و صادر و منتشر خواهد شد و اکثریت قضات قتل را عمد تشخیص دادند.
عباس عبدی در یادداشتی نوشت: داعش و طالبان افکار و اعمالشان از نظر ما نادرست بود، ولی کمتر دچار تناقضات رفتاری و فکری بودند. در حقیقت آنان از یک دستگاه فکری چارچوبدار تبعیت میکردند، هر چند منطبق بر واقعیات جهانی و اجتماعی نبود. ولی افکار اصولگرایان ایرانی در مرحله پیش از این ارزیابی است، زیرا چنان تناقضات عجیب و غریبی دارد که مخاطبان را از فهم چارچوب احتمالی آنان ناامید میکند.
عباس عبدی تحلیلگر مسائل سیاسی گفت: این طرحها درست در جهت عکس مسائلی است که خصوصاً در دو دهه اخیر برای اصلاح نظام انتخاباتی روی آن تأکید شده. من معتقدم این طرح را برای این دادهاند که خیلی صریح و روشن این پیام را بدهند که دیگر انتخابات در کشور موضوعیتی ندارد و چیزی شبیه همان تعیین نخستوزیر است، اما با این فرایند و سر و شکل. دلیل این که میخواهند این گونه رئیس دولت را انتخاب کنند، این است که جرأت تغییر قانون اساسی را ندارند تا رسماً دست به این کار بزنند. یعنی به گمان من از انجام رفراندوم قانون اساسی توسط مردم واهمه دارند.
یک تحلیلگر مسائل سیاسی و اجتماعی در یادداشتی نوشت: مدیران و سیاستگذاران دچار خطای فاحشی هستند. آنان افکار عمومی را با پروپاگاندا و هوچیگری یکسان گرفتهاند. مشکل نیز از اینجا آغاز میشود که پس از مدتی خودشان نیز در تارهای این خیال باطل گرفتار میشوند و پروپاگاندا یا جوسازیهای خود را نیز باور میکنند. این وضعیت به نحوی در میان مخالفان نیز بازتاب پیدا میکند و آنان نیز به پروپاگاندا یا همان جوسازی پناه میبرند.
عباس عبدی در گفت و گویی اظهار کرد: جمهوری ایرلند با جمهوری فرانسه فرق میکند، با اینکه هر دو جمهوری هستند. جمهوریت بازتاب خواست و فرهنگ عمومی میشود، فرهنگ عمومی هرچه باشد، همان میآید ساخت قدرت را شکل میدهد؛ بنابراین ما چیزی به نام جمهوری اسلامی بهعنوان اینکه اسلامیت قید جمهوریت باشد، نداریم. اگر بود که میگذاشتند حکومت اسلامی، چه دلیلی داشت بگذارند جمهوری اسلامی! از اول میگفتند حکومت اسلامی. جمهوریت را که نمیتوانیم معنایش را خلط کنیم و از بین ببریم.
عباس عبدی در یادداشتی مینویسد: چرا کسی توان مواجهه با فاسد در فوتبال و ورزش را ندارد؟ چرا به رغم آنکه فساد به عنوان یک واقعیت مسلم در فوتبال مورد قبول عموم اهل نظر است همچنان؛ مواجههای با این پدیده نمیشود؟ مگر چه قدرتی در پشت این ماجرا خوابیده است؟ مواجهه با فساد آن جایی ضعیف میشود که باندهای سیاسی حامی افراد فاسد شوند، ولی مگر فوتبال وابسته به سیاست است؟
عباس عبدی در یادداشتی نوشت: حالت دیگر این است که واقعا آن افراد و همکاران از روی خلوص نیت و عقیده راسخ چنان حمایتهای عجیبی را از آقای قائممقام کردهاند که در این صورت یا وی مرتکب جرم شده یا به کلی بیگناه است. اگر مرتکب این اندازه بزرگ از جرم شده به طوری که همه دوستان و همکارانش از آن بیاطلاع هستند، در این صورت باید به جای دیگری شک کرد. این چه سیستمی است که یک مدیر آن میتواند تا این اندازه مرتکب تخلف شود، ولی هیچ کدام از همکاران و ناظران فعالیتهای او متوجه ماجرا نشده باشند و همچنان او را سالم و خیرخواه و جهادی بدانند و از روی علاقه و خلوص نیت از او دفاع کنند؟!
عباس عبدی در یادداشتی مینویسد: در ایران قحطی سیاستمدار به وجود آمده است. بازی سیاست در ایران را میتوان مقایسه کرد با مسابقه فوتبالی که صدها نفر از تماشاگران وارد زمین شده باشند و هر کس دنبال زدن گل باشد. به دروازه خودی یا رقیب؟ فرق یا اهمیتی ندارد. داوری، سرگردان. مربی و نظم و انضباط هم وجود ندارد. اگر این بازی زیبا و قابل پیگیری باشد، سیاستورزی در ایران نیز زیباست و قابلیت پیگیری دارد. تا هنگامی که بازی سیاست در ایران قاعدهمند و با حضور بازیگران صاحب صلاحیت و متکی به رسانه آزاد و مسئول و نهاد حزبی نباشد، وضع کشور سر و سامان نخواهد گرفت.
عباس عبدی خطاب به دولت میگوید: شما نفت را با ریسک بالا میفروشید اینجا نقد و بدون ریسک به مردم بدهید و البته ارزانتر. سودش هم در جیب مردم میرود راه دوری نمیرود. این کار برای اصلاح ساختار سیاسی نیز بسیار مفید است. در واقع این یکی از مهمترین کارهای ماندگاری است که این دولت میتواند انجام دهد.