کد خبر: ۸۵۰۱۳۰

محمدعلی شاه؛ صدمین سال‌مرگ پادشاه مایل به روسیه

محمدعلی شاه؛ صدمین سال‌مرگ پادشاه مایل به روسیه

شگفتا که سه پادشاه بعدی نیز مانند محمد علی شاه در تبعید از دنیا رفتند و بیرون ایران به خاک سپرده شدند: فرزندش سلطان احمد میرزا یا احمد شاه و همچنین رضاشاه و محمد رضا شاه.

تاریخ انتشار: ۱۷:۵۹ - ۱۶ فروردين ۱۴۰۴

امروز ۱۶ فروردین ۱۴۰۴ خورشیدی یکصدمین سال‌گرد درگذشت محمد علی شاه قاجار در خارج از ایران (ایتالیا) و در حالی است که برکنار و تبعید شده بود.

به گزارش عصر ایران؛ شگفتا که سه پادشاه بعدی نیز مانند محمد علی شاه در تبعید از دنیا رفتند و بیرون ایران به خاک سپرده شدند: فرزندش سلطان احمد میرزا یا احمد شاه و همچنین رضاشاه و محمد رضا شاه.  هر ۴ پادشاه تا پایان عمر بر تخت ننشستند و قبل از مرگ از تخت افتادند و تبعید و برکنار شدند و در غربت از دنیا رفتند.

باری، درست ۱۰۰ سال قبل در ۱۴ فروردین ۱۳۰۴ در حالی که همچنان فرزند او احمد شاه قاجار پادشاه ایران شناخته می‌شد درگذشت مانند رضاشاه که خود درتبعید بود و فرزندش پادشاه شده بود.

محمد علی شاه به روسیه تمایل داشت و بیشتر به خاطر آن که مجلس شورای ملی را به توپ بست شهرت دارد، اما در زندگی و زمانه و کارنامۀ او نکات مهم دیگری هم قابل ذکر است:

۱. برای انقلاب مشروطه چه دستاوردی بالاتر از این که ناصرالدین شاه قبلۀ عالم و مالک جان و مال و ناموس مردم بود ولی با تشکیل مجلس شورای ملی پادشاه را برکنار و تبعید کردند.

۲. شیخ فضل الله نوری از حامیان محمد علی شاه و مخالف مشروطه گفته بود: ما اهالی ایران شاه لازم داریم. عین الدوله لازم داریم. ملا و غیر ملا، سید و یر سید باید در اطاعت حاکم و شاه باشند...  یکی از اتهامات شیخ در دادگاه همراهی او با پادشاه معزول بود.

۳. درست است که دل محمدعلی‌شاه با مشروطه خواهان نبود و تحت تأثیر افکار شیخ فضل‌الله توجیه شرعی هم تراشیده بود، اما تا قبل از ترور نافرجام ۸ اسفند رودربایستی داشت و بعد از آن گستاخ شد و به بهانه آن بسیاری را سرکوب کرد.

همه به این موضوع اشاره می‌کنند که در دوم تیر ۱۲۸۷ خورشیدی مجلس را به توپ بست و همان مجلس رأی به تبعید او داد؛ چون درصدد نابودی مهم‌ترین دستاورد مشروطه برآمده بود.

به اتفاق دیگر، اما کمتر پرداخته شد و آن اتفاقی است در ۴ ماه قبل از آن تا جایی که  به باور کسانی موجب بدگمانی محمدعلی‌شاه به پارلمان به عنوان مهم‌ترین دستاورد مشروطه شد و آن همانا ترور نافرجام پادشاه قاجار است.

این نکته قابل ذکر است که شاید اگر آن ترور رخ نمی‌داد، ذهنیت محمد علی شاه در قبال مشروطه خواهان هم منفی نمی‌شد و شاهد اتفاقات بعدی نبودیم. درست است که در پی اقدامات محمد علی شاه مشروطه‌خواهان تهران را فتح کردند و استبداد صغیر و تازه را برانداختند و سر شیخ فضل‌الله نوری را به اتهام هم‌دستی با محمد علی شاه بالای دار فرستادند، اما با آن ترور بذر کینی هم کاشته شد.

ماجرای ترور از این قرار بود:

هشتم اسفند ۱۲۸۶ محمدعلی شاه عازم دوشان‌تپه بود تا حال و هوایی عوض کند. از ورود اتومبیل به تهران زمان زیادی نمی‌گذشت و محمد علی شاه ترجیح داد به جای اتومبیل سوار کالسکه شود و همین جان او را نجات داد. چون ضارب گمان می‌کرد در اتومبیل نشسته در حالی که سوار کالسکه‌ای بود که پشت آن حرکت می‌کرد.

عامل ترور یک مشروطه خواه تندرو به نام حیدر خان عمواوغلی بود که به عنوان هواخواه رادیکال مشروطه شناخته می‌شد و درباره او قضاوت‌های یک‌سانی وجود ندارد کما این‌که قبل از ترور محمد علی شاه هم اقدام به ترور اتابک کرده بود که او هم متأثر از شیخ فضل‌الله نوری و سفارت روسیه علیه مشروطه فعالیت می‌کرد.

مشروطه‌خواهان بار‌ها به او نامه نوشتند و دست آخر تهدید به قتل کردند، اما اعتنا نمی‌کرد. در پی آن حیدرخان و همراهان برای ترور اتابک به مجلس رفتند و او را که پس از نطقی مورد تشویق روحانیون ضد مشروطه قرار گرفته بود ترور کردند.

محمدعلی شاه بعد از آن با مشروطه خواهان هم‌سویی نشان داد، ولی کافی ندانستند و حیدرخان گفت واقعی نیست و تصمیم به حذف او گرفتند. ترور، اما نافرجام ماند و نه تنها به نتیجه مطلوب نرسیدند که بعد از آن شاه شمشیر را از رو بست و خود حیدرخان هم گریخت.

احمد کسروی هم در تاریخ مشروطۀ ایران به هر دو جنبه اشاره دارد و می‌نویسد: «حیدر عمو اوغلی کنام ارتجاع داخلی ایران و سرکرده دشمنان مردم را به خوبی می‌شناخت و از این رو به فکر افتاد که شاه را مستقیما هدف قرار دهد. به راهنمایی و دستور او بمبی به طرف کالسکه شاه پرتاب شد که به نتیجه نرسید و فقط راننده کالسکه را مجروح ساخت. از این به بعد ارتجاع سیاه جان گرفت و بر پیکر خونین مملکت ما سایه انداخت.»

درست است که دل محمد علی شاه با مشروطه خواهان نبود و تحت تأثیر افکار شیخ فضل‌الله توجیه شرعی هم تراشیده بود، اما تا قبل از ترور نافرجام ۸ اسفند رودربایستی داشت و بعد از آن گستاخ شد و به بهانۀ آن بسیاری را سرکوب کرد. دست او البته به خود حیدرخان نرسید و برای سر او ده هزار تومان جایزه تعیین کرد و همزمان اقدامات خود علیه قانون اساسی و مجلس را آغاز کرد که مشهورترین آنها همان کار لیاخوف روسی است: به توپ بستن مجلس و آغاز استبداد صغیر که فضای رعب و وحشت و ناامیدی کشور را فراگرفته بود.

حیدرخان در خاطرات خود نوشته: «شاه و مستبدین تصور می‌کردند با نابود کردن مجلس و بازداشت‌های دسته جمعی از آزادی خواهان و از همه مهم‌تر نمایندگان مجلس شورای ملی و طرفداران مشروطه کار آزادی به سر رسیده و انقلاب ایران برای همیشه خاتمه یافته است. انقلابیون حقیقی، اما غیر از این می‌اندیشیدند. اینان ایمان داشتند انقلاب ایران تازه از مرحله طفولیت گذشته و وارد دوره نوجوانی و شکوفایی شده است.»

به این پرسش، اما پاسخ نداد که چرا قصاص قبل از جنایت کرد؟ اگر محمد علی شاه مجلس را به توپ بسته و استبداد صغیر را شروع کرده بود و بعد ترور می‌کرد ـ اگر چه ترور موجه نیست ـ باز می‌توانست توجیهی بیاورد، ولی این اقدام سبب شد سوء ظن او بیشتر و به شیخ فضل الله نوری نزدیک شود در حالی که قبل از آن در تلگرافی به علمای نجف که از مشروطه حمایت کرده بودند تصریح کرده بود من نیز مشروطه‌خواهم و حتی یک روز قبل از ترور از وکلای مجلس قدرانی کرده و قول داده بود در افتتاحیه حاضر می‌شود.

۴. در سرکوب و خودمحوری آن هم بعد از انقلاب مشروطه چنان رفتار کرد که مخالفان رودربایستی‌های گذشته را کنار گذاشتند و حکایت مادر او نقل محافل شد تا جایی که حجت‌الاسلام مساوات، روزنامه‌نگار و سیاست‌مدار ایرانی در شب‌نامه‌ها و روزنامه‌ای به نام خودش با طوماری دایر بر بد کاره بودن‌ام خاقان، مادر محمدعلی شاه به بازار تهران رفت و با خواندن آن برای بازاریان، طومار را به تایید و گواهی آنان رساند و بعد از آن قضیه برای محمد علی شاه حیثیتی - ناموسی هم شد!

این در حالی بود که مادر محمد علی شاه دختر امیر کبیر بود و قاعدتا باید به خاطر پدرش مراعات می‌شد، اما نشد، چون علیه مشروطه به پا خاسته بود. روس‌ها مخالف انقلاب مشروطه بودند و محمد علی شاه آشکارا به روسیه تزاری تمایل داشت ویکی از دلایل نفرت مردم از این پادشاه مستبد همین بود.

۵. بعد از پناهندگی به سفارت روسیه برای فروغ‌الدوله (همسر علی‌خان ظهیرالدوله) نوشت: «عمه‌جان مرا سرزنش نکن که به سفارت اجنبی پناهنده شدم. آمدنم از ترس نبود. دیدم این سلطنت دیگر به دردم نمی‌خورد. گیرم با اینها [مشروطه خواهان]صلح کردم یا زورم رسید و همه را کشتم. باز رعیت ایران، این نوکر‌های نمک به‌حرام، مرا دوست نخواهند داشت. تک‌وتن‌ها با یک مملکت دشمن چه کنم؟!»

۶. آن گونه که فریدون آدمیت نوشته استخاره‌های  ششمین سلطان قاجار  نیز شهرت دارد؛ چنان‌که پاسخ آنها را از میرزا ابوطالب زنجانی می‌خواست که به شیخ فضل‌الله نوری گرایش داشت و از شمار روحانیون مشروعه‌خواه بود، ازجمله شاید در مهم‌ترین تفأل‌اش چنین نوشت: «بسم‌الله الرحمن الرحیم ــ پروردگارا اگر من امشب توپ به در مجلس بفرستم و فردا با قوه جبریه مردم را اِسکات نمایم خوب است و صلاح است استخاره خوب بیاید والّا فلا یا دلیلَ المتحیرین یاالله.» پاسخی آمد و شیخ چنین تفسیر کرد: «از این جهت اعلی‎حضرت همایونی حتماً باید به این کار اقدام فرمایند. غلبه قطعی است اگرچه در اول زحمت داشته باشد.»

۷. عنوان شاه از او سلب و دوباره محمدعلی میرزا شده  و ۵۵ روز پس از پناهندگی یعنی در ١٨ شهریور ١٢٨٨، تحت‌الحفظ روس‌ها به شهر بندری اودسا (Odesa) در اوکراینِ کنونی رفت و یک دهه در کاخی که نیکلای دوم، آخرین تزار روسیه در اختیارش گذاشت سکنا گزید، اما انقلاب اکتبر ١٩١٧ بلای جانش شد و ناچار شد اوکراین را ترک کند و ۶ سال آخر عمر را در شهر ساحلی سَن‌رِمو (Sanremo) در شمال‌غربی ایتالیا گذراند و عاقبت در همان شهر، به‌سبب ابتلا به بیماری دیابت حاد و نارسایی کلیه، در روز یکشنبه ١۶ فروردین ١٣٠۴ درگذشت که مثل امسال با ماه رمضان مقارن بود.

۸. وقتی محمد علی شاه درگذشت فرزندش احمد شاه هنوز پادشاه بود ولی در پاریس روزگار می‌گذراند و    اداره مملکت با رضاخان سردار سپه -رئیس‌الوزرا- بود. احمد شاه  در مراسم تشییع پیکر پدر شرکت کرد و ترتیب انتقال جسد را به کربلا را داد تا در کنار مظفرالدین شاه، در حرم امام حسین به خاک سپرده شود.   چند ماه بعد البته خود احمد شاه هم برکنار و به سلطنت قاجار پایان داده شد.

bato-adv
پرطرفدارترین عناوین