
ماریون کوتیار در فیلم جدیدش یک افسانه فرانسوی پیچیده را روایت میکند که ترکیبی از انیمیشن «فروزن» و فیلم «مالهالند» است.
فرارو- جدیدترین فیلم لوسیل هادزیالیلوویک داستان یک دختر نوجوان یتیم را دنبال میکند که به صورت تصادفی به یک افسانه ترسناک در دنیای واقعی برخورد میکند.
به گزارش فرارو به نقل از هالیوود ریپورتر، لوسیل هادزیالیلوویک، کارگردان فرانسوی این فیلم بیش از دو دهه است که فیلمهای عجیب و غریب و پیچیده میسازد. فیلمهای او شامل بیگناهی و تکامل است و اغلب کودکان را در موقعیتهای خطرناکی قرار میدهد که در آن وحشت، ژانر علمی تخیلی و فانتزی به شیوههای بسیار هنرمندانهای با هم گره میخورند. آخرین فیلم او به نام برج یخی نیز از این قاعده مستثنی نیست. برج یخی با بازی ماریون کوتیار، از آن دسته فیلمهایی است که بهتر است قبل از ورود به آن چیز زیادی ندانید. کافی است بگوییم که اگر به دنبال یک فیلم دیزنی یا یک فیلم ترسناک یا شاید هر دو هستید، برج یخی بهترین انتخاب برای شما است. تماشای این فیلم تقریباً دو ساعت میکشد در حالی که داستان فیلم برای رسیدن به نقطه اوج خود به زمان زیادی نیاز نداشت. هادزیالیلوویک فیلمسازی فوقالعاده ماهر است و هر پلان از این فیلم به طرز شیوایی از مناظر برفی با نور آبی محو، تا فضای داخلی گرم که با لباسهای پس از جنگ تجهیز شدهاند، تا کلوزآپهای متعدد کوتیار که نقش یک ملکه یخی از بازیگری را بازی میکند، تشکیل شده است. برج یخی آنقدر که میخواهد بیننده را خیره به تصاویر مه آلود و کابوسآمیزش کند و تحت تأثیر قرار دهد، موفق نیست.
داستان در یک دهکده دورافتاده کوهستانی در دهه ۱۹۷۰ اتفاق میافتد و به عنوان یک داستان کودکانه دنیای قدیم در مکانی ساخته شده است که هم واقعی و هم کاملاً عجیب است. قهرمان نوجوان داستان، جین در خانهای زندگی میکند، جایی که از دختر کوچکتری به نام رز مراقبت میکند. اما جین چیزی جز فرار به نزدیکترین شهر نمیخواهد، جایی که امیدوار است با یک دوست در یک پیست اسکیت روی یخ ملاقات کند. در عوض، او به طور تصادفی به صحنه فیلمی وارد میشود که در آن بازیگر افسانهای کریستینا ون در برگ (با بازی کوتیار) شخصیت همان ملکه برفی را بازی میکند که در داستان آغازین درباره آن شنیده بودیم. ژان موفق میشود به عنوان یک فرد اضافی وارد فیلم شود و به کریستینا نزدیک شود. همه چیز از آنجا عجیبتر میشود و هادزیالیلوویک شباهتهای غیرمعمولی را بین این دو معرفی میکند، مانند این واقعیت که هر دو یتیم، به شدت شبیه هم هستند و حتی شبیه به هم لباس میپوشند.
این شباهتها راه خود را به نیمه دوم فیلم باز میکنند، در حالی که موضوع آزاردهندهتری که مخاطب نمیتواند پیشبینی کند، ظهور میکند. بدون این که داستان اصلی فیلم لو برود میتوان گفت هر چیز عجیب و غریبی که در دنیای ساختگی مجموعه فیلم اتفاق میافتاد، با سوء استفادههای ترسناک زندگی واقعی در فیلم قابل مقایسه نیست. مانند دیگر فیلمهای هادزیالیلوویک، دیالوگ کمی برای هدایت روایت وجود دارد و بجای آن مجموعهای از تصاویر رویایی خود را روایت میکنند. کارگردان خطوط بین واقعیت و تخیل را با تصاویر متحول کنندهای که میتواند به هر دو تعلق داشته باشد، به طور مداوم محو میکند. جولیا ایریباریا، طراح تولید، فضا را با صحنههایی که مناظر زمستانی را به داخل خانه میآورند، بهبود میبخشد و آنها را به صورت مینیاتوری کوچک میکند و بازیگران ناگهان مانند عروسکهای انسانی میشوند که در یک نمایش بچهگانه به دام افتادهاند.
کوتیار به عنوان ستاره مشهور فیلم درون یک فیلم، نیازی به گفتن چیزهای زیادی برای احساس شدن حضورش ندارد. این بازیگر اطرافیان خود، به ویژه بازیگران جوان اضافی فیلم که مجبور به بازی در صحنههای او هستند را با عصبانیتهایی که به نظر میرسد توسط هروئین یا مواد مخدر دیگری که یک پزشک تجویز میکند، میترساند. گاسپار نوئه، همسر سابق هادزیالیلوویک، در این فیلم نقش یک کارگردان ایتالیایی به نام دینو را بازی میکند.