
«به هر حال، من در منزل سایت ها و ماجراها را می دیدیم و از این طریق پیگیر ماجرا بودیم، کمتر درباره شخصیت آقا محسن سخن به میان آمد و به نظرم جای دارد، نسبت به ویژگی ها و پاکی و زلالی هایی که در شخصیت ایشان بود ادای دین کنیم.»
به گزارش خبرنگار تابناک آقای محمد خدابخشی دبیر دبیرستان امام صادق (ع) و از دبیران مرحوم محسن روح الامینی از قربانیان فاجعه کهریزک در مراسم سالگرد فوت وی که در مسجد حضرت ولی عصر برگزار شده بود در ادامه سخنرانی خود در این مراسم گفت:من در دو مقطع جدی با ایشان در ارتباط بودم؛ یک مقطع در حقیقت مسئول کار ایشان بودم در دوره پیش دانشگاهی که وی آماده می شد برای دانشگاه و از آنجا که پیش دانشگاهی هم برای خودش شرایط خاص داشت، تقریبا شبانه روزی با ما مشغول فعالیت بودند، به گونه ای که از صبح ساعت شش تا تقریبا ده، یازده شب در مجموعه بودند، کارهای دینی، اردو، و ...
محسن خدابخشی افزود: مقطع دوم بنده از فعالیت های آموزش و پرورش فاصله گرفته بودم و وارد حیطه کاری دیگری شده بودم. در آنجا یک بار کار آماده سازی روزنامه ای بود که در صدد درست کردن بانک اطلاعاتی بودیم که ایشان دیگر در این مقطع دانشجوی کامپیوتر شده بود و مسلط بودند به امور رایانه و در یک مقطعی هم کارگروه بازی های رایانه ای شورای عالی اطلاع رسانی بود که در آنجا هم ساعاتی از وقت خود را می گذراند و جزو علاقه های جدی ایشان بود.
من پس از رحلت ایشان هم عرض کردم که بیشترین ویژگی وی زلال بودن شخصیت او بود. بدون این که حالا بنده این را گفته باشم، در مراسم ایشان هم بود که پدر و مادر وی هم به همین شخصیت زلال بودن آقا محسن اشاره کردند.
وی با ذکر چند ویژگی بارز مرحوم روح الامینی افزود: وی دو، سه تا ویژگی بارز داشت. این را بگویم که خاطره گفتن از ایشان بسیار سخت است، چون بسیار ساکت بود و زیاد صحبت نمی کرد؛ اما در کل ویژگی هایی که او داشت شامل حال اینها می شد؛ بسیار ساکت بود، فردی متفکر و بسیار پرکار و با صفا و صمیمی بود.
بچه های مدرسه هم در آن مقطع و آن سال کارهای تیمی انجام می دادند و همان گونه که می دانید بالاخره این بچه های گروه در یک کاری مشترک هستند. در این تیم چهار نفره ای که آقا محسن هم در میان آنان بود، سه نفر ایشان مثل هم بودند؛ یعنی همین طور ساکت، متفکر و درس خوان و ممتاز. یکی از بچه های آن تیم هم اکنون در ریاضی بورس اتحادیه اروپاست و کلا همه آنان مغز ریاضی بودند. ما حدود پانصد تا ششصد نفر فارغ التحصیل داشتیم که حدود 4 تا 5 درصد آنان خاص بودند که چیزی حدود ده نفر از بچه ها بودند و علت خاص بودن آنان هم این بود که این ویژگی های اخلاقی به اندازه ای در آنان جلوه می کرد که این خاص بودنشان را مشخص و مبرز می کرد و باعث می شد که در ذهن آدمی بماند.
دبیر محسن روح الامینی افزود: به نظر من، آقا محسن یکی از آن ده پانزده نفری بود که در میان آن پانصد تا ششصد نفر خاص بود. یعنی آنقدر نوع ارتباط گرفتن او جالب بود که بعد یکی دو خاطره از او بیان می کنم، و همین باعث خاص بودن وی بود. یعنی با آن ویژگی اخلاقی به هیچ وجه دنبال آن نبود که کسی را تحت تأثیر خودش قرار دهد. هیچ وقت جوگیر نمی شد که در همین باره هم یکی دو خاطره هست که در حال حاضر گفتن آن را مناسب نمی دانم. یعنی اگر هفتاد نفر از بچه های گروه کار چشمگیری انجام می دادند، اما او تشخیص می داد که باید کار خودش را به پایان برساند، کار خودش را انجام می داد.
اما در مقطع دوم، آنچه می خواهم درباره پر کاری ایشان بگویم این است؛ دوره ای که ما می خواستیم روزنامه ای را آماده کنیم، قرار شد که یک تیم روزنامه ای جمع شویم. خلاصه فراخوان دادیم که مثلا در این گروه ها مثل گرافیست، روزنامه نگار، ویراستار، نویسنده ها مدارک خودشان را برای ما بفرستند و به این ترتیب بود که هجم انبوهی از متقاضیان برگه های درخواست خود را برای ما فرستادند که برای خود ما هم جای تعجب داشت که این همه مشتاق کار هست. من در پایان کار ماندم که این هجم از افراد مشتاق را چه کار کنم. برای همین باید یک بانک اطلاعاتی درست می کردیم و برای همین من با اخوی آقا محسن تماس گرفتم و گفتم که ایشان کجا هستند و ...گفتند که می توانند بیایند و آمد.
البته من با اخوی ایشان آشنایی داشتم و رفت و آمد خانوادگی هم داشتیم و می شناختم اما آقا محسن را در کار نمی شناختم و تجربه نکرده بودم؛ اما هم اکنون به جرأت می توانم بگویم که تا به حال همچون آقا محسن، پشتکار ندیدم. نخست این که آن بانک اطلاعاتی را در کمتر از نصف روز برای ما طراحی کرد که اگر ما این کار را به هر کسی دیگر واگذار می کردیم، قشنگ دو سه هفته ما را درگیر می کرد و بعد هم با دقت بسیار بالا که کل آن حدود هزار پرونده بود، از شش صبح تا یازده شب می نشست و جالب اینجا بود که هیچ کدام جابجا هم نمی شد.
من اگر بخواهم ویژگی غذا خوردن ایشان را بگویم واقعا تعجب می کنید. الان که داشتم خودم و ذهنم را برای بیان این سخنان آماده می کردم، با خودم گفتم خب مثل پشتکار ایشان چه کسی را می توان سراغ گرفت؟ و شاید بشود چهار تا پنج نفر اینچنین نام برد.
در مقطع کارگروه بازی یارانه ای هم چون به شدت به گیم علاقه داشت، دو سه تا ارایه بسیار خوب و ممتاز انجام داد که مدیر آن بخش، دکتر بینایی، برای ارایه ها ایشان را صدا می کردند، چون جلسات مهمی هم بود و یکی دو تا از بازی های ایشان هم ممتاز و از بازی های جهان اسلام بود و با یک عضو دیگر تیم کار کرده بود.
من همیشه حسرت این را می خوردم و به اخوی ایشان هم گفتم و می گفتم که ای کاش می شد با ایشان یک مرکز رشدی درست کنیم و خلاصه یک گروه گیمی درست کنیم با محوریت قطعی محسن ولی خب گفتم که کارهای مدیریتی و جانبی آن را خودش نمی تواند انجام دهد، چون شخصیتش برای کار مدیریتی ساخته نشده ولی برای طراحی و تفکرات عمیق بسیار مفید است.
ویژگی دیگری که داشت این بود؛ دوره ای که به اصطلاح مستقل شده بود و دوران جوانی ایشان بود و از خانواده ....بود و بعدا پیگیرش می شدم، البته می خوام در آغاز روحیه ایشان را عرض کنم و بعد به نتیجه گیری برسم. یعنی در خیابان کسی را دیده که به آسیب اجتماعی دچار است. او رفته با صمیمت و دوستی باب دوستی را باز کرده و پیگیر کارش شده؛ برای نمونه یک هفته پیگیر کار او شده و ازش خواسته که این کار را ترک کن و کنار بگذار و هنگامی که ناامدید شده خودش را کنار کشیده. ما روزی هزاران مورد از این دست در جامع می بینم و خیلی ارحت از کنار آنها رد می شویم؛ اما او با یک زلالی خاص به سراغ آنها می رفت.
موارد دیگری هم از ایشان بود که من در خاطرات پدر ایشان دیدم؛ حس هم دردی و همین ویژگی هم باعث حضورش در ماجراهای سال 88 شد. یادداشت هایی که از او در دست هست، دال بر این است که ایشان برای آرام کردن جو به آنجا می رفته و با همین تصور که به آنجا رفته و مثلا بگوید بروید و نایستید و از آنجا هم که یکی دو رخداد تلخ در همان اوایل رخ داد، باعث شد که ایشان با این نیت به آنجا برود. من روز گذشته دو تا نظرات بینندگان را دیدم که در پای مصاحبه پدر و مادر ایشان بود دیدم که اصلا چرا آقا محسن در آن ماجرا بود؟ وی اصلا دنبال این ماجراها به این معنا نبود، به هیچ وجه. عرض کردم که روحیه جوگیر شدن در ایشان نبود اما این روحیه دیگرخواهی در او بود و من بارها این را دیده بودم.
من هنگامی آیاتی را که درباره کلمه محسن در قرآن آمده و در فیلم هم بود دیدم، با خودم گفتم که بسیاری از آنها مصداق دارد و این که می گویند اسامی از آسمان نازل می شود، ایشان بسیاری از ویژگی های محسن روح الامینی بودن را داشت. یعنی وجودش منشأ امن و آرامش بود و با دیدن او آرامش به آدم دست می داد. اهل نیکی کردن بود که کار بسیار ساده ای نیست و باید روح بلندی داشته باشی که بتوانی نیکی کنی.
محسن خدابخشی در آخر صحبتهای خود در این مراسم گفت: به پدر ایشان تسلیت می گویم. امیدوارم پدر محسن هم به حرف و قولشان هم عمل کنند ، چون حق محسن بیش از اینهاست و می تواند منشأ اثرات بیشتر از این باشد. حال بنا بود بنیادی راه اندازی شود. من دوست دارم که اگر واقعا پدر محسن چنین تصمیمی گرفته اند، اعلام کنند تا همه ما هم خوشحال شویم که این منشأ خیر بودن آقا محسن _که در نگاهی اتفاقی است و در نگاهی دیگر اتفاقی نیست و به آن اعتقاد و باور داریم _ این بود که به نیتی رفته بود تا آرامش و آسایش را برای مردم به ارمغان بیاورد و خدا هم در این نیت ایشان را ثابت قدمش کرد. این یک اتفاق ساده نبود، بلکه باید این ماجرا رخ می داد تا به دنبال آن بسیاری از درس ها متوجه همه ما شود.