
مصطفی معین
افزايش روزانه خودکشي، کاهش سن اعتياد، رشد 60 درصدي اختلالات رواني در کنار آسيب هاي اجتماعي ديگري مثل فقر، بيکاري، حاشيه نشيني و از همه مهم تر رشد دروغ و رياکاري در جامعه و سرمايه اجتماعي را به دنبال دارد، دلايل کافي بود که سراغ دکتر مصطفي معين رئيس موسسه غيردولتي رحمان برويم که به همت جمعي از دانشگاهيان، جامعه شناسان و صاحب نظران مسائل اجتماعي و فرهنگي و برنامه ريزي توسعه با نگاه و رويکردي علمي در زمينه آسيب هاي اجتماعي کار مي کند.
طبق نتايج تحقيقات انجام شده در اين موسسه در سال 87 مشخص شد اختلالات رواني و افسردگي دومين بار بيماري ها را از نظر تحميل هزينه هاي بهداشتي، درماني، رواني، اجتماعي و اقتصادي به دوش مي کشد. پرخاشگري و جنايت رو به افزايش است به نحوي که بيش از 50 درصد از جرائم به علت خشونت رخ مي دهد. از طرفي فقر و اعتياد و بيکاري مثلث به هم پيوسته يي را تشکيل مي دهند که پيامد آن ترويج فساد و فحشا در جامعه است. اين آمارها در حالي است که طبق آراي حقوقدانان 90 -60 درصد از جرائم بدون قصد مجرمانه و بيشتر به دليل شرايط نامناسب فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي و خارج از اراده فرد مجرم صورت مي گيرد. با اين شرايط دکتر معين بزرگ ترين مشکل فعلي جامعه را بحران در مديريت مي داند.
او معتقد است در شرايط فعلي بعضي از مسائل به صورت آفت هاي يک جامعه ديني دامنگير جامعه ما شده است چراکه ما با آسيب هاي اجتماعي با نگاه سياسي برخورد مي کنيم.
-اگر موافق باشيد مروري بکنيم بر وضعيت آسيب هاي اجتماعي و روند رشد فزاينده آنها طي سال هاي اخير. مهم ترين آسيب هاي اجتماعي که در حال حاضر جامعه را تهديد مي کنند، چيست؟
در نظرسنجي هاي ملي در سال هاي اخير که در آن دغدغه و نگراني هاي مردم مورد پرسش قرار گرفته،مشخص شد در راس همه مشکلات مردم تورم و بعد بيکاري است. احساس عدم امنيت و اعتياد بعد از آن قرار داشتند اما اين آسيب ها با هم ارتباط متقابل دارند و زمينه ساز انواع آسيب هاي ديگر هستند.خشونت در جامعه ما در حال رشد است. احساس تبعيض و بي عدالتي در حال گسترش است و آمار طلاق روزبه روز در حال افزايش.
طبق تحقيقاتي که توسط کارشناسان رشته هاي مختلف صورت گرفته و نتايج آن موجود است، اختلالات رواني و افسردگي در جامعه رشد داشته است. و دومين بار بيماري ها را دارد. در مباحث پزشکي يکي از شاخص هاي مهم شيوع بيماري ها بار بيماري هاست يعني هزينه هاي اقتصادي، اجتماعي و رواني مستقيم و غيرمستقيمي که يک بيماري براي فرد و جامعه به دنبال دارد. بر اساس اين شاخص ها وضعيت آن کشور در بعد سلامت ارزيابي و راهکارهايي دنبال مي شود که آن را کنترل کنند و هزينه هايش را براي جامعه کاهش دهند. جامعه ايران جامعه يي جوان است. 68 درصد جمعيت ايران زير 30 سال سن دارند.
جواني از نظر فيزيولوژي انساني زماني است که فرد بايد از حداکثر تحرک، نشاط، شادابي و انگيزه مندي برخوردار باشد. جامعه ايران به تناسب جوان بودنش جدا از فرهنگ، دين، مذهب و اعتقادات حداقل از نظر فيزيولوژي بدن انسان بايد مظهر شادي باشد اما الان عکس آن است و جامعه ايران جامعه يي افسرده است. افسردگي ما در بسياري از معضلات اجتماعي ديگر است؛ خودکشي، يأس، بي انگيزگي در کار، تحصيل، فعاليت ها و مسووليت ها را به دنبال دارد، انواع فساد اداري، اخلاقي، اعتقادي و فکري در جامعه مي کند.
فحشا و ايدز در ارتباط تنگاتنگ با مساله اعتياد است و همه اينها با بيکاري و فقر ارتباط دارند.البته اين درست نيست که ما بگوييم هر کشوري که جوان و در حال توسعه است لزوماً بايد دچار آسيب هاي اجتماعي باشد.
-اين موضوع يا مشکل بيشتر در کجاست؟
به نظر من بيشتر از همه مشکل در مديريت در کشور ما وجود دارد چراکه مديريت است که مي تواند از همه پتانسيل هاي يک جامعه بهره بگيرد و با حداقل عوارض و آسيب ها و با بالاترين بهره وري از نظر علمي از منابع يک جامعه حداکثر بهره گيري را انجام دهد. اگر ما مشکل مديريت داشته باشيم اين مشکل در همه بخش ها و حوزه هاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي و علمي خودش را نشان مي دهد. آسيب هايي که دامنگير جامعه شده است از لحاظ گستردگي و تنوع طوري است که همه حوزه ها را درگير خودش مي کند.
طبق تحقيقات صورت گرفته مشخص شده 60 تا 90 درصد جرائم بدون قصد مجرمانه و در پي تغييرات اجتماعي سياسي رخ مي دهد. از طرفي در احاديث داريم فقر که از در خانه وارد شود از در ديگر ايمان خارج مي شود (کادالفقر ان يکون کفرا) .فقر زمينه ساز انواع آسيب ها به جامعه است. فقر ناشي از آن است که ما نتوانسته ايم از منابع خدادادي و طبيعي و همچنين از منابع معنوي و انساني خود استفاده کنيم. به نظر من منابع انساني بسيار مهم تر از نفت، گاز، جنگل، خاک و انرژي است چراکه محور اصلي توسعه، توسعه انساني است. ما با توجه به منابع سرشار مثل دين، تمدن تاريخي و کهن بايد وضع خوبي داشته باشيم نه اينکه يک کشور در حال توسعه و عقب افتاده يي باشيم که دچار انواع آسيب هاي اجتماعي است.
تا زماني که ما مشکل جدي در زمينه مديريت داريم و تا زماني که نوع نگاه نسبت به جامعه و انسان عوض نشود، اين مسائل به صورت اجباري به جامعه تحميل مي شود. اگر ما واقعاً انسان را آنچنان که در دين و فرهنگ ملي ما آمده است جانشين خدا در زمين بد انيم، آن موقع بايد حقوق شهروندي آن را هم به رسميت بشناسيم.
وقتي بحث حقوق بشر مطرح مي شود افرادي هستند که سريعاً موضع گيري مي کنند. فرض کنيم کشورهاي غربي از اين مقوله سوءاستفاده مي کنند، ما نمي توانيم به اين دليل اصل موضوع را زير سوال ببريم چراکه اينها حقوق خدادادي انسان است. حيثيت، کرامت و شأن انساني است. انسان بودن ايجاب مي کند از کرامت بهره مند باشد. حق داشتن حيات، انديشه آزاد، تفکر، بيان، فعاليت اجتماعي و سياسي، تشکيل احزاب و حق انتخاب، چه انتخاب سياسي، چه انتخاب شغل و چه انتخاب دين بايد براي انسان ممکن باشد حتي در انتخاب دين هم هيچ اجباري نيست (لااکراه في الدين). بايد اين انتخاب آگاهانه و مسوولانه باشد و نبايد به فرد تحميل شود.
داشتن مسکن، اشتغال، حق برخورداري از آموزش تا بالاترين سطوح؛ اينها جزء حقوق اساسي انسان است. 20سال پيش از نظر يونسکو آموزش عمومي براي همه مطرح بود. الان و در 10 ، 15 سال اخير چيزي که مطرح است و در اعلاميه هاي جهاني بر آن تاکيد مي شود آموزش عالي براي همگان است. يعني حکومت موظف است عالي ترين سطوح علمي- آموزشي را براي آحاد جامعه از هر قوم و نژاد، مرد و زن، پير و جوان فراهم کند. برخورداري از بالاترين سطح آموزش بهداشت و درمان جزء حقوق اساسي انسان است. اين حقوق به نوعي در قانون اساسي ما هم پيش بيني شده است منتها يا اجرا نشده يا اگر اجرا شده با ايده آل ها و واقعيت هاي امروز جامعه ما تطبيق ندارد که نشان مي دهد نوع نگاه و نوع مديريت ما مشکل داشته و لازم است ارزيابي و تجديد نظر کنيم.
-به نظر شما مهم ترين علت رشد آسيب هاي اجتماعي در سال هاي اخير چيست؟
بر اساس مطالعات سه ساله اخير که ما با متخصصان مختلف شامل جامعه شناسان، صاحب نظران مسائل اجتماعي و فرهنگي، اقتصاددانان، روانپزشکان، پزشکان و... داشتيم در يک جمله مي توانم بگويم رشد آسيب هاي اجتماعي ريشه هاي عديده يي دارد و عوامل تاريخي هم در آن موثر بوده است. مثلاً ما در کشوري زندگي مي کنيم که صدها سال حکومت استبدادي داشته و همه چيز در راس دولت و حکومت متمرکز بوده است و مردم به عنوان رعايا بودند.
نگاه حکومت ها به مردم هميشه نگاه منفي و همراه با سوءظن بوده است. و عکس آن هم مردم چنين نگاهي به حکومت داشته اند. شعري داريم که مي گويد؛ «دلا خو کن به تنهايي/ که از تن ها بلا خيزد» يعني نشان مي دهد فردگرايي در کشور ما زمينه تاريخي دارد که شاعر آن دوران هم بيان کرده است. ممکن است برخي علماي ديني هم چنين توصيه هايي کرده باشند منتها اين با پيشرفت و توسعه و مقتضيات جامعه جديد اصلاً سازگار نيست.
-آيا برخورد فعلي با آسيب هاي اجتماعي برخورد مناسبي است؟
در شرايط فعلي بعضي از مسائل است که به صورت آفت هاي يک جامعه ديني دامنگير جامعه ما شده است چراکه ما با آسيب هاي اجتماعي با نگاه سياسي برخورد مي کنيم، خودسانسوري مي کنيم، يا نگاهي ايدئولوژيک داريم و آن را ضدارزش مي دانيم. مثلاً يک فرد معتاد را مجرم تلقي مي کنيم اما اين درست نيست. من هم با نگاه ديني و هم با نگاه انساني و واقع بينانه مي گويم آن فرد بيمار است و بايد بررسي کنيم چرا اين فرد به اين بيماري دچار شده است.
-به نظر شما چرا در کشور ما شناخت درستي از آسيب هاي اجتماعي وجود ندارد؟
متاسفانه سرمايه گذاري کافي در ارتباط با مطالعات و پژوهش هاي اجتماعي به ويژه در زمينه آسيب ها نشده است. همچنين در ارتباط با آسيب هاي اجتماعي ايران خيلي کم کاري شده است. سهم ما در تحقيقات اجتماعي نسبت به جهان خيلي پايين است. توليد علمي ما در زمينه هاي اجتماعي بسيار پايين است. من چون در وزارت علوم هم مسووليت داشته ام، مي گويم از نظر توليد علمي ضعيف ترين گروه علمي ما گروه علوم انساني- اجتماعي و گروه هنر است؛ چه از نظر کيفي و چه از نظر کمي. قبل از انقلاب هم اين طور بود و بعد از انقلاب هم تغييري نکرده است.
-در کشور ما دسترسي به آمار واقعي سخت است، در حالي که در بسياري از کشورها پايگاه هاي آماري براي شناخت انواع آسيب هاي اجتماعي وجود دارد که اطلاعات آن با تغيير مديران نيز در دسترس است.
کاملاً موافقم. ما اين ضعف را داريم، نه فقط در حوزه آسيب هاي اجتماعي، در اقتصاد، در حوزه سياسي و فرهنگي هم اين ضعف را داريم. به همين دليل يکي از برنامه هاي ما در موسسه رحمان ايجاد بانک اطلاعاتي است.
-فکر مي کنيد علت اينکه آمار واقعي ارائه نمي شود، چيست؟
به نظر من علت اينکه در کشور ما آمار واقعي ارائه نمي شود اين است که ما از اول با يک پيشداوري خاص با مساله برخورد مي کنيم. يعني با نگاهي که درست نيست و نگاهي سياسي و ايدئولوژيک است. در چنين شرايطي ما يا خودسانسوري مي کنيم و آمار را کم نشان مي دهيم که نشان دهنده سوءمديريت مان نباشد، يا بيش از حد بزرگ نمايي مي کنيم تا از آن استفاده خاص سياسي يا ديني شود که اين هم درست نيست.
براي کار علمي اگر آمار نداشته باشيم کار بسيار دشوار مي شود. مثلاً ما آمار دقيق خودکشي را نداريم. در گزارش هاي مختلفي که مربوط به ايران است نتايج مختلفي در مورد خودکشي به دست آمده است که در بعضي از اين گزارش ها ايران سومين کشور از نظر ميزان خودکشي در هر ميليون نفر بود. اول کشورهاي امريکاي لاتين هستند و دوم هند و بعد از آن هم ايران قرار دارد.
-با شرايط فعلي جامعه و محدوديت هاي علوم انساني، چطور مي شود اين شرايط را تغيير داد؟
من معتقدم هر چه شرايط سخت تر باشد ميزان انگيزه مندي فرد بايد مضاعف شود. به اين دليل که اولاً انسان توانمندي هاي خدادادي دارد و هيچ محدوديتي براي انسان از نظر توانايي وجود ندارد و هرچه شرايط سخت تر شود بايد از استعدادهاي دروني که در راس آن قدرت تفکر و انتخاب است، بيشتر استفاده کنيم تا بتوانيم شرايط بيروني را تغيير دهيم. انسان بايد محيط را تغيير دهد نه اينکه از محيط آنقدر تاثير بپذيرد که دچار يأس و نااميدي شود و مثلاً دست به خودکشي بزند.
با اين ديد هيچ کاري نمي توان انجام داد. ما بايد نگاهي به گذشته داشته باشيم و نگاهي هم به آينده. در زمان خودمان هم لازم است نگاهي به صورت افقي به کل جامعه جهاني و تاريخ داشته باشيم. ما قرن ها برترين قدرت بوديم. مدت ها در زمينه علم و فرهنگ و قدرت پيشتاز بوديم. در چند سده گذشته است که ما به اين وضع دچار شده ايم. اين در حالي است که غرب در 300 ، 400 سال اخير به اين سطح از پيشرفت و توسعه رسيده است، پس امکانش براي ما هم هست که به وضع قبلي برگرديم. قدرت و دولت ها دست به دست مي گردد و در حال تغيير و تحول است.
متناسب با سطح آگاهي مردم، احساس مسووليت نخبگان جامعه و عملکرد مديران، حکومت ها و مسوولان، قدرت دست به دست مي گردد. مردم ما واقعاً بي گناهند چراکه پاسخگويي بيشتر از ناحيه حکومت ها و نخبگان مطرح و مورد انتظار است.
-در اين شرايط بيشترين مسووليت برعهده چه کساني است؟
نخبگان، به اين دليل که از آگاهي و علم بيشتري برخوردارند، از مقبوليت بيشتري هم برخوردارند. در راس گروه هاي مرجع ما هنوز هم دانشگاهيان و فرهنگيان و هنرمندان و ورزشکاران قرار دارند. اين به آنها توان مي دهد و اين توان و آگاهي به آنها مسووليت مي دهد. حکومت هم اگر دموکراتيک باشد و منتخب مردم، اين خود به آنها اقتدار مي دهد و پاسخگويي را هم به دنبال دارد. اگر هم دموکراتيک نباشد باز چون داراي قدرت است و از بودجه و توان نظامي برخوردار، و رسانه ها و صدا و سيما را در اختيار دارد، پس مي تواند تاثيرگذار باشد و به همين دليل مسووليت بيشتري خواهد داشت.
اما اگر پاسخگوي اين مسووليت نباشد، مواخذه شديدتري نسبت به گروه هاي ديگر در انتظارش خواهد بود. به همين دليل است که من معتقدم در ارتباط با تغيير و تحولات جامعه اين دو گروه مسووليت بيشتري داشته و زير ذره بين قرار دارند.
-به نظر مي رسد در سال هاي اخير سرمايه اجتماعي در جامعه، خصوصاً در رابطه حکومت با مردم افت شديدي داشته است. به نظر شما کاهش اين سرمايه در جامعه تا چه حد مي تواند زمينه ساز انواع آسيب هاي اجتماعي باشد؟
بيان اين نکته در زمينه شناخت آسيب هاي اجتماعي ضروري است که مقوله سرمايه اجتماعي بيشترين نقش را هم در پيدايش و هم در رفع آسيب هاي اجتماعي دارد. متاسفانه شاخص ها و آمار هاي ما در زمينه آسيب هاي اجتماعي نشان دهنده مشکلات است. سرمايه اجتماعي در جامعه ما در حداقل خودش قرار دارد. اين در تخصص من نيست که بگويم جامعه در حالت فروپاشي هست يا نيست، اما شاخص هاي هشداردهنده يي وجود دارد که نشان مي دهد سرمايه اجتماعي ما در بدترين وضع قرار دارد. در مطالعه يي که چند سال پيش وزارت ارشاد در سطح ملي انجام داد شاخص هاي هشداردهنده يي به دست آمد.
محور اصلي در سرمايه اجتماعي، اعتماد است؛ وجود اعتماد بين لايه هاي مختلف و بين خود مردم و بين مردم و مسوولان. از طرفي بايد ديد رابطه افراد در جامعه بر اساس سوءظن است يا بر اساس حسن ظن؟ بايد ببينيم اعتماد در سطح خانواده ها، خويشاوندان و هموطنان در چه سطحي است؟ اعتماد بين جامعه و حکومت و بين جامعه و نهادهاي مختلف اجتماعي، سياسي، حکومتي و علمي در چه سطحي است؟ اعتماد بين دانشگاه و جامعه در چه سطحي است؟ رابطه بين نهادهاي ديني و جامعه در چه سطحي است؟
-چه شاخص آماري در اين زمينه به دست آورديد؟
متاسفانه همه اين رابطه ها در سال هاي اخير در جامعه ما رو به کاهش بوده و در سطح هشداردهنده يي قرار گرفته است. مهم ترين شاخص هاي اين بي اعتمادي اين است که بر اساس طرح پيمايش ملي ارزش ها و نگرش ها در محور احساس عدالت، 6/80 درصد مردم پول و پارتي را براي احقاق حق ضروري دانستند و تنها 3/8 درصد از آنها به اجراي مساوي قانون اعتقاد داشته اند.
در پژوهش فوق ساير شاخص ها از جمله اميد به آينده و قابل اعتماد بودن يا منصف بودن ساير افراد جامعه در وضعيت نامطلوبي قرار داشته است. رواج و رسميت يافتن دروغ در مناسبات فردي و اجتماعي، سوءظن و تضعيف بنيان هاي اجتماع، تظاهر و ريا، قانون گريزي، عوام زدگي و عوام فريبي، تملق و گزافه گويي، شعارزدگي و... نشانگر بحران اخلاقي و نبود اعتماد در جامعه است. بيشتر از 70 درصد رابطه بين شهروندان مبتني بر سوءظن و عدم اعتماد است. اين نشان مي دهد اين بي اعتمادي در سطح رابطه جامعه و حکومت به مراتب بدتر است. خوشبختانه در سطح خانواده اين رابطه هنوز از وضعيت نسبتاً خوبي برخوردار است.
هرچه از خانواده به سمت بستگان و سطح جامعه مي رويم اين اعتماد کمرنگ تر مي شود. مثلاً در سطح خويشاوندان به 50 درصد و در سطح جامعه به زير 40 درصد مي رسد. البته اين شاخص ها مربوط به چند سال قبل است. در چهار سال گذشته و با اتفاقات اخير طبيعي است که همين شاخص ها نيز بسيار افت کرده است، حتي خشونت و عدم اعتماد به سطح خانواده رسيده است. الان ما کودک آزاري، همسرآزاري و تبعيض هاي مختلف را در خانواده ها شاهديم.
-به عنوان يک نهاد غيردولتي چقدر با نهادهاي اجرايي حکومتي تبادل اطلاعات داريد؟ چقدر مسوولان از نتايج تحقيقات شما استقبال مي کنند؟
البته نگاه ما به آينده و بلندمدت است و فکر مي کنم در هر صورت اين حرکتي است که بايد شروع مي شد و بايد استمرار پيدا کند. حتي اگر آيندگان از نتايج آن استفاده کنند بهتر از اين است که اصلاً اين کار شروع نشود، منتها در وضع موجود ما سعي مي کنيم هم از گزارش هايي که در گذشته منتشر شده، چه در سايت ها و چه به صورت رسمي و در چارچوب برنامه هاي توسعه کشور استفاده و اسناد و مدارک مربوط را جمع آوري کنيم.
همچنين سعي مي کنيم با نهادهاي عمومي و دولتي مثل شهرداري و بهزيستي ارتباط داشته باشيم. البته ما بيشتر با بدنه کارشناسي و محققان اين نهادها در ارتباطيم و با مسوولان سياسي کاري نداشته ايم. با اين حال آنها رويکردشان نسبت به اين قضيه مثبت بوده اما آمادگي شان کم بوده است چراکه خودشان مجهز به آمار دقيق و اطلاعات روز نبوده اند. خود ما هم بايد به فعال کردن اين نهادهاي دولتي و NGOها بپردازيم. ما در بررسي هايي که داشتيم NGO يي پيدا نکرديم که با رويکردي علمي به دنبال علت يابي آسيب هاي اجتماعي باشد.
ما در موسسه رحمان متناسب با آسيب هايي که در جامعه وجود دارد و متناسب با اولويت هاي موجود سند چشم انداز 10ساله را به تصويب رسانديم و اهداف، رويکردها، ارزش هاي حاکم و اولويت ها را مشخص کرديم و گروه هاي هدف از نظر ميزان آسيب پذيري معلوم شد که شامل زنان، جوانان، کودکان و نوجوانان است. همچنين از نظر موضوعي اعتياد، فقر و حاشيه نشيني ، اوقات فراغت، بيکاري و کارآفريني به عنوان اولويت مشخص شد.
-فکر مي کنيد نگاه شعاري و آرمان گرايانه نسبت به رفع مشکلات موجود در جامعه که خصوصاً در سال هاي اخير رشد پيدا کرده چه تاثيري در تشديد روند رشد آسيب هاي اجتماعي داشته است؟
نوع نگاه، رويکرد و تفکر ما به آسيب هاي اجتماعي بسيار مهم است. اين نوع نگاه ما است که براساس آن ساختارها شکل مي گيرد. ساختار که مي گويم اعم است از قوانين، سياست ها و جهت گيري ها. براساس ساختارهاست که برنامه ها و رفتار اجتماعي و فرهنگي ما بروز مي يابد. سرچشمه رفتارهاي اجتماعي نوع نگاه و نگرشي است که بر فرد حاکم است. نوع نگاه ما به دلايل مختلف تاريخي و ديني در جامعه يک نگاه منفي است. نگاهي است همراه با سوءظن و مبتني بر توهم و واقع بينانه نيست.
نگاه ديني درست در جامعه يي که عنوان جمهوري اسلامي را دارد بر پايه اصل برائت و بي گناهي است. يعني اينکه همه شهروندان از ناپاکي و نادرستي مبرا هستند مگر اينکه خلافش ثابت شود اما در جامعه ما درست عکس اين است؛ به همه با سوءظن نگاه مي شود. قبل از انقلاب چون حکومتي ديکتاتوري و سلطنتي داشتيم را که ادعاي اسلامي بودن هم نداشت، اصل بر اين بود که با سوءظن برخورد مي شد. اين نوع نگاه مربوط به 30 سال قبل است.
نگاهي که مناسب امروز است اين است که همه را با حقوق برابر در نظر بگيريم. اگر در جامعه نگاه تبعيض آميز حاکم شود و شهروند درجه يک و درجه دو و خودي و غيرخودي تعريف شود، از همان اول اصل بر تبعيض و بي عدالتي است و يک نگاه غيرواقع بينانه، غيرانساني و غيرديني است و نتيجه اش همين است که الان در جامعه مي بينيم.
-اين نگاه چه تاثيري در جامعه مي گذارد؟
احساس تبعيض احساس بدي است. وقتي شهروندان درجه بندي مي شوند آنهايي که در رده هاي پايين قرار مي گيرند احساس تبعيض و بي عدالتي مي کنند و اين وضع سرچشمه بسياري از مسائل ديگر است. خشونت، انتقام و پشت پا زدن به هر نوع ارزش اخلاقي، اعتقادي و ديني را به دنبال دارد و وقتي هم فرد موفق نشود دچار ناکامي و يأس مي شود و آسيب هاي ديگر به وجود مي آيد.
-دليل اين نوع نگاه چيست؟
به نظر من برخوردهاي شعاري با مردم و عدم صداقت هايي که فرهنگ عمومي را تخريب مي کند، ناشي از نوع نگرش به جامعه و نوع برداشت شان از دين و انسان است. يکي از دلايل ديگر شعارگرايي مصالحي است که مطرح مي کنند و به نظر من ملاحظات مبتني بر عدم شناخت علمي از شرايطي است که باعث مي شود در يک مقطع شعارهايي دهند که حتي خودشان هم به آن اعتقادي ندارند. برداشت سطحي از دين ممکن است به خرافه گرايي تبديل شود. شعارهايي که داده مي شود ممکن است ربطي به دين و جامعه نداشته باشد بلکه خرافه باشد منتها از نظر خودشان عين اعتقادات شان است اما نتيجه اش يکي مي شود.
انگيزه هاي مادي و دنيايي هم در شعارگرايي بي تاثير نيست چون قدرت به هر حال از نظر غريزي براي افراد شيرين است که البته بايد کنترل شود. کشور ما کشوري است که درآمد ده ها ميلياردي نفت را هر سال دارد و مديريت با کيفيتي که اکنون اجرا مي شود، کار دشواري نيست. همه اينها باعث مي شود اين نوع شعارهاي غيرواقعي، غيرمنطقي و غيراخلاقي مرتب تکرار شود.
-فضاي بي اعتمادي حاکم بر جامعه چه تاثيري بر سلامت رواني افراد که خود زمينه ساز انواع آسيب هاي اجتماعي است، مي گذارد؟
طبق گفته پيامبر اسلام (ص) دو نعمت گمشده و فراموش شده انسان ها سلامتي و امنيت است. در بررسي ها و مطالعات و نظرخواهي هايي که در سال هاي اخير انجام شده مردم با چهار دغدغه اصلي رو به رو بودند؛ تورم که فقر را به دنبال دارد. بيکاري که کرامت انساني را از بين مي برد و آثار مخرب روحي بر افراد مي گذارد و فقر اقتصادي را هم به دنبال دارد. سوم احساس ناامني و بعدش هم اعتياد است. کاهش سرمايه اجتماعي و افزايش آسيب ها در ارتباط مستقيم با يکديگرند. طبق تعاريف علمي اساس سرمايه اجتماعي را اعتماد تشکيل مي دهد.
بالاخره انسان يک موجود اجتماعي است. يک نوع احساس همبستگي با همنوعان خودش دارد. نوع دوستي و نگرش مثبت انسان به همنوعانش يک مساله ذاتي و فطري است. يعني قبل از اينکه اکتسابي باشد، ذاتي انسان است. البته اگر زنگار نگيرد يعني واقعيت هاي محيطي مثل تبعيض، بي عدالتي، فقر، خشونت، جنايت و قدرت کاري نکند که انسان از فطرت خودش جدا شود. حکومت مي تواند اين عوامل را تقويت کند يعني از طريق آموزش و پرورش، از طريق رسانه هاي عمومي و سياست هاي فرهنگي اش مي تواند اين ارزش ها را در وجود انسان تقويت کند.
حکومت از طرف ديگر مي تواند جنبه تخريبي داشته باشد و دقيقاً اين ارزش ها را زير سوال ببرد و همه را نسبت به هم بدبين کند و رودرروي هم قرار دهد. متاسفانه اين نوع نگاه و اين سياست ها ممکن است آگاهانه يا ناآگاهانه در جامعه ترويج شود. اما انسان به خاطر اجتماعي بودن اش نسبت به همنوعانش احساس مسووليت دارد. پيامبر مي فرمايد؛ «کلکم راع و کلکم مسوول» يعني همه جامعه نسبت به هم حقوق متقابل و مسووليت دارند و بايد پاسخگو هم باشند. حکومت بايد اين پيوند هاي سرشتي و ديني را که نگاه علمي و جهاني هم آن را تاييد مي کند، تقويت کند. اگر اين اعتماد وجود داشته باشد، همبستگي و انسجام اجتماعي تقويت مي شود و همه چه در زمان رفاه و آرامش و چه در زمان سختي با هم خواهند بود همان طور که جلوه هاي آن را در جنگ، انقلاب و زلزله بم به نوعي ديديم.
در ابعاد سياسي هم اخيراً در بعضي موارد شاهد آن بوده ايم که شبيه معجزه بود. هم در دوم خرداد و هم در 22 خرداد. اين جلوه يي از اوج گيري سرمايه اجتماعي ماست که در يک مقطع بروز پيدا مي کند و خودش را نشان مي دهد. در راهپيمايي ها و تبليغات پيش از انتخابات همه اختلافات شان را فراموش کرده بودند. اين پتانسيل بسيار بزرگي است که سازمان هاي بين المللي به آن سرمايه نامرئي کشورها مي گويند.
اين سرمايه نامرئي ماست که انسان هاي فهيم و حکومت گران عاقل بايد درک کنند و به جاي آنکه آن را هدر دهند، تقويت کنند و گسترش دهند چراکه مي تواند اساس پيشرفت و تعالي يک کشور را فراهم کند. اين سرمايه اجتماعي بر محور اعتماد اجتماعي شکل مي گيرد و به انسجام اجتماعي تبديل مي شود. انسجام اجتماعي زمينه توسعه و پيشرفت را به وجود مي آورد. بالعکس اگر به بي اعتمادي تبديل شود، در زمان هايي که مشکل يا مصيبتي در جامعه وجود دارد همه احساس تنهايي مي کنند. انسان وقتي تنها است بيشتر دچار يأس مي شود چون از عقل و تجربه ديگران نمي تواند استفاده کند و به همين دليل اشتباهاتش بيشتر مي شود. به هر حال ما چون اجتماعي خلق شده ايم بايد با هم باشيم.
-با توجه به فشاري که در شرايط فعلي روي نهادهاي غيردولتي و NGO است و با توجه به اينکه اصولاً در کشور ما حکومت نگاه بدبينانه يي به NGOها دارد، ادامه فعاليت شما به مشکلي بر نمي خورد؟
تشکل هاي اجتماعي و مردمي انواع دارد. يکي از انواعش NGO ها هستند. طبق تعريفي که در دنيا وجود دارد NGOها از اوايل قرن بيستم گسترش يافتند. قبل از آن به صورت سنتي تشکل ها و هيات هايي در محلات بود که با هم همکاري داشته اما به شکل مدرن و امروزي آن از قرن بيستم بود که روند شکل گيري آن به صورت تصاعدي شروع شد. بر اساس تعريفي که براي NGOها يا سازمان هاي مردم نهاد و غيردولتي وجود دارد يک NGO نبايد مانند يک حزب سياسي رفتار کند اما چون متاسفانه شناخت مسوولان ما کم است و آگاهي کافي در اين زمينه ندارند و نگاهشان مبتني بر توطئه و سوءظن است، يک نگاهي غيرواقع بينانه و غيرمسوولانه نسبت به مساله دارند که بايد اصلاح شود.
-راهکار شما براي برون رفت از شرايط فعلي چيست؟
اگر ما در رسانه يي يا از دولتمردي شنيديم که آسيب هاي اجتماعي را ريشه کن مي کنيم، اين يک برخورد شعارگونه و غيرعلمي است. حداکثر ما مي توانيم آسيب ها را در جامعه کاهش دهيم. کنترل کردن به معني ريشه کن کردن نيست. مساله چندوجهي مثل آسيب هاي اجتماعي را ما تنها مي توانيم کنترل کنيم و از روند افزايش آن جلوگيري کنيم. اين مساله احتياج به زمان بندي بلندمدتي دارد که در آن همه استعداد هاي کشور با يک عزم ملي و با محوريت هم مردم و هم دولت به کار گرفته شوند.
در اين فرآيند نقش نهادهاي مردمي و NGO ها يک نقش تعيين کننده است به شرط اينکه در جايگاه خودشان قرار داشته باشند، به آنها اعتماد شود و از آنها پشتيباني شود تا بتوانند نقش واسطه يي خود بين دولت و جامعه را ايفا کنند. چراکه ارتباط بين افراد در NGOها يک ارتباط عمودي، فرمايشي و حکمي نيست بلکه افتخاري، خودجوش و افقي است پس لازم است تخصص هاي مختلف چه دولتي و چه خصوصي دور هم جمع شوند و بر اساس انگيزه مشترک و هدفي که انتخاب کرده اند با هم همکاري کنند.
در اين حالت يک نوع سينرژي ايجاد مي شود. آنهايي که به دنبال راه هاي ميان بر براي توسعه هستند بايد توجه کنند که اگر راه ميان بري وجود دارد، راهي است که در آن بتوان از همه منابع اعم از انساني، تمدني، تاريخي، ديني، اجتماعي و مديريتي استفاده کرد تا يک نوع سينرژي به وجود آيد. در اين برهم افزايي ممکن است آن رنسانس و نهضتي که به دنبال آن هستيم اتفاق افتد. در حالي که با زور و به صورت فرمايشي و با بخشنامه و صادر کردن نفت خام و وارد کردن ماشين و حتي مايحتاج عمومي نمي توان به توسعه علمي و توسعه به طور کامل دست يافت. بر اساس اين رويکرد است که مي شود به آينده نگاه کرد و اميد داشت.