فرارو- آیا جهان در آینده دیکتاتوری به خود نخواهید دید؟ چه عواملی به پدیده وجود دیکتاتوری در یک کشور دامن میزنند؟ ریچل نووِر به دنبال پاسخی برای این سوال است.
به گزارش فرارو به نقل از بیبیسی ورد، شهروندان کشورهایی که حکومت دموکراتیک دارند راجع به دیکتاتوری کشورهای دیگر چگونه فکر میکنند؟ سرکوب، زیر پا گذاشتن قوانین حقوق بشری، فقر و آشوب از جمله مواردی است که با یک حکومت دیکتاتوری گره خورده است. در دوران استالین در شوروی سابق نزدیک به 49 میلیون نفر و در دوران زمامداری پول پوت در کامبوج نیز حدود 3 میلیون نفر جان خود را از دست دادهاند.
این آمارها تنها نمونهای کوچک از تعداد کشتههای حکومتهای دیکتاتوری است. اما همین آمارها نشان میدهد که برچیده شدن حکومتهای دیکتاتوری یک هدف جهانی باشد. آیا این کار ممکن است. چه عواملی به رشد و ترقی یک دیکتاتور دامن میزند و چگونه ممکن است این عوامل در آینده دچار تغییر شوند؟
دیکتاتوری هیتلر در آلمان نازی 
قبل از هر چیز در ابتدا باید به تعریفی از واژه «دیکتاتوری» و «دیکتاتور» رسید. هر دو واژه در نگاه سطحی شباهتهایی دارند. دیکتاتوری» و «دیکتاتور» سلیقهای استفاده شده و تعاریفی ذهنی دارند. اما از دید علوم سیاسی، این دو واژه تعاریفی قابل اندازهگیری و عینی دارند.
دیکتاتورها چندین نشانه دارند. در سیستم پادشاهی، پادشاه فقط میتواند از میان تعداد معدودی از افراد (خاندان پادشاهی) انتخاب شود، اما در نظام دیکتاتوری، دیکتاتور میتواند از هر گروهی انتخاب شود. با این حال پس از اینکه دیکتاتور به قدرت رسید، ائتلاف پیروز محدود بوده و او تنها به چند شخص در اطراف خود اعتماد میکند تا بتواند در قدرت بماند. برای مثال، در بریتانیا نسبت ائتلاف پیروز معمولا 25 درصد است و در ایالات متحده حدود 30 درصد است، اما در برخی از کشورهای دیگر تنها چند نفر در قدرت باقی میمانند.
ممکن است که در قلمرو دیکتاتوری، ترس و وحشت وجود داشته باشد اما محققان این زمینه میگویند که همواره «تبانی» در این نوع حکومتها وجود دارند. این مسئله به ویژه زمانی مطرح میشود که بودجه دولتی برای انتخاب عدهای خاص اختصاص داده میشود. بروس بوئنو دِمسکیتا استاد علوم سیاسی دانشگاه نیویورک است. او میگوید: «زمانی که در قدرت ماندن شخص منوط به حمایت از چند نفر دیگر است، موثرترین راه این است که از طریق فساد، رشوه، باج و موارد مشابه حکومت کرد. شخص دیکتاتور میتواند از طریق پول دادن به گروهی کوچک، آنها را به خود وفادار نگه دارد.»
برای اینکه چنین نظام قدرتی برقرار بماند، دیکتاتور نقشی متفاوت را باید بازی کند. او قرار نیست برای اهداف جمعیت کشور تلاش کند، بلکه باید برای اهداف عدهای معدود به آب و آتش زند تا بر سر قدرت بماند. تاریخ نشان میدهد که دیکتاتور همواره یک مرد بوده است.
بوئنو میگوید: «زمانی که یک دیکتاتور سر قدرت است رفتارهای خاصی دارد. رفتارها و تصمیمها او از سر بدشانسی آن مردم نیست. حتی نمیتوان گفت که شخص دیکتاتور ذاتا دارای چنین ویژگیهایی است. در حقیقت، ساختار سیاسیِ نظام دیکتاتوری چنین تصمیماتی را میطلبد.»
در آفریقا برخی از رهبران به خاطر ثروت ملی در سر قدرت ماندهاند

حتی پس از اینکه اطرافیان یک دیکتاتور سیر شدند، بخشی از ثروت باقی میماند. دیکتاتور میتواند آن پول را برای خود و طرفدارانش خرج کند یا آن را صرف رفاه شهروندان کند. اغلب دیکتاتورها گزینه دوم را انتخاب میکنند، اما این بدین معنا نیست که همه چیز خوب پیش خواهد رفت. اینکه دیکتاتور نیت خوبی برای شهروندان قلمرو تحت حکومتش داشته باشد به این معنا نیست که آن کارها عملی خواهد شد. اکثر دیکتاتورها این موضوع را نشان دادهاند. حتی بعضا پیش آمده که اوضاع بدتر شود.
از نظر محققان یک ویژگی مشترک دیگر بین دیکتاتورها وجود دارد. اغلب دیکتاتورها ذات اهریمنی ندارند، اما اغلب ویژگیهای ناپسندی دارند. ممکن است دیکتاتورها در ذهن خود قدرت، زیبایی، جلال و افتخار حکومتی و سلطهگری نامحدود را تصور کنند. زندگی زیر سایه دیکتاتور دشواریهای متفاوتی را هم به همراه دارد. طبق تعریف آکادمیک دیکتاتوری، کشورهای زیادی با مسئله دیکتاتوری قدرت درگیر هستند.
«فریدِم هاوس» یک سازمان غیردولتی است که در واشنگتن فعالیت میکند. این سازمان طبق تعاریف آکادمیک تخمین زده که دو سوم شهروندان جهان در یک حکومت دیکتاتوری زندگی کرده و بین آنها نیز حدود دو میلیارد نفر زیر سایه یک دیکتاتور سرکوبگر زندگی میکنند.
عوامل پیدایش حکومتهای دیکتاتوری در طول قرنها تغییر نکرده است. اولین حکومتهای دیکتاتوری در شرایط اضطراری در روم باستان پدید آمدند. ریچارد اُوِری تاریخدان دانشگاه اکستر میگوید: «شخصی مانند ژولیوس سزار بر سر قدرت آمد تا بحران جامعه را برطرف کند و قرار بود که پس از آن از قدرت کنارهگیری کند. اما او بیمیل بود. بسیاری از دیکتاتورهای معاصر مانند هیتلر و موسولینی نیز در زمان آشفتگی کشور سر قدرت آمدند. در آینده نیز به همین شکل خواهد بود. در قرن بعد ما باز هم در جهان مشکل خواهیم داشت و دیکتاتورها باز هم حضور خواهند داشت.»
پول پوت مسئول مرگ میلیونها کامبوجی است
خشونت جهانی در طول تاریخ رویهای نزولی داشته و به تبع آن از تعداد دیکتاتورها نیز کاسته شده است. از دهه 70 میلادی، برخی از دیکتاتوریهای آمریکای جنوبی و اروپای شرقی برچیده شدند. فروپاشی شوروی سابق نیز کمک کرد تا دیکتاتوری کمتر شود، اما حالا برخی از آنها کشورها در حال بازگشتن به قبل خود هستند. با تمام اوصاف، نظام دیکتاتوری در عصر حاضر نسبت به گذشته کمتر شده است. اُوِری میگوید: «امروزه نمیتوان نظامهای دیکتاتوری را به راحتی توجیه کرد، زیرا تمام جهان در نگاه دوربین رسانهها است. الان دیگر نمیتوان به سادگی اتهامات را رد کرد.»
زیاد از عمر چند دیکتاتوری دیگر باقی نمانده است، به ویژه آنهایی که با مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم میکنند. در چنین شرایطی کودتای نظامی چندان دور از ذهن نیست. آنهایی که امروز هنوز بر سر قدرت هستند به خوبی از تمام ظرافتهای دیکتاتوری آگاهی دارند.
دیکتاتورهای برخی از کشورهای آفریقایی بر پایه الماس، نفت و معادن خود همچنان در راس کار هستند. در کشورهای عربی نیز نفت پشتوانه اصلی دیکتاتور است که البته ثبات را برای آنها به ارمغان آورده است. بنابراین نمیتوان پیشبینی کرد که در کدام کشورها دیکتاتوری وجود خواهد داشت و در کدام یک برچیده خواهد شد. در آینده دور هیچ چیزی مشخص نیست.
البته نمیتوان به سادگی گفت که دیکتاتوری چیز بدی است. در برخی از کشورها و برای برخی از ملیتها، دیکتاتوری حتی گزینه مناسبی است. تمام دیکتاتورها اوضاع بدی نداشتهاند و همه این را میدانند. پینکر میگوید: «قرار نیست همه در دموکراسی زندگی کنند. یک دموکراسیِ بد از یک دیکتاتوری انسانی به مراتب بدتر است.»
اِزرو میگوید: «هیچ مدرکی دال بر اینکه آزادی و دموکراسی بخشی از ذات بشر است وجود ندارد. مادامی که بین مردم برابری وجود داشته باشد و مردم بتوانند همانگونه که میخواهند زندگی کنند هیچ مشکلی وجود ندارد؛ شهروندان میتوانند با خوشحالی زیر چتر یک دیکتاتوری زندگی کنند. حتی برخی مردم از اینکه یک حکومت دیکتاتوری را از دست میدهند ناراحت هستند. وقتی جوانتر بودم فکر میکردم همه دوست دارند در حکومت دموکراسی زندگی کنند. اما حالا با نگاهی به پژوهشهای انجام شده متوجه شدم که مردم حتی از دیکتاتورها هم ممکن است خوششان بیاید و خوشحال باشند.»
به عبارت بهتر، پایان دادن به تمام دیکتاتوریها ممکن است ایده خوبی نباشد. مادامی که دیکتاتور حاکم به خواستههای مردم خود احترام بگذارد و مشکلات خاصی را برای آنها به وجود نیاورد مشکلی وجود ندارد، زیرا دیکتاتوری نیز یک روش حکومتداری است. ازرو معتقد است که برخی فرهنگها امنیت و ثبات را به آزادی ترجیح میدهند.
"البته نمیتوان به سادگی گفت که دیکتاتوری چیز بدی است. در برخی از کشورها و برای برخی از ملیتها، دیکتاتوری حتی گزینه مناسبی است. تمام دیکتاتورها اوضاع بدی نداشتهاند و همه این را میدانند. پینکر میگوید: «قرار نیست همه در دموکراسی زندگی کنند. یک دموکراسیِ بد از یک دیکتاتوری انسانی به مراتب بدتر است.» "
حداقل چند کشور در همسایگی ما یا اندکی از کشور ما دورتر این را ثابت کردند