
بچه که بودم پدرم می گفت قصر شنی خود را خیلی نزدیک ساحل بنا نکن چون با یک موج کوچک ویران می شود اما من به توصیه او گوش نمی سپردم. من امروز به پسرم این توصیه را می کنم اما اجازه نمی دهم حرفم را نادیده بگیرد.
حکایت این روزهای فوتبال ما چنین است: "نیمه اول در انتظار نیمه دوم می گذرد و نیمه دوم در حسرت نیمه نخست سپری می شود." فوتبال ایران که به جرات باید یکی از سه تیم برتر فوتبال آسیا باشد، مدت هاست که قصرهای شنی خود را در کرانه دریا بنا می کند تا از گزند هیچ موجی در امان نماند.
ژاپنی ها از ابتدای دهه نود، ورزش ملی خود را از بیسبال به فوتبال تغییر دادند و امروز در آستانه چهارمین حضور پیاپی خود در رقابت های جام جهانی است. کره جنوبی در آستانه هفتمین حضور متوالی خود در این رقابت هاست و عربستان از جام جهانی 1994، همواره یک پای ثابت جام جهانی بوده است. اکنون این سوال پیش می آید که بر فوتبال ما چه گذشته که از این قافله عقب مانده است؟
فوتبال امروز ایران در رده های باشگاهی و ملی در جایگاهی قرار دارد که پیش از این هرگز چنین تجربه ای را از سر نگذرانده و تداوم آن به صلاح ورزش کشور نیست. مردم در کوچه و برزن از فوتبال سخن می گویند و اینکه چه شده ناب ترین و جذاب ترین رشته ورزشی کشورشان اینچنین متحمل شکست های تلخ می شود. ایرانیان همواره در عرصه های ملی متحد و یکپارچه بوده اند با این حال کجای کار ایراد دارد که این "بار" به منزل نمی رسد.
فوتبال برای هواداران این رشته در ایران، معنایی بیش از زندگی دارد. جیوانی تراپاتونی، مربی ایتالیایی تیم ملی ایرلند ، فوتبال را فراتر از زندگی می داند. او می گوید: "همسرم هر روز از من میپرسد بالاخره کی فوتبال را کنار میگذاری و من به او پاسخ میدهم شاید در آینده. به او قول داده ام به یک مسافرت رویایی برویم و از روزی که این قول را داده ام تقریبا 50 سال میگذرد. "
تراپ، ایتالیای زمان خود را این گونه توصیف می کند: "در آن سالها ما سربازان ایتالیا بودیم و پیراهن تیم ملی پرچم کشور ما محسوب میشد اما امروز گمان میکنم چنین احساساتی قدیمی شده اند و بر تن کردن پیراهن تیم ملی آنقدرها هم غرورآمیز نیست. "
چندی قبل هوادار 28 ساله استقلال، روزبه بهرامی، از غم شکست تیم محبوبش مقابل الاتحاد، از غصه جان باخت وچه غصه ها که امروز در دل هواداران فوتبال است. هوادارانی که دلشان نمی خواست تیم ملی کشورشان در تهران به عربستان نصفه و نیمه ببازد و هوادارانی که دلشان نمی خواهد تیم های باشگاهی شان کیسه گل شوند. هوادارانی که می خواهند پیراهن بازیکنان، پرچم کشورشان باشد. هوادارانی که دوست دارند بازیکنان محبوبشان، سرباز باشند، سرباز.
"آنچه به پروردگار مدیونیم دوست داشتن دیگران است". اکنون باید پرسید آیا در فوتبال امروز ما، آدم ها، آدم ها را دوست دارند؟ رخدادهای امروز که خلاف این را ثابت می کند پس دین خود را ادا نمی کنیم. در ورزشگاه به یکدیگر ناسزا می گوییم.
آنها که دیر زمانی شیر در "کلوزیوم" رها می کردند تا بردگان را بدرد و برایش هورا بکشند، امروز برای بازیکن حریف "کف مرتب" می زنند. رونالدینیو در دیدار با رئال مادرید، با لباس بارسا به این تیم گل زد اما سکونشینان سانتیاگو برنابئو به احترام او از جابرخاستند و برایش دست زدند. مسعود شجاعی در "ویسنته کالدرون" گلزنی کرد اما قریب نوازی شد. ما که شانه هایمان را برای خشنودی مادر حریف، به خاک می انداختیم امروز ....
زرتشت خدمت به خلق را فراتر از وظیفه می داند؛ لذتی که شادمانی و سلامتی برای خدمتگزار در پی دارد. فوتبال امروز ایران خدمتگزار می خواهد و مردانی که در میانه میدان، جان را فدای یاران موافق کنند. این روزها از وفاق ملی صحبت می شود اما باید دید آیا در عمل کسی پا پیش می گذارد؟ ظاهرا هوادران واقعی فوتبال بیش از همه برای این فوتبال سر و جان می دهند و پس از این هم پای عشق و علاقه خود می ایستند حتی اگر تاوانی چون دلمردگی برایشان در پی داشته باشد.
آنهایی که از کودکی با تصنیف "یه توپ دارم قلقلیه / سرخ و سفید و آبیه ...." بزرگ شدند و با این زمزمه می میرند. آنان که آرزوهای خود را در پاهای بازیکنان تیم محبوبشان جستجو می کنند. آنان که گوش به توصیه پدر ندادند و قصرشنی در کرانه دریا ساختند. آنان که برای تیم ملی کشورشان اشک ریختند و بازهم خواهند ریخت. آنان که ...