
«محمد هاشمی» جزو آن دسته از اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام است كه با نگاهی انتقادی به عملكرد دولت نهم مینگرد و آن را منطبق با سند چشمانداز 20 ساله نظام و برنامه چهارم نمیداند.
او همانند برادر بزرگترش آیتالله اكبر هاشمیرفسنجانی، كه ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را بر عهده دارد، معتقد است نباید از بحران اقتصادی جهان شادمان شد و خوشبینانه تصور كرد كه این بحران بر اقتصاد ایران تاثیر چندانی ندارد. محمد هاشمی كه 14 سال ریاست رسانه ملی را بر عهده داشت، میگوید اكنون حتی به عنوان یك عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز امكان طرح دیدگاههای انتقادیاش را از صداوسیما ندارد.
او معتقد است كه در صورت برگزاری انتخاباتی آزاد، احتمال اینكه كاندیدایی عملگرا بر سكان دولت دهم تكیه زند، زیادتر از سایر گزینههاست. محمد هاشمی احتمال نامزد شدن خود را در این انتخابات نفی نمیكند.
مسوولان ایرانی در برابر بحران جهانی اقتصاد دو نوع واكنش نشان دادند؛ عدهای اظهار خوشحالی كردند و از «گوشمالی الهی» و معجزه سخن گفتند، اما برخی دیگر آن را هشدارآمیز دانستند. شما از كدام دیدگاه دفاع میكنید؟
اگر كسی با جوامع غربی آشنایی داشته باشد، میداند كه اقشار گوناگونی از نظر درآمدی در كشورهای غربی زندگی میكنند. شبیه همین تقسیمبندی كه در كشورمان داریم و میگوییم «دهك» اول تا دهم، در غرب نیز وجود دارد. در بحران اقتصادی كه الان بهوجود آمده است، كسانی كه متضرر میشوند، دهكهای پایین جوامع غربی هستند. بنابراین حاصل این بحران در غرب این است كه فقیر، فقیرتر میشود. حالا اگر در جامعه ما كسانی برای اینكه فقیری در هر جای دنیا فقیرتر شود، خوشحال میشوند، خب این یك نوع نگاه به شمار میرود. اما در ادبیات ما بیت زیبایی به چشم میخورد مبنیبر اینكه «تو كز محنت دیگران بیغمی، نشاید كه نامت نهند آدمی». انسان نمیتواند از درد و رنج انسان دیگر با هر دین و مسلكی خوشحال شود. جامعه انسانی به هم پیوسته است همانطور كه سعدی میگوید «بنی آدم اعضای یكدیگرند».
در دو، سه سال گذشته هر سال یكی دو حادثه طبیعی دلخراش در غرب رخ داد مانند توفان «كاترینا»كه یكی از ایالتهای آمریكا گرفتار شده است و آدمهای زیادی را بیخانمان كرده است؛ شما وقتی تصاویر این رویدادها را از تلویزیون تماشا میكنید میبینید كه چه تیپ آدمهایی بیشترین صدمه را دیدهاند. این آموزههای دینی ما نیست كه ابراز شادمانی كنیم كه سیل در فلان ایالت آمریكا خرابی به بار آورد و جمعی را بیخانمان كرده است.
از سوی دیگر ما باید واقعیتها را در نظر بگیریم. اقتصاد ما تكمحصولی و وابسته به نفت است. در یك اقتصاد نفتی وقتی در پی بحران اقتصادی قمیت این محصول از حدود 150 دلار به زیر 50 دلار سقوط میكند، خسارت اصلی را چه كسانی میبینند؟ تولیدكنندگان یا مصرفكنندگان؟ پس از نظر اقتصادی نیز كشورهای تكمحصولی بهویژه تولیدكنندگان نفت از بحران اقتصادی دنیا زیان میبینند و هنگامی كه درآمدشان كم میشود، روی زندگی مردم فشار میآورد. اقتصاد زنجیرهای است كه نمیتوان یك حلقه را از آن خارج كرد. امروز همه كشورها كموبیش به اقتصاد جهانی وابستگی دارند. ممكن است ضریب پیوستگی برخی از كشورها به اقتصاد جهانی بیشتر باشد و برخی كمتر، اما نمیتوانیم كشوری را پیدا كنیم كه مدعی باشد از نظر اقتصادی به هیچجا وابسته نیست. حالا كشوری مانند ایران ممكن است از نظر سیستم «پولی» كمتر وابستگی داشته باشد، اما از نظر تولیدی و درآمدی به «فروش نفت» بیشتر وابسته باشد. بنابراین همه كشورها از این بحران متضرر میشوند و نكته مهم در این زیانبینی آن است كه فقرا و گروههای آسیبپذیر بیشتر لطمه میبینند و گروههای مرفه اگر پولدار نشوند دستكم در وضعشان تغییر چندانی بهوجود نمیآید.
اتفاقا فارغ از میزان تاثیر بحران اقتصاد جهانی بر ایران، یكی از دلایل این شادمانی ظاهرا این است كه میگویند اقتصاد ایران چندان به دنیا وابسته نیست. به نظر شما در دنیای امروز انزوای اقتصادی امتیاز به شمار میآید؟ یعنی ایزوله بودن اقتصاد كشور افتخارآمیز است؟
اگر به هر دلیلی اقتصاد ایران را ایزوله شده در نظر بگیریم، برای ما امتیازی محسوب نمیشود. آن عزیزانی كه این حرف را میزنند، هنگامی كه آمریكا میگوید ایران را ایزوله كرده و كشور ما منزوی شده است، از تریبونهای رسمی اعلام میكنند كه چنین ادعایی نادرست است ما با دنیا ارتباط داریم. اقتصاد و سیاست در دنیای امروز به هم پیوسته است. ما یا منزوی هستیم یا نیستیم. اگر از نظر اقتصادی منزوی هستیم، پس در سیاست هم وضع بر همین منوال است. اگر هم منزوی نیستیم پس در هیچیك از عرصهها ایزوله نشدهایم. بنابراین باید یكی از این حرفها را قبول كرد.
بهترین دلیل برای اینكه اقتصاد ما به معادلات جهانی وابسته است، همین تولید نفت است. ما برای اداره كشور نیاز به منابع درآمدی داریم و اكنون مهمترین منبع مالی، فروش نفت به شمار میرود. براساس گزارش رئیس بانك مركزی 54 میلیارد دلار از درآمدها كاهش پیدا كرده است، این 54 میلیارد دلار برای كشوری مانند ایران رقم كوچكی نیست. بنابراین اگر كمی اقتصادی نگاه كنیم باید بگوییم اولا اقتصاد ما ایزوله نیست و در ثانی اقتصاد منزوی امتیازی برای ما به شمار نمیرود. نكته جالب این است كه اسلام از طریق تجارت، توسعه پیدا كرد حالا چطور میتوانیم به انزوای اقتصادی افتخار كنیم.
در مجلس شورای اسلامی و مجمع تشخیص مصلحت نظام قوانین و اسناد فرادستی به تصویب رسیده كه جهتگیریهای كلان اقتصادی كشور را معین كرده است. اكنون در سال آخر اجرای برنامه چهارم قرار داریم و میدانیم كه برنامه چهارم، اولین برنامه سند چشمانداز 20 ساله به شمار میرود. با این حال هرچند وقت یكبار از سوی یكی از اعضای مجمع تشخیص اظهارنظرهایی میشنویم كه به عدول دولت از اهداف كلان اقتصادی اشاره دارد؛ در چه مواردی از اهداف برنامه چهارم و سند چشمانداز عقب ماندهایم؟
در برنامه چهارم با دو نوع هدفگذاری روبهروییم؛ یكی اهداف برنامه و دیگری احكام برنامه. اهداف برنامه كیفی و احكام آن كمی است. آنچه شاخصپذیر و قابل اندازهگیری محسوب میشود، احكام برنامه است. یكی از احكام برنامه چهارم این بود كه میزان وابستگی بودجه جاری دولت به درآمد نفتی سالی 10 درصد كاهش پیدا كند و در طول دو برنامه یعنی 10 سال صددرصد بودجه جاری از مالیات و درآمدهایی از این دست تامین شود. حال اگر سال 83 را سال پایه برنامه چهارم در نظر بگیریم باید در بودجه سال آینده، 50 درصد از اتكای دولت به درآمدهای نفتی كاهش مییافت، حال آنكه نهتنها وابستگی به نفت در بودجههای 84 تا 87 كاهش پیدا نكرده، بلكه حدود 60 درصد نسبت به سال پایه نیز افزایش یافته است.
اگر این رقم 30 درصدی را كه باید در این سه سال از وابستگی كم میشد جمع كنیم، میبینیم 90 درصد از حكم برنامه چهارم انحراف داریم. تورم و گرانی از احكام دیگر برنامه است. قرار بود امسال تورم یك رقمی یعنی 9 درصد شود. رئیس كل بانك مركزی میگوید تلاش میكنیم كه تورم را روی 25 درصد نگه داریم و دیگر كارشناسان میگویند تورم واقعی 35 درصد است، این یعنی 5/2 برابر انحراف از برنامه. كاهش نرخ بیكاری نیز از احكام برنامه است كه میدانیم محقق نشده است. ما در سند چشمانداز 20 ساله پیشبینی كردهایم كه در آخرین سال اجرای سند، بیكاری نداشته باشیم البته این به معنی صفر شدن درصد بیكاران نیست.
براساس معیارهای بینالمللی اگر در جامعهای 3 تا 4 درصد نرخ بیكاری وجود داشته باشد، میگویند این جامعه بیكاری ندارد. به هر حال در برنامه چهارم كه نخستین برنامه سند چشمانداز است، قرار شد كه سالی نزدیك به یك میلیون فرصت شغلی ایجاد شود، كه اگر این كار را میكردیم، فقط نرخ بیكاری افزایش پیدا نمیكرد، چون ایران جامعه جوانی دارد و هر سال همین حدود وارد بازار كار میشوند. بنابراین پیشبینی شده بود كه پس از تثبیت نرخ بیكاری در چند سال سپس روند نزولی آن شروع شود، حال آنكه نتوانستیم سالی یك میلیون فرصت شغلی ایجاد كنیم. یكی دیگر از شاخصها كاهش تصدیگری دولت و افزایش نظارت آن است اما اكنون بدنه دولت رشد كرده و هزینههایش زیادتر شده است.
هر كدام از احكام اقتصادی برنامه چهارم را كه بررسی میكنیم، میبینیم كه درست در جهت مخالف عمل شده است. در موضوع افزایش صادرات غیرنفتی و كاهش واردات هم انحراف داشتیم. در سالهای اخیر واردات ما از مرز 50 میلیارد دلار گذشته و صادراتمان رشد چندانی نداشته است. ما باید به رشد اقتصادی حدود 8 درصد برسیم تا بتوانیم اهداف برنامه را محقق كنیم، اما براساس برخی گزارشها، اكنون رشد اقتصادی در خوشبینانهترین حالت 5/5 درصد است، تازه در این رقم افزایش قیمت نفت را نیز حساب كردهاند. بهطور كلی باید بگویم از میان شاخصهایی كه قابل ارزیابی بوده و حكمی برایش در برنامه چهارم تعیین شده است، من هیچ شاخصی را نمیشناسم كه براساس حكم برنامه درباره آن عمل شده باشد و به هدفی كه تعیین شده بود، برسد.
سند چشمانداز مصوب مجمع تشخیص مصلحت نظام است و برنامه چهارم اولین برنامه این سند، و آیا مجمع تشخیص سازوكاری برای نظارت بر حسن اجرای این قوانین دارد؟
مجمع تشخیص سازوكاری كه موجب بازدارندگی شود در اختیار ندارد و به عبارت دیگر نظارت مجمع از ضمانت اجرایی برخوردار نیست. براساس آییننامهای كه تدوین شده است مجمع باید از دستگاهها گزارش بگیرد، یعنی دولت، مجلس و قوه قضائیه باید گزارشهایشان را از نحوه اجرای سند چشمانداز ارائه كنند و مجمع پس از تنظیم و بررسی، آنها را خدمت رهبری میفرستد، اما خودش دخالتی در امور ندارد كه اگر انحرافی میبیند، بتواند جلوی آن را بگیرد. البته ابزارهایی وجود دارد كه كمتر دیدم از آن استفاده شود؛ مصوبات مجمع سیاستهای كلی در حكم قانون اساسی است و اگر انحرافی از آنها در مصوبات مجلس دیده شود، شورای نگهبان باید آن را به مجلس برگرداند، اما شورای نگهبان كمتر این كار را كرده است. مجلس نیز اگر دید بودجهای كه دولت فرستاده است، خلاف احكام برنامه یا سیاستهای كلی است، نباید آن را قبول كند و كلیاتش باید رد شود، اما مجلس هم كمتر چنین كاری را انجام داده است.
یكی از انتقاداتی كه دولت نهم همواره با آن روبهرو بوده شكاف میان دولتمردان كنونی و نخبگان و دانشگاهیان است. صدور دو نامه از اقتصاددان و نامه 109 چهره دانشگاهی به دولت و انتقاد آنها از روند امور در همین راستا ارزیابی میشود. حال كه دولت خود را از كارشناسان مستقل بینیاز میداند، آیا از توان كارشناسی مجمع تشخیص در تصمیمسازیهایش استفاده میكند؟
در فرآیند تصمیمسازی دولت موردی را ندیدهام كه از توان كارشناسی مجمع استفاده شود، اما وقتی موضوعی در مجمع در دست بررسی قرار میگیرد از توان كارشناسی كل كشور بهره گرفته میشود یعنی ما از استادان دانشگاه، كارشناسان دولت، وزرا و نمایندگان مجلس در كمیتههای تخصصی مجمع دعوت میكنیم.
در سخنرانی اخیر رئیسجمهوری در جمع استاندارن، احمدینژاد بارها واژه «بدخواهان» را برای كسانی كه علیه اقدامات دولت موضعگیری میكنند، به كار میبرد؛ با توجه به اینكه اخیرا برخی از اعضای مجمع مانند «حسن روحانی» انتقادات تندی را از عملكرد دولت مطرح كردهاند، آیا این واژه بدخواهان را میتوان به اعضای مجمع نسبت داد؟
هر كس كه واژههایی از این دست را به كار میبرد مصادیقی را لابد در نظر دارد ولی چون تصریح نمیكند كه منظورش چیست، دایره شمول آن هركسی میتواند باشد. اعضای مجمع تشخیص اگر بدخواهان بودند، هیچگاه به عضویت این نهاد در نمیآمدند. من هیچوقت این نوع واژهها را شامل اعضای دولت، مجمع، مجلس، شورای نگهبان و حتی احزابی كه در چارچوب قانون در كشور فعالیت میكنند، نمیدانم.
برای شما به عنوان یك عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام كه درباره نحوه اداره امور كشور، دیدگاهی متفاوت از دولتمردان كنونی دارید، امكان طرح دغدغههایتان در رسانه ملی وجود دارد؟
رسانه ملی همواره نوعی خط قرمز دارد كه گاهی تشدید میشود و گاهی هم كمرنگ. اكنون به این معنی كه شما میگویید امكان طرح نظرهایمان را در صداوسیما نداریم. در بعضی از برنامههای رادیو گفتوگو امكان مطرح كردن حرفهای انتقادی وجود دارد، اما همانجا دیده میشود كه پس از پخش این حرفها سخنان مدافعان را پخش میكنند بدون اینكه طرف مقابل فرصت پاسخگویی داشته باشد. این در حالی است كه قاعده تضارب آرا حضور دو طرف در یك میزگرد است تا بعد مردم قضاوت كنند. اما معمولا برنامهها یكجانبه است. مخصوصا در برنامههای مربوط به عملكرد دولت.
به نظر شما منطقی است كه انتقادات و گلایههای یك مقام رسمی مانند یكی از اعضای مجمع تشخیص مصلحت در زمره خط قرمزهای رسانه ملی طبقهبندی شود؟
رسانه ملی متعلق به هیچكس است. من 14 سال مسوول رسانه ملی بودم و توصیه امام(ره) این بود كه رسانه ملی متعلق به مردم و یك شركت سهامی نیست كه مثلا 30 درصد سهامش متعلق به دولت باشد. مردم باید در رسانه ملی حضور داشته باشند و حضور مردم را باید با طرح مشكلات و معضلاتشان دنبال كرد نه اینكه یك میكروفن در دست بگیریم و در خیابان با كسی صحبت كنیم.
مسوولان منتقد نیز دو نوع بیان دارند؛ یكبار ممكن است كسی مشكلات شخصی خود را با عدهای دیگر بخواهد در رسانه مطرح كند، كه طبیعی است جای طرح این مسائل در رسانه نیست. اما گاهی مسوولان به نمایندگی از مردم مشكلات جامعه را مطرح میكنند كه این خود نوعی از حضور مردم است. با این حال به نظر میرسد كه صداوسیما اكنون معیار شفافی برای تفكیك میان این دو نوع برخورد انتقادی ندارد. برای مثال باید دید اگر محمد هاشمی میگوید تامین مسكن برای مردم رویا شده است، آیا خودش مستاجر است و دغدغه شخصی در این زمینه دارد یا اینكه دارد مشكل درصد بالایی از جمعیت را اعلام میكند؟
بهتر است از همین منظر بخواهیم وارد بحث انتخابات ریاستجمهوری سال آینده شویم؛ گمان میكنید در صورت ادامه همین روند از سوی رسانه ملی، جناحهای گوناگون فرصت برابری در انتخابات آینده برای تبین برنامههایشان داشته باشند؟ به عبارت دیگر آیا جناحها امكان بهرهگیری منصفانه از صداوسیما را برای آشنا كردن مردم با دیدگاههایشان خواهند داشت؟
با این روند، امكانی برای مردم فراهم نمیشود كه بتوانند با دیدگاهها، برنامهها و استدلالهای نامزدها و طرفدارانشان آشنا شوند. اكنون در صداوسیما یك سویه بیشتر دیده میشود. بگذارید بحث را با مثالی برایتان روشن كنم. اخیرا سفری به خارج كشور داشتم و در آنجا فرصتی پیش آمد كه چند شب شبكه CNN را تماشا كنم. این شبكه اخیرا گزارشهای بسیار مثبتی از عراق پخش میكند كه از سویی فلاكت زمان صدام را نشان میدهد و از سوی دیگر زمان حال را طوری نشان میدهد كه انگار آمریكا فرشته نجات مردم عراق بوده است.
این گزارشها از دیدگاه رسانهای، جزو برنامههای انتخاباتی محسوب میشود با اینكه در آن هیچ اشارهای به انتخابات آمریكا نشده است. جنگ عراق یكی از سوژههای اصلی رقابتهای انتخاباتی به شمار میرود و چند روز مانده به انتخابات CNN در بهترین ساعتهای پخش برنامه گزارشهایی را پخش میكند كه به نفع نامزد جمهوریخواهان تمام میشود. شما از همین حالا كه ماهها به برگزاری انتخابات ریاستجمهوری دهم مانده است، برنامههای تبلیغی رسانه ملی درباره عملكرد دولت را میبینید در حالیكه طرف مقابل امكانی برای بیان نظراتش ندارد. آنچه بر اذهان مردم تاثیر عمیق دارد، تبلیغ غیرمستقیم است.
صداوسیما همواره در برابر انتقاداتی از این دست، چنین استدلال كرده است كه رسانه ملی موظف به پوشش اخبار مقامات رسمی كشور است. این استدلال را بهویژه اكنون كه هر سه قوه دست اصولگرایان است، پذیرفتنی میدانید؟
من میگویم رسانه باید آیینه جامعه باشد، اما واقعیت این است كه اكنون چنین نیست. یعنی وقتی سفرهای استانی دولت را پوشش میدهند، به نارساییها نیز اشاره كنند. گذشته از این گاهی صداوسیما خبری را از كسی پخش میكند ولی در واقع میخواهد او را خرد كند. كاری كه خبر 20:30 انجام میدهد خرد كردن رقباست.
شما در یكی از مصاحبههای اخیرتان نیروهای سیاسی ایران را به سه گروه، اصولگرا، اصلاحطلب و عملگرا تقسیم كردید؛ برای مردم دو نام اول شناخته شده است میتوانید دستكم نام پنج شخصیت عملگرای كشور را نام ببرید؟
در آن مصاحبه بحث مقایسه دولتها مطرح شد كه گفتم یك وجه مشتركی بین دولتهای احمدینژاد و خاتمی میبینم و آن اینكه هر دو دولت تندروییهای داشتهاند. بعد بحث به دولت سازندگی منتقل شد كه گفتم آن زمان نیروهایی كه انتخاب شدند از یك جناح نبودند كه واژههای تكنوكرات، فنسالار، عملگرا و اعتدالگرا را برای آنها در محافل به كار میبردند.
بهنظر شما دولت دهم از آن كدام گروه خواهد شد؟
اگر انتخابات آزاد باشد و مردم واقعا بتوانند با رایشان دست به انتخاب بزنند براساس نظرسنجیهایی كه من از آنها مطلع هستم خاطرات شیرین مردم از دوران دولت آقای هاشمی است و از آن شرایط تعریف میكنند. البته نمیگویم همه مردم چنین نظری دارند. نظرسنجیها نشان میدهد كه تمایل مردم بیشتر به جریانی فكری شبیه دولت سازندگی و پرهیز از افراط و تفریط است. مردم میخواهند جامعه آرامش داشته باشد و از افراط و تفریط خسته میشوند. در انتخابات آینده اگر هر سه گروه به طور مستقل به میدان بیایند آرا تقسیم میشود و انتخابات به مرحله دوم كشیده میشود اما اگر كسی میخواهد در مرحله اول كار را یكسره كند به نظر من باید ائتلاف جریان اعتدالگرا را با یكی از دو جناح اصولگرا یا اصلاحطلب داشته باشد. اگر اعتدالگرایان با یكی از دو جریان با هم ائتلاف كنند، براساس نظرسنجیها بالای 60 درصد آرا را در اختیار خواهند داشت.
اخیرا نام شما هم به عنوان یكی از نامزدهای انتخابات دهم ریاستجمهوری مطرح شده، این موضوع شایعه است یا واقعیت دارد؟
اولینبار این موضوع در برنامه مثلث شیشهای در تلویزیون مطرح شد، پاسخ من به این سوال این بود كه در عالم احتمالات همه چیز امكانپذیر است. این پاسخ بازتابهایی در جامعه داشته است. حتی بعضیها برای تشكیل ستاد و تنظیم رئوس برنامه مراجعه كردند ولی همچنان به همان پاسخ اولیه بسنده كردهام، به هر حال رسانهها معمولا برداشتهای خود را از بعضی پاسخها منتشر میكنند.
پس حضور خود در انتخابات دهم را تكذیب میكنید؟
خیر، چنین حرفی نزدم و همچنان احتمال حضور به عنوان نامزد در انتخابات دهم وجود دارد.
شما یكی از اعضای ارشد حزب كارگزاران محسوب میشوید، گفته میشود حزب كارگزاران نامزد حزبی برای انتخابات دهم تاكنون معرفی نكرده است و حتی تعدادی از مسوولان حزب از جمله خود شما اعلام كردید كه حزب كارگزاران همراه با ائتلاف اصلاحطلبان در انتخابات شركت و از نامزد واحد ائتلاف حمایت میكند؛ آیا احتمال نامزدی شما تعارضی با سیاستهای اعلام شده حزب ندارد؟
هیچ تعارضی وجود ندارد، چون جبهه ائتلاف هنوز هیچ فردی را بهعنوان نامزد ائتلاف معرفی نكرده است.
گمان میكنید احتمال دارد كه شما را به عنوان نامزد ائتلاف معرفی كنند؟
این سوال را باید جبهه ائتلاف پاسخ دهد، نه من.