عباس عبدی در روزنامه اعتماد نوشت:
بياييد كمي از شلوغيهاي جامعه و سياست فاصله بگيريم و تصوير واقعي اين تابلو را بهتر ببينيم. به احتمال زياد تاكنون با برخي از تابلوهاي نقاشي مواجه شدهايد كه اجزاي خيلي زيادي دارند و از ديد نزديك نميتوان متوجه تصوير اصلي آن شد ولي وقتي كه از تابلو فاصله ميگيريم و در نتيجه جزييات تابلو محو ميگردد، آنگاه تصوير اصلي نمودار ميشود.
علت بروز اين پديده اين است كه جزييات چنان درهم و برهم است كه مانع از ديده شدن واقعيت اصلي تصوير تابلو ميشود. تابلوي جامعه ما هم در حال حاضر چنين وضعي دارد، آنقدر شلوغ پلوغ شده كه اگر از نزديك به آن نگاه كنيد، به يقين متوجه تصوير واقعي آن نميتوان شد. وضعيتي كه مسوولان كشور در آن قرار دارند، ديدن اين تابلو از نماي نزديك است، به همين دليل هم خود را سرگرم مسائل جزيي ولي به ظاهر مهم كردهاند. در حالي كه مردم عادي و ناظران اجتماعي از اين جنجالها فاصله دارند و در حال ديدن تصوير واقعي تابلو هستند، تصويري كه به هيچ روي خوشايند نيست.
خب! اجازه دهيد كمي هم به اجزاي اين تابلو بپردازيم. در ميان نهادهاي اقتصادي هيچ كدام به اهميت بانك مركزي كشور نيست؛ مرجعي كه پول را منتشر ميكند و اصليترين متولي سياستهاي پولي نيز هست. در كشورهاي پيشرفته سه نهاد ارتش، دادگستري و بانك مركزي بايد فراتر از هر نوع تعلقات حزبي و سياسي بوده و داراي سلامت كافي باشند تا بيشترين اعتبار را نزد مردم داشته باشند. مديريت اين سه نهاد از نوعي ثبات و بيطرفي برخوردار است و استقلال آنها هم در برابر احزاب و گروههاي سياسي بايد حفظ شود و به طريق اولي خودشان هم نبايد به يك گرايش و حزب تبديل شوند.
در اين ميان اهميت استقلال و سلامت نهاد بانك مركزي براي ايران در ماههاي گذشته، بيش از پيش روشن شده است. وقتي كه وظيفه اصلي اين نهاد حفظ ارزش پول ملي كشور است ولي طي مدت بسيار كوتاهي اين ارزش نصف ميشود، نشاندهنده جايگاه نامعتبر سياستگذاري آن است. اين جايگاه با حكم صادره اخير از سوي ديوان محاسبات كشور عليه رييس كل بانك مركزي، وارد مرحله حادي شده است. اگرچه اين حكم بدوي است و هنوز قطعي نشده، ولي تا همين حد هم نشاندهنده سقوط اعتبار مديريت يكي از بالاترين نهادهاي حاكميتي است.
بانك مركزي كه بايد مرجع اقتدار و انضباط اقتصادي باشد و همه بانكها و موسسات پولي و مالي از اين بانك حرفشنوي داشته باشند، به يكباره با حكم انفصال رييس خود مواجه ميشود! اين اتفاق بسيار مهمي است كه واقعيت آن چنان كه اهميت دارد در ميان ساير اتفاقات ريز و درشت ديده نميشود. سازمان تامين اجتماعي، بزرگترين سازمان درماني و اقتصادي كشور كه حدود نيمي از مردم كشور با آن به صورت مستقيم در ارتباط هستند و به نوعي آينده و بهداشت و درمان آنان در گرو عملكرد درست اين سازمان است، حدود يك سال است كه مديريت اين سازمان درگير يك لج و لجبازي ميان دولت و مجلس شده است و كسي هم نيست از طرفين ماجرا سوال كند كه تا كي ميخواهيد به اين وضع ادامه دهيد؟ وضعي كه مصداق آن كسي است كه بار شيشه حمل ميكرد و مامور قديم گمرك در دروازه شهر، طبق رسم ضربهيي به بار او زد و پرسيد كه چه باري داري؟ پاسخ داد كه اگر يك ضربه ديگر بزني، هيچ. الان هم كه از نظر كارشناسان بيمه، بسياري از سازمانهاي بيمهيي در عمل ورشكسته محسوب ميشوند، چنين لج و لجبازيهاي سياسي و مديريتي، جز آنكه دودش به چشم بيمهشوندگان ميرود، هيچ نتيجه ديگري در بر ندارد. بايد از نمايندگان پرسيد كه اگر اقتدار لازم را براي برداشتن مرتضوي نداشتيد، چرا وارد اين بازي شديد؟ اگر حق شماست بايد با آن در همان بدو امر قاطعانه عمل ميكرديد، نه آنكه در بدترين شرايط اقتصادي كشور، براي يك سال كشمكش مديريتي را ادامه بدهيد.
موضوع ديگري كه در حال به سنت ناپسندي تبديل شده، تاخير دولت در ارائه بودجه به مجلس است. هدف از اين كار هم بسيار روشن است و ضرر آن نيز روشنتر از هدف آن است و روشنتر از هدف و ضرر آن، ناتواني مجلس در مواجهه با اين تخلف آشكار است. اينها نشان ميدهد كه اختلافات درونسيستمي تا اين حد پرهزينه و نيز غيرقابل حل ميشود كه موضوعي به سادگي مديريت تامين اجتماعي يك سال ادامه پيدا ميكند و هر بار دولت با دور زدن قانون، و تغيير اساسنامه و حتي اخذ اختيارات وزارتخانه، ميكوشد كه ثابت كند مرغ يك پا دارد و طرفهاي مقابل دولت هم مثل موجودي زبانبسته، فقط به رفتارهاي واكنشي كفايت كرده و همواره در زمين غيردلخواه بازي را ادامه ميدهند. ولي اين تمامي جزييات اين تابلو نيست.
وقتي كه ميبينيم تا روزهاي آينده، طرح تحريمي نفت در برابر كالا عليه ما به اجرا درميآيد، آنگاه متوجه ميشويم كه تصوير واقعي چگونه است؟ بهطور معمول اين گزاره پذيرفته شده است كه حكومتها يا حتي گروهها براي ايجاد وحدت ميان خودشان ميكوشند به وجود و خطر دشمن تاكيد كنند. حتي گفته ميشود كه اگر دشمني هم نداريد، آن را بتراشيد تا متحد باقي بمانيد! ولي به ظاهر، اعتبار اين گزاره در ايران امروزه درحال از ميان رفتن است، زيرا با وجود خطرات بزرگي كه اقتصاد ما را تهديد ميكند، تا اين حد از دودستگي، نشان ميدهد كه دستاندركاران يا وجود چنين خطري را باور ندارند يا اختلافات ميان خود را بسيار ريشهييتر و عميقتر از اختلافات خود با آن خطر موجود و عوامل ايجادكنندهاش ميدانند. به احتمال فراوان واقعيت اين كشمكشها در ماههاي آينده بيش از پيش آشكار خواهد شد، زيرا الزامات انتخابات ايجاب ميكند كه واقعيات از عمق به سطح آيند. خدا آن روز را نياورد!
گفتید خدا انروز را نیاورد ! خداوند متعال هیچ روز بدی را برای بنده گانش نمی اورد مگر اینکه بندگان خودشان بخواهند (ان الله لا یغیروا ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم)